آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 150
  • بازدید دیروز: 34
  • بازدید هفته: 204
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

فرهنگ سنگ و سگ از محمدرضا شعبانعلی

مقطع کوتاهی سیگار میکشیدم و خوشبختانه مدتهاست کشیدن سیگار را ترک کرده ام.

در میان نامه ها و کامنتها در سایت و صفحه ی فیس بوکم، تعدادی پیام دریافت کردم با این مضامین که:
ما تا به حال فکر میکردیم تو فهمیده و باسوادی! خجالت نمیکشی از اینکه سیگار میکشی؟ اصلاً به چه حقی کسی که ماهیانه صدها هزار نفر نوشته هایش را میخوانند و الگوی جوانان است باید عکس سیگار کشیدن روی سایت بگذارد؟ و …

آن نوشته و این کامنت ها، برخی از دردهای جامعه را که سالهاست به آن عادت کرده ایم پیش چشمم آورد.

نخستین درد را “اعتقاد” به “الگوی کامل” می دانم. تفکری که میگوید یک فرد یا باید از همه لحاظ الگو باشد یا اساساً الگو نیست. تفکری که انسانها را “همه” یا “هیچ” میکند. تفکری که هرگز نمی پذیرد انسانها، “مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها” هستند و اساساً “انسان بودن” یعنی ترکیب این دو که اگر چنین نبود،‌ یا شیطان بودیم و یا فرشته.

این تفکر هزینه های زیادی را به جامعه ما تحمیل کرده است. برای جستجوی الگو نیازمند باستان شناسی تاریخی هستیم. جستجوی کسانی چنان دوردست، که بدیهایشان محو شده و تنها فسیلی از خوبیهایشان بر جای مانده باشد. در اثر همین تفکرست که از انسانهای زنده تقدیر و تجلیل نمیکنیم. چه آنکه میترسیم امروز تحسینش کنیم و فردا حرفی بزند یا کاری بکند که به مذاق ما خوش نیاید. فقط وقتی مرد و مطمئن شدیم دیگر کاری نمیکند و حرفی نمیزند، او را – با یک زندگی سانسور شده – به الگوی جامعه بدل میکنیم.

نیاموخته ایم که یک نفر میتواند معتاد باشد، اما فلسفه را خوب بفهمد. یک نفر میتواند الکلی باشد،‌ اما خوب شعر بگوید. یک نفر میتواند خیانتکار باشد اما ریاضی را خوب بیاموزد. یک نفر میتواند نماز نخواند، اما اقتصاد را خوب بفهمد. دلیل نمیشود “آنچه خوبان همه دارند” را “من و تو” یک جا داشته باشیم. با تمام وجود بر این باورم که جستجوی کسی که – به سلیقه ی ما – هیچ ایرادی ندارد و سراپا حسن است، ریشه ی “بت سازی و بت پرستی” است.

دومین درد را “ظاهر بینی و کوته نظری” می نامم. ایرادهای جزئی کوچک را “بزرگ” میبینیم و ایرادهای بزرگ پنهان را “کوچک” می پنداریم.

فرهنگی که در آن “دود سیگار را به حلق خود دادن” عیب است. اما “دود خودرو را به حلق خلق دادن” عادی تلقی میشود.

فرهنگی که در آن “مستی از شراب” جرم است و “سرمستی از قدرت”، طبیعی است.

فرهنگی که در آن، “حفظ حجاب” اولویت است اما “پاکدامنی” به فراموشی سپرده میشود.

فرهنگی که در آن، “کثیفی خانه” زشت است اما بیرون ریختن زباله از خودرو، زشت تلقی نمیشود.

فرهنگی که در آن، برداشتن یک قطعه از یک کارخانه، “دزدی” است اما خریدن غیر قانونی مجوز یک کارخانه،‌ “زیرکی” است.

فرهنگی که در آن، اگر “نماز” نخوانی، از حوزه ی دین خارج هستی، اما اگر “غیبت کردی و تهمت زدی”، همچنان مومنی.

فرهنگی که در آن، به “روز قضاوت” ایمان داریم،‌ اما صبر نداریم تا “قضاوت در مورد دیگران” را به آن روز، موکول کنیم.

و بدتر از آن اینکه،‌ جامعه،‌ “ایرادهای کوچک آشکار” را تنبیه میکند و “سرطان های بزرگ پنهان” را تجلیل! چنین میشود که “دختران با تار موی آشکار” دستگیر میشوند و دزدان، با “دم خروس پنهان” در میانه ی شهر آزادانه میگردند.

چنین میشود که آنکس که یک نفر را کشته است،‌ اعدام میشود و آنکه هر روز صدها سال عمر مردم را در پای اینترنت، به دلیل کندی و کنترل محتوا، تلف میکند، آزادانه به زندگیش ادامه میدهد.

به نظر می رسد این نگرش فرهنگی، ریشه ی تاریخی نیز دارد. چنانکه ظاهراً از زمان سعدی، عادت ما بر آن بوده که “سنگ ها” را می بسته ایم و “سگ ها” را رها میکرده ایم.

و در فرهنگی که مردم “به ظاهر” نگاه میکنند، “اشتباهات کوچک” را بزرگ میشمارند و “گناهان بزرگ” را نادیده میگیرند، فرهنگی که تو را معصوم میخواهد و به تو “حق خطا کردن” نمیدهدد، باید هر روز یک “ماسک” بر چهره بزنی. هیچ کس واقعیت تو را نمیداند. در خانه به شکلی زندگی میکنی و در بیرون شکل دیگر. با هر گروه از دوستانت به شکلی حرف میزنی. در رسانه ها یک حرف میزنی و در زندگی شخصی به شکل دیگری زندگی میکنی. در ورود به سازمان خود، چادر بر سر میکنی و شب هنگام، در مهمانی ها پرسه میزنی.

گویی که بالماسکه ی بزرگی در کار است. بالماسکه ای که میلیون ها نفر در آن نقش ایفا میکند. هر یک نقابی بر چهره …

نه برای یک شب …
که تا لحظه ی مرگ …

۴ نفر این پست را پسندیده اند

پیشینه وجایگاه موسیقی مقامی خراسان کهن-تون(فردوس امروزی)-قسمت سوم

       موسیقی دانان کهن تون:

حافظ کاظمای تونی-حافظ حسن ابن شجاع تونی-حافظ میر حاج قلندر تونی-حافظ محمد تونی-حافظ نثاری تونی و…………………ده ها وصدها موسیقی دان ونوازنده که نیاز به تحقیق وکاوش دارند.

       لفظ حافظ قبل یا بعد از نام نوازندگان وموسیقی دانان به چند علّت بوده است.یکی اینکه همه ی آن ها حافظ قرآن بوده اندودیگر اینکه دستگاه های هفت گانه وبعد ها پنج گانه ی موسیقی را همه از حفظ داشته اند.همچون حافظ عبدالقادرمراغی قرآن خوان تیمور که حافظ کُلّ قرآن بوده است وصدایی بسیار دلنشین داشته وکتاب ها وآثار ی در موسیقی بر جای گذاشته. حافظان موسیقی دان همه ی مقام ها را به تمام وکمال از حفظ داشته اند.ودیگر اینکه بدون وضو دست به تار نمی زده اند

    رشته های تار به مرور از هفت تار به دو تار رسیده است دلایل بسیار دیگری هست که نیاز به گسترش وقت وعرصه ی کاغذ وتحقیق وقلم دارد.

        در زمان شاهرخ تیموری ودر طول دوران تیموریان که شهر هرات مرکز فرمانروایی خراسان بزرگ بود، هنر مندان ونوازندگان ونقاشان ودانشمندان در رشته های گونا گون در هرات جمع شده بودندویکی از شهر های بزرگ ولایت هرات در آن موقع مورد توجه بسیار ودر همجواری آن واقع می شد وارتباطات زیادی بین آن دو وجود داشت شهر تاریخی تون بود.

مرحوم باستانی پاریزی در مورد موسیقی هرات می نویسد: که سال ها در شهر های ایالت هرات وتوابع آن نغمه ی بسیار زیبایی توسّطِ نوازندگان نواخته می شد وخانه به خانه می گشت ومطلع آن(سرمست ویَقُم چاک) نام داشت ومردم شهر وروستا از آن بسیار استقبال می کردند ونوازندگان تون آن را بسیار زیبا می نواختند وحیرت همه را بر می انگیختند.

     حافظ محمّد تونی:

نوازنده وموسیقی دان دوره ی تیموری وراهنمای عبدالقادر مراغی وصفی الدین ارموی در تنظیم وتصانیف مخمّس

         : از حکیم ابو نصر فارابی استاد ابن سینا موسیقی دان بزرگ، خالق کتاب (اللواحق در موسیقی-ابن سینا) که متأسّفانه این اثر مفقود شده است بیان شده :

که ایقاع مقدار زمان های محدود ی است که با هم متناسب باشند ولی صاحب ادوار می گوید که ایقاع مجموعه ی ضربه ها یی می باشند که بیان آن ها زمان های معیّن ومحدود واقع شده قرار دارد که شامل بر دور هایی(وزن هایی) مساوی در کمیّت است که در وضع هایی خاص هستند ودرک مساوی بودن زمان های آن ودور ها به میزان طبع درونی بستگی دارد.

     نوعی مخمّس اوسط زمان دورش ۸ نقره(کوبه) است

از زمان حا فظ محمد تونی  رحمه الله صاحب ارمال تا زمان مولانا حافظ صفی الدین عبدالمؤ من الی یومنا پیشرو ها اکثر در دور رمل ومخمّس مؤ لّف شده ودر این زمان از این حقیر(محمّد تونی) پیشرو ها می خواستند.

   امّا آنکه از طول زمان مثل دور مئاتین که زمان آن دویست نقره است که آن رابه تقطیع توان ضبط کردن ودیگر آنکه از غایت سرعت واین رو شدنست که مردم مستعد که ایشانرا این علم خلقتی باشد ایشان فرق کنند میان موزون ونا موزون به طبع سلیم ما( لازم به ذکر است که این دویست نقره(کوبه) را محمّد تونی بنیان گذاشت واز زمان محمّد تونی صاحب رمل ها تا زمان صفی الدّین وتازمان عبدالقادر مراغی وتا امروز پیش روها اکثراًدر دور از نوع رمل مخمس (حافظ محمّد تونی) نوشته شده اند.ودر این زمان در ادوار ششگانه که شامل(ثقیل اول-ثقیل ثانی-خفیف ثقیل رمل-خفیف رمل وهزج ) می باشند نیز این پیش روها ساخته ورونوشت  برداری شده است ودر میان اهل فن وهنر بسیار مشهور است.

     نوع سوّمی که از آن نام می برد وهمین تقسیم بندی حافظ محمّد تونی است، کوتاهترین زمانی است که بتوان آن را تألیف کردو نوشت وآن را زمانی گویند مانند آنچه که آمده وآنکه از لحاظ طول زمان وکوتاهی مثل دور مئأتین که زمان آن معادل ۲۰۰ نقره(ضربه) است که آن را اجزاء وارکان ایقاعی می توان ضبظ کرد وبه دست آورد ودیگر آنکه از نهایت سرعت این موضوع واضح است که مردم دارای زمینه وآنان که  این علم در مورد آن هافطری ودرونی است بین موزون وناموزون بودن آن تشخیص می دهند از روی غریزه وقوّه ی درونی.

    واین تقسیم بندی دقیق راحافظ محمّد تونی بنا گذاشته است که بعد ها دیگران بر اساس تخمیس های او اوزان خود را ساخته اند

/مجله هنر موسیقی ج ۲ص ۲۶محمّد تونی .با بسط مقاله

۱ نفر این پست را پسندیده است

دیدگاه آخوند خراسانی در مورد حکومت دینی

خلاصه نامه‌ی آیت الله آخوند خراسانی (بزرگ‌ترین مرجع وقتِ خودش) به آیت الله نائینی،
در ۱۰۰ سال پیش،

درباره تبعات حکومت اسلامی:

۱٫ دیگر ادیان هم ترغیب می‌شوند حکومتِ متعصب دینی تشکیل دهند و نزاع دینی شکل می‌گیرد.

۲٫ وقتی روحانیون پا به حکومت بگذارند، دیگر نمی‌توانند عیوب خود را ببینند و توجیه می‌کنند و فسادها را نادیده می‌گیرند.

۳٫ مسند روحانیت، مسندِ مبارزه با فساد است؛ و مسندِ حاکمان،همواره توأم با فساد. 
با این کار، هم مسند مبارزه با فساد را از دست می‌دهیم و هم روحانیت را مفسد می‌کنیم. 
“وای به روزی که بگندد نمک”
حتی اگر فاسد نشویم همه مفاسد را به گردن روحانیت می‌نویسند و دین نابود می‌شود.

۴٫ علم حکومت‌داری و سیاست، یک علم و فن است؛ و روحانیون از این علم، حداقل تا الان کاملاً تهی هستند. 
ورود بدون علم و تجربه و فن به این حوزه بدون طی مراحل آن باعث آبروریزی برای روحانیون می‌شود. 
صرف این‌که روحانیون انسان‌های خوبی هستند که دلیل نمی شود هر علمی و هر فنی را بلد باشند.

۵٫ آمال و آرزوی ما تبعیت حکومت از دین است در حالی‌که اگرحکومت را در دست گیریم، به تبعیتِ دین از حکومت دچار خواهیم شد.

۶٫ چون مردم، ما را نایبان امام زمان می‌دانند، انتظار دارند حکومت دینی هم، همان شرایط را ایجاد کند. و وقتی نتوانیم در آن سطح، عدالت را برقرار کنیم، نسبت به امام زمان و دین، سست عقیده می‌شوند.

۷٫ اکنون که مناصب حکومتی نداریم ، این‌همه اختلاف نظر وجود دارد. اگر به حکومت برسیم، این اختلاف نظر، باعثِ چندپاره‌گیِ دین و ایجاد فرقه‌های جدید و آسیب به دین می‌شود.

۸٫ ما فقط سواد فقهی داریم. 
و چون فقیهِ خوبی هستیم
(که تازه، همه‌‌ی ابوابِ فقه را هم نمی‌دانیم)، دلیل نمی‌شود که به علوم دیگر مانند مدیریت و … هم تسلط داشته باشیم. 
علم فقه، یک علم است با مسائل خودش؛ و ربطی به اداره‌ی جامعه و مسائل آن ندارد.

۹٫ اسلام را در طول چندین قرن، حکومت اسلامی نگه نداشته است بلکه حوزه های علمیه نگه داشته‌اند.

۱۰٫ اکنون که دست ما به حکومت نرسیده است، اطرافیان ما چه کارها که نمی‌کنند ! … 
وای به روزی که دست‌مان به حکومت برسد ! 
بستگان ما، در صورت حکومت، از موقعیت استفاده خواهند کرد و باعث آبروریزی برای مرجعیت و دین اسلام خواهند شد و مردم آن‌ها را به پای ما می‌نویسند.

۱۱٫ کسانى که مناصب حکومتى را در اختیار دارند، فریب‌کارى و ناراستى و دروغ ‌گویى، از لوازم اولیه‌ی کار و شغل خود مى‌دانند؛ 
و شاید هم در پاره‌ یى از موارد، امور آن‌ها بدون دروغ نمى‌گذرد؛ 
زیرا محتمل است که در پاره یى جاها به دلیلِ مصالحِ مهم ‌ترى، دروغ گفتن براى آن‌ها مجاز باشد. اما به همین دلیل که اشغال این مناصب، با پرهیز از دروغ، منافات دارد (خوب و بد و درست و نادرستش‌ به کنار) 
علماى دین باید از این مناصب بپرهیزند؛ زیرا اگر بخواهند پایبند راستى و صداقت باشند، امورشان نمى‌گذرد؛ و اگر هم بخواهند مثل بقیه سیاستمداران، هرجا که صلاح دیدند دروغ بگویند، این کار دو خطر بزرگ دارد؛ 
یکى این‌که خرده خرده، قبح دروغ در نظرشان از بین مى‌رود و تقید آنان به صداقت، در موارد دیگر متزلزل مى‌شود؛ و این امر، گرچه براى همه بد است ولى براى عالِمِ دین، از همه بدتر و خطرناک ‌تر است. 
دیگر این که عامه مردم وقتى ببینند علماى دین (با هر عذرى، و لو موجه) در موارد متعدد دروغ مى‌گویند، کم کم این شبهه برای‌شان پیش مى‌آید که پس نکند در موارد دیگر، از جمله در احکام الهى و اعتقادات دینى و مذهبى نیز علماى دین به دلیل عذرهاى ولو موجه دروغ می‌گویند و آنگاه ایجاد چنین تصورى در اذهان عامه مردم، بسیار خطرناک است و بالمآل موجب بى اعتقادى آنان به مبادى و آداب دینى خواهد شد.

۱۲- پس از همه اینها، مردم وقتی از دست حکومت به جان می آیند، به ما پناه می آورند. اگر حکومت در دست ما باشد چه کنند، و کجا بروند و به که پناه ببرند؟

از کتاب : «دیدگاه‌های آخوند خراسانی و شاگردانش»،
نوشته آقای علی اکبر ثبوت،
فصل اول، صفحه ۱۸ به بعد.

۲ نفر این پست را پسندیده اند

ناقوس کلیسا چه می گوید؟

امیر المومنین (ع)

حارث اعور مى گوید:

به همراه حضرت على (علیه السلام) حرکت مى کردم تا در حیره [در کنار فرات] به دیر نصارى برخوردیم و از آن دیر صداى ناقوس بلند بود.

حضرت فرمود:

اى حارث آیا مى دانى که ناقوس چه مى گوید؟

عرض کردم:

خدا و رسولش (صلى الله علیه و آله و سلم) و ابن عم رسولش (علیه السلام) داناترند.

حضرت فرمود:

ناقوس مَثَلِ دنیا و خرابى آن را مى سراید و می گوید…

 

لااله الا الله٬ حقا حقا٬ صدقا صدقا٬

معبودی به حق و شایسته پرستش جز خدا نیست. این را بحق و راستی می گویم.

ان الدنیا٬ قد غرتنا٬ وشغلتنا و استهوتنا

به راستی که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و سرگشته و مدهوش گردانید

یابن الدنیا٬ مهلا مهلا٬ یابن الدنیا٬ دقا دقا

ای فرزند دنیا آرام ،‌ ای فرزند دنیا در کار خود دقیق شو ، دقیق

یابن الدنیا٬ جمعا جمعا٬ تفنی الدنیا٬ قرنا قرنا

ای فرزند دنیا، (کردار نیک) گردآوری کن، گردآوردنی. دنیا سپری میشود قرن به قرن

ما من یوم یمضی عنا الا اوهی رکنا منا

هیچ روزی از عمر ما نمی گذرد جراینکه پایه و رکنی ازما را سست می گرداند.

قد ضیعنا دارا تبقی و استوطنا دارا تفنی

ماسرای باقی را ضایع نمودیم وسرای فانی را وطن و جایگاه خویش ساختیم

لسنا ندری ما فرطنا فیها الا لو قد متنا.

ما آنچه را که در آن کوتاهی نموده ایم درک نمی کنیم مگر روزی که مرگ سراغ ما بیاید.

.Anglesey, Llanfihangel Tre'r Beirdd Church - Bell Tower and Carved Faces

.

حارث گوید:

عرض کردم  اى امیرمؤمنان (علیه السلام) آیا نصارى تفسیر صداى ناقوس را اینگونه که فرمودید مى دانند؟

حضرت فرمود:

اگر مى دانستند مسیح (علیه السلام) را به عنوان الله بر نمى گزیدند.

حارث گوید:فرداى آن روز من به دیر نصارى رفتم و به راهب گفتم:

به حق حضرت مسیح (علیه السلام) همانگونه که ناقوس را مى نواختى به صدا در آور و او چنین کرد و من هم کلمات على (علیه السّلام) را یکى یکى گفتم تا بدینجا رسیدم که فرمود: اگر میدانستیم چه چیز پیش میفرستیم…

ناگاه راهب گفت:

به پیامبرتان سوگندت مى دهم که چه کسى این تفسیر را برایت گفته؟

گفتم:

همان مردى که دیروز همراه من بود.

راهب گفت:

آیا بین او و پیامبرتان خویشاوندى است؟

گفتم :

آرى او پسر عموى پیامبر ما است.

راهب:

گفت سوگند مى خورم که این را از پیامبرتان شنیده

گفتم آرى

بعد راهب مسلمان شد.

سپس گفت :

من در تورات  پیدا کردم و دیدم که همانا در پایان و آخر پیامبران پیامبریست که او هر چه را ناقوس میگوید تفسیر میکند.

 

ارشاد القلوب، الحسن بن محمد الدیلمی،ج۲، صفحه ۳۷۳٫

منبع :سایت فداییان الزهرا

۱ نفر این پست را پسندیده است

حکایتهای سعدی

مردکی را چشم درد خاست . پیش بیطار(۱)  رفت که دوا کن .
بیطار از آنچه که در چشم خَرها میکرد در چشم او ریخت و کور شد .
مردک شکایت به قاضی برد و گفت :
این بیطار من را خر فرض کرد و از آنچه که در چشم خرها میریخت در چشم من فرو ریخت و کور شدم ،
قاضی گفت : بر بیطار هیچ تاوان نیست
اگر تو خر نبودی با حضور طبیبان حاذق پیش بیطار نمیرفتی .
ندهد هوشمندِ روشن رای — به فرومایه ، کارهای خطیر
بوریاباف(۲)اگر چه بافنده است — نبرندش به کارگاه حریر

۱- بیطار : دامپزشک ، پزشک حیوانات
۲- بوریاباف : حصیر باف

۳ نفر این پست را پسندیده اند

گویش محلی قدیم فردوس-(۲۸)

تزغ =نوعی سوسک. جیرجیرک

تَنُکه = شورت

تَمَنه = سوزن بزرگ و بلند برای دوختن کیسه 

تَیات = تآتر 

دِک گیر = دستگیره برای جابجایی ظروف داغ 

دَستاس = آسیاب دستی قدیمی

دُرواخ = سالم ،تکه نشده، پاره نشده

دِلمَلعیوک = چندش آور ،دل آزار

این مطلب را می پسندم

واکاوی اصطلاحات فردوسی ۲۰

گویش فردوسی.واژه محلی قدیمی آغشکه:(پنجره).

درستِ آن (آغوش کش) است ،واژه تحریف شده،

همانگونه که دو دست برای درآغوش کشیدن بازمی شود،

دو،لتِ پنجره همانطور آغوشش را بر روی نسیم وفضای بیرون بازمی کند و ماننددو دستِ بازِ انسان ،به دوطرف کشیده می شود

گویامی خواهددوستی رادرآغوش بگیرد.

ارسالی از: استاد علیرضا عزیزی (نوا)-محقق و پژوهشگر در حوزه فرهنگ بومی

۳ نفر این پست را پسندیده اند

آشنایى با آیت الله بهجت

ختصری از زندگینامه…

آشنایى با آیت الله بهجت

از جمله دیگر بزرگانى که محمدتقى در همان سال هاى اول با ایشان آشنا شد، حضرت آیت الله بهجت(مدظله العالى) بود. منزل آیت الله کنار مدرسه حجتیه قرار داشت و معمولاً در رفت وآمدها، و به خصوص صبح ها که ایشان از حرم بازمى گشتند، در کوچه با ایشان برخورد مى کرد. مدتى گذشت و از دوستان شنید که آیت الله بهجت از نظر علمى بسیار برجسته اند و سال هاى قبل، از شاگردان ممتاز آقاى بروجردى بوده اند، همچنین از نظر اخلاقى و معنوى برگزیده و اهل مقامات اند، و در نجف از شاگردان عارف کامل، مرحوم سیدعلى آقاى قاضى بوده اند، که دیگر شاگردان آن مرحوم، از مقامات عالى معنوى او خبر مى داده اند. یکى از شاگردان مرحوم قاضى که جانشین ایشان نیز به شمار مى آمد، مى گفت: «آقاى بهجت هنوز محاسنش درست در نیامده بود که به مقامات بسیار بالایى رسیده بود. همچنین مرحوم حاج آقا مصطفى خمینى مى گفت پدرش، وجود این مقامات را در آقاى بهجت تصدیق مى کند».

این اوصاف، محمد تقى را که همیشه تشنه فضیلت و معنویت بود، ترغیب مى کرد که از چنین شخصیتى بهره برد; ولى از آنجا که آیت الله بهجت به آسانى کسى را نمى پذیرفت، با عده اى از دوستان تصمیم گرفتند براى تقویت بنیه فقهى شان از ایشان بخواهند به طور خصوصى براى آنان فقه بگوید و به این طریق بتوانند از خصوصیات اخلاقى ایشان نیز بهره گیرند. آیت الله بهجت پذیرفتند و درس فقه پربارى همراه با دقت نظرهاى کم نظیر و استقلال رأىِ تحسین برانگیز، ارائه فرمودند. شیخ محمدتقى که مدت پانزده سال در آن درس شرکت نمود، محضر درسى آن آیت حق را این گونه توصیف مى کند:

درسى بسیار پرمحتوا، دقیق و خوب بود، و آنچه بر خوبى آن مى افزود این بود که ایشان غالباً پیش از درس تشریف مى آوردند و به مناسبتى ـ که گاهى در آن زمان آن مناسبت را درک نمى کردیم ـ حدیثى مى خواندند، یا داستانى نقل مى کردند، و ضمن آن، مطالب اخلاقى و دینى اى را که مورد نظرشان بود مى فهماندند، و عجیب این بود که هم من و هم دوستان دیگر، تجربه کرده بودیم مطالبى که آنجا گفته مى شد و ظاهراً بدون مناسبت به نظر مى رسید، در واقع نکته هایى بود که براى افراد سازندگى داشت، و اشاره به مسایلى بود که به بعضى از افراد حاضر در جلسه مربوط مى شد و خود آنها درک مى کردند، و گاهى هم با خیره شدن در چشم شخص، گویا به او مى فهماندند که «دارم به تو مى گویم!…» و همین طور گاهى درباره یک مسئله سیاسى، جریانى را قبل از وقوع آن پیش بینى مى کردند. مخصوصاً آن زمان ها در کوران انقلاب و حملاتى که دژخیمان شاه به فیضیه مى کردند، ایشان اصرار داشتند که باید این وقایع را نوشت و منتشر کرد. طرح این مسائل از طرف ایشان انگیزه اى شد که ما نیز بیشتر در فعالیت ها و مبارزات، مشارکت داشته باشیم.

این آشنایى پانزده ساله، زمینه ارتباط و علاقه هر چه بیشتر استاد و شاگرد را فراهم ساخت، و رفته رفته استاد نیز به استعداد و نبوغ علمى و اخلاقى شاگرد خود پى برد، و این امر سبب شد که آیت الله بهجت، او را در مقام مدرس اخلاق به مردم معرفى کند. حجة الاسلام والمسلمین، دکتر مرتضى آقاتهرانى۶ در این باره مى گوید:

قبل از پیروزى انقلاب، عده اى از بازاریان قم خدمت آیت الله بهجت آمده و از ایشان درخواست کرده بودند که خودشان یا یک نفر از روحانیون مورد تأییدشان یک درس اخلاق برگزار نمایند. آیت الله بهجت فرموده بودند که جناب آقاى مصباح یزدى در این زمینه مورد تأیید من است. بروید از ایشان بخواهید و من هم از ایشان مى خواهم که درس اخلاق را بیان کنند. این درس اخلاق تا مدت ها در منزل مرحوم اسلامى در قم که بعداً به حسینیه یا مسجد تبدیل شد، ادامه داشت.

این مطلب را می پسندم

ساقی کوثر

هردم چوهست جود کریمانه ات به کف

ای لطف لم یزل ،ساقی کوثر،شه نجف

ثبت است نام توبرساق عرش زان سبب

هستی علی عالی اعلا زهرطرف

شرط ادب همین که بسایم به خاک تو

پیشانیم ،وببوسم رخ ازدوکف

درمدح توملائک اعظم سروده اند.

جولان ذوالفقارتو زآیات لاتخف

تاقبله امین منش کعبه زادتوست.

بغض عدو زخاک درت گشته وااسف

حق باتو است وتو باحقی یقین.

درج گهرتویی دُرِ دریای لوکشف

پایم به راه بلرزد،دل ازگناه.

چون نظم خام(نوا)نیست جزخزف .

 

ارسالی از استاد علیرضا عزیزی ( نوا)

۱ نفر این پست را پسندیده است

گویش محلی قدیم فردوس

 

بُدَلا:خنگ و دیرفهم.

کاکُتِشک:نوعی تیشه دَم پهن.

دَگّیر:دستگیره پارچه ای مخصوص برداشتن ظروف داغ.

ارسالی از ماها ،از بازدید کنندگان سایت بلده

۱ نفر این پست را پسندیده است

گویش تونی

 

مردم شهر فردوس به گویش فردوسی(تونی) سخن می‌گویند. این گویش در میان گویشهای پارسی در خراسان، یکی از اصیل‌ترین گویش‌ها به شمار می‌رود که آهنگ باشکوه زبان پارسی باستان را همچنان به همراه دارد. با این که این گویش از نظر واژگان موجود در آن زیرمجموعه‌ای از زبان پارسی است، به دلیل تفاوت ساختاری که در صرف افعال و جمله‌بندی با زبان رسمی کشور داشته، نسبت به سایر لهجه‌های خراسان تا حدود زیادی از آلوده‌شدن به واژگان بیگانه مصون مانده‌است. آهنگ و وزن ادای واژگان در این گویش، به گونه‌ایست که درک آن برای شنوندهٔ ناآشنا بسیار دشوار می‌نماید . این گویش در تمامی سطح شهرستان فردوس بخش‌هایی از شهرستان‌های مجاور رواج دارد . در زیر برخی از واژگان و افعال این گویش آورده شده است.

اوگردو=ملاقه بزرگ مسی

اروق=باد گلو

اروک=لثه

اوستavost= حامله ،بار دار

اوکavek=مورچه کوچک

ارازaraz= ترسیدن

انایی= ناپسند

الادر=عمدی ، به عمد

اند= هدف

اسکوچه=سکسکه

اوروزو = آن روزها

اشپوش=شپش

ازملر=حالا

اوگین=نور گیر در خانه های قدیمی

انگار کردن= تعطیل کردن

استنه در = پاشنه در

اورو=ابرو

اویکاوایکا=این و آن

آفری=آفرین

اورتینه=دختر

استاره=ستاره

استیزه=جنگ،لجبازی

ایجا=اینجا

اخکوک=زرد آلوی نرسیده

اننک = آنهایی که

اشکم= شکم

اسفی دشت=نوعی گیاه

اوسانهosanah= افسانه

اشتر = شتر

افتوaftoo=افتاب

او=آب

بارو=باران

برارborar=برادر

بزه= بزن

بغاده=به اندازه،اندازه

بدر سخته =لوس کردن

باچو=مهد،گهواره

باهوbahu=کتف،شانه

برت bart= برای تو

بیخ=کنار

بابو= حالتی تعجبی

بگروم=بگیرم

بفتر=بهتر

بودشوده= کامل شده

بادگیروو= بادگیرها

بسلیbesole = خیس شدن

بلقستbalghast=نوعی گیاه

بر چنه=برای چی

بل=بیل

بنمن benemon= نماند

بجنبی = جنبید

به جی = برو کنار، فرار کن

بکرچی = از هم گسست، له شده

بنگ نخ = کلاف نخ

بوتب= تار عنکبوت

بوژ =زنبور

بک=قورباغه

بالوکbalok= خال صورت

بوک=گونه صورت

پاتیل=ظرف مسی مدوّر و لبه دار

پندری=پنداشتن ،فکر کردن

پوشو = داخل

پنهو=پنهان

پالزی=جالیز

پل = پستی و بلندی

پنه=پناه،پنهان شدن

پیر زال= پیر زن

پوخ=ذره گیاه،ذره بی ارزش

پوخل=ساقه گندم

پوخله=نوعی گیاه

پلخمو=تیروکمان

پروار=گوشتی

پتpot=مو

پوندانه=دانه پنبه

پونبه=پنبه

پوند= ساقه گیاه

پودینه = نعناع

پردگن pardagone= پرده ها

پکروم = پکرم ، گیجم

پاچَو=کفش تخته ای که رویه آن عبارت بود از چند رشته نخ و برای بیل زدن به کار می رفت.

پاگیر=جاپا,پلکان طبیعی

پال پال کردن=پالیدن,میان خاک و مانند آن دنبال دانه گشتن

پایه=رعد,تندر

پَستا=ردیف کار,محل کار اصلی

پُشته=دسته بزرگ,پشتواره,برجستگی دو جوی درخت دار در باغ.

پوزه = تپه

پسلکpeslek= مدفوع گوسفند

پِشِنگ=مختصر

پلونگ=دستمال بزرگ

پتیر،پتیری = نانی که هنوز خمیر باشد در فارسی معیار فطیر معنی می دهد

پکی pake= چاقوی نخ بری

پَکّه=سنگ نرم و سفید رنگ گچ مانندی که ساییده شده آن برای آرایش به کار می رود.

پَلم=ستاره پروین

پتو patow= خانه رو به آفتاب

پَی دست=مشت,مشتواره

پی سَبَقو=دوره کردن درسهای قبلی

پرسهporsa = سوگواری

پسوکی=ولگردی

پیش کردن=بستن

پخل= پنجه کشیدن

پوکک=پرش

هوفتی= افتاد

هایه=هستین

هوشلی=فروریختن

هو تمرگ=به تمرگ ،بشین

هجاشhajash=تمام

هوتیhotae =داخل

هوتنبی=ویران شد

هه جیر=سر حال

هو قورچی=له شده

هه لشت=لیسیدن یه کاسه

هو پای= کنار

هوجا=آنجا

هنوزشه=هنوزکه

همشه = همه آنها

هوم هومو= صداها

هونشن=بنشین

تژغن=دیگ پهن مسی برای جوشانیدن شیر

تور بنجی = رنده

تونی = تویی

تمنه=سوزن بلند

تکه = بزنر

ترخ=نوعی گیاه

تاونگود = سبد بزرگ

تفتو=نوعی نان

تَوشَو=ملاقه زنی شب چهارشنبه سوری

توگی=ارزن پوست کنده

تازیک=نوعی سگ

تیلی=کیسه ای جلد کتاب

تنبو=شلوار

تپtap= نشستن ، کتک زدن

تیار=اماده ُحاضر

تین=پیت,حلب

تنوکه=شورت

ترقز=پرت کردن

تپال= مدفوع گاو

تپی=مدفوع الاغ

تزوک=با حوصله

تژگ tajhg= نوعی سوسک

تژگ tejhg =خربزه نرسیده

جاپردازی= در جای همیشگی نخوابیدن

جالگ=نوعی پرنده صحرایی

جِلَک=وسیله ای چوبی با پره هایی چند که با آن نخ می تابیدند

جنگjengh=سریع

جَوز =گردو

جوو=جوان

جو=آبراه

جشتjesht=زشت

جوش پره=نوعی آش که از تکه های بزرگ خمیر محتوی پاره ای حبوبات و ادویه درست می شد.

آش مخصوص شهر فردوس

چار گُل=مربع,چهارگوش

چو=چوب

چقر=زبر

چخل=ناخن کشیدن

چوپو=چوپان

چونو=چنان

چرقد=چهار قد

چاره-پشته=جویها و برآمدگیهای اطراف آن در باغ که ردیف درختها را در کنار خود جای می دهد.

چره؟= برای چی- چرا

چکچکی= نوعی چاقو

چراغو=شب نشینی و دید و بازدید شبانه

چش=چشم

چَرخی=گرد,سالم

چار یک . چاره ک = یک چهارم

چوشیدن=مکیدن

چار= چهار

چغوک=گنجشک

چونگ=نوک پرنده

 

ارسال از آقای ناصر شبانی از همشهریهای فردوسی و از بازدید کنندگان سایت بلده .

این مطلب را می پسندم

اعترافات خبرنگار مصری ضد ایرانی

.
روزنامه نگار مصری ؛هر جا که کم میآوریم همینکه میبینم که شما رهبر مایید آرام میشویم!؟ 
فهوی حسین روزنامه نگار مصری که گرایش ناسیونالیستی عربی دارد و از پیروان جمال عبدالناصر است و اتفاقا مشی ضد ایرانی دارد در یک مقاله مفصل در مقام مقایسه مصر و ایران چنین مینویسد …
ما و ایرانی ها بیش از سی سال پیش در فضای بین الملی در یک سطح بودیم .ایرانی ها راه مبارزه و مقاومت در برابر ابر قدرتها ، بخصوص آمریکا را انتخاب کردند و ما مسیر سازش را برگزیدیم . ما هر سال مزد خیانت مان به اعراب را از طرف آمریکا در قالب ۴ میلیارد کمک بلاعوض میگرفتیم و ایرانی ها از همان اول فشار سیاسی، اقتصادی و تحریم و جنگ داخلی و جنگ نابرابر را تجربه کردند …. امروز ایران از یک قدرت منطقه ای به یک قدرت جهانی تبدیل شده که هیچ مشکلی در سطح منطقه و جهان بدون جلب نظر ایران قابل حل نیست. و کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا ۶۴ بار هر کدام عبارت ایران را در مناظره تلوزیونی خود بکار میبرند. گویی حریفی جز ایران در سطح جهان ندارند … و دیگر اینکه ایرانی ها در تمام علوم استراتژیک، از هسته ای تا فضایی و تا نانو و شبیه سازی و پزشکی و .. جز ده کشور برتر جهان میباشند و در صنایع موشکی چهارمین قدرت دنیا و از نظر دقت و سرعت موشکهایش شاید اولین کشور دنیاست . و در منطقه جزیره امن و ثبات است و ما علیرغم حمایت آمریکا و اخذ کمک های سالیانه دغدغه تهیه یک وعده قرص نان برای اکثر مردم مان داریم و … .

 وقتی در مملکتی رهبر درست وحسابی نباشد، خب! وضعیت میشود مصر”
وقتی در جامعه ی شیعی رهبری مدیر و مدبر نباشد میشود عراق”
وقتی در کشوری فرمانده ی استواری نداشته باشد میشود پاکستان
وقتی درکشوری به ظاهر مسلمان رهبر و رئیس آن مملکت،
خود فروخته به شرق وغرب باشد میشود ترکیه”
اما وقتی در کشوری شیعه ، رهبر، باج به زمین و زمان ندهد، با همه ی
فشارها ، سلیقه ها ، تندرو ، کندرو ، جنگ ۸ ساله ، ۳۰ سال تحریم
سیاسی و اقتصادی، جایی برای نفس کشیدن دشمن باقی نمی ماند.
خوب آن وقت می شود ایران ، در میان حصاری از آتش جنگ های منطقه 
که گرگهای زخمی پشت مرزهایمان بی قرار زوزه می کشند … 
کسی جرات ندارد به خاک ما چپ نگاه کند …
حتی مگس هایشان( پهباد ها ).
ای آقای من، بعضی ها از شما انتظار دارند که با یک حکم حکومتی،
همه ی این دزدی ها ، رشوه ها ، رباها ، احتکار ها ، رانت خواری ها ، 
باندهای مافیایی و… را حل کنی ؛
اما تاریخ را که می خوانم می بینم ،
حضرت علی (ع) که معصوم بودند ۴ سال خواستند حق را از نا حق به
مظلوم بدهند … با او چه کردند … او که حضرت علی (ع) بود نتوانست …
همین که ما به لطف خدا با وجود شما امنیت داریم، عزت داریم،
سرمان پایین نیست، دستمان دراز نیست، و…. و با وجود این همه تحریم … این خیلی فوق العاده است …
خسته نباشی «آقا» که علمدار انقلابی
خسته نباشی «آقا» این همه سال که رهبری کردی ما را
نگاه می کنم به نامت و می بینم چه زیباست «خامنه ای»،
سرشار از همان حروف «خمینی» است، گیرم با یک «آه»، بیشتر
نگاه می کنم به مرامت و به همین «چفیه» که همراه همیشگی شماست،
تا مبادا فراموش کنیم فکه و والفجر مقدماتی را. 
خرمشهر و بیت المقدس را. 
اما میدانی!
هرجا که کم می آوریم
همینکه می بینیم شما رهبر مایی آرام میشویم.
.
برای طول عمر باعزت وسلامتی رهبر عزیز مان ، از سویدای دل صلوات !

۱ نفر این پست را پسندیده است

سفارش امام علی (ع)

امیرالمومنین علیه السلام درنامه ای خطاب به ابن عباس فرماندار بصره نوشتند :

همانا انسان گاهى خشنود مى ‌شود به چیزى که هرگز از دستش نمى‌ رود،

و ناراحت مى ‌شود براى از دست دادن چیزى که هرگز به آن نخواهد رسید.

ابن عباس! خوشحالى تو از چیزى باشد که در آخرت براى تو مفید است،

و اندوه تو براى از دست دادن چیزى از آخرت باشد.

آنچه از دنیا به دست مى ‌آورى تو را خوشنود نسازد، آنچه در دنیا از دست مى ‌دهى زارى کنان تأسّف مخور،

و همّت خویش را به دنیای پس از مرگ واگذار .(نامه /۲۲)

این مطلب را می پسندم

*خطر شیعه‌هاى مدرن!

 گفتاری از علامه مصباح یزدی

*خطر شیعه‌هاى مدرن!

*مطرح کردن مشروعیت زمینی تیشه به ریشه ولایت ائمه علیهم السلام است

با توجه به شبهات مختلفى که امروزه القا مى‌شود ما باید بسیار مراقب باشیم که در مسأله خلافت و امامت تحت تأثیر وسوسه‌هاى خناسان قرار نگیریم. از دیدگاه ما شیعیان، خلافت و امامت منصبى الهى است که خداى متعال به اهل بیت(علیهم السلام) داده است و مردم نقشى در این زمینه ندارند. به عبارت دیگر، آنان ولایت و حق حاکمیت و مشروعیت خویش را از مردم نمى‌گیرند بلکه این مسأله با نصب و تعیین خداى متعال انجام مى‌پذیرد. البته برادران اهل تسنّن در این مسأله با ما اختلاف نظر داشته و دارند و این امر تازگى ندارد. آنچه تازگى دارد این است که در زمان ما برخى از کسانى که ادعاى تشیع دارند منکر این امر شده اند! متأسفانه حتى برخى از این افراد کسانى هستند که لباس روحانیت شیعه را بر تن دارند! این امر نشان مى‌دهد که فتنه تا چه حد جدّى و مهم است. بسیار جاى تعجب و تأسف است که در حکومتى که به نام اهل بیت(علیهم السلام) بر پا شده است کسانى اصلى ترین عقاید اسلامى را، آن هم به نام دفاع از تشیع، انکار مى‌کنند! متأسفانه برخى از این افراد نیز کسانى هستند که حرفشان در مردم نفوذ دارد. این مسأله براى ما بسیار سنگین است و جا دارد که براى آن خون بگرییم و باید بسیار مراقب باشیم که این شیاطین ما را فریب ندهند و اعتقادمان را در مسأله ولایت و خلافت از کفمان نربایند.

از نظر شیعه تردیدى وجود ندارد که حکومت حضرت على(علیه السلام) و مشروعیت آن، الهى و خدایى بود، نه این که بیعت مردم به آن حضرت و حکومتشان مشروعیت بخشیده باشد. البته این بیعت مردم بود که زمینه اِعمال حقى را که خداى متعال براى آن حضرت قرار داده بود فراهم کرد؛ اما این غیر از آن است که بگوییم بیعت مردم براى آن حضرت مشروعیت و حق حکومت ایجاد کرد. این همان نقطه تمایز بحث «مشروعیت» و «مقبولیت» است که ما در جاى خود به تفصیل از آن سخن گفته ایم.۱

اما به راستى چرا امروزه برخى از افرادى که ادعاى تشیع دارند، در مسأله خلافت و ولایت ائمه(علیهم السلام) این گونه موضع گیرى مى‌کنند؟ حقیقت این است که قصد اصلى آنها مسأله «ولایت فقیه» است. «ولایت فقیه» در واقع ادامه ولایت ائمه(علیهم السلام) است. از این رو هر مبنایى را که در مسأله خلافت و ولایت ائمه(علیهم السلام) بپذیریم، ولایت فقیه را نیز بر اساس همان مبنا توجیه خواهیم کرد. از این رو این عده در صددند با تشکیک در مبناى مشروعیت و حق حاکمیت ائمه(علیهم السلام) اساس ولایت فقیه را سست کنند. اگر گفتیم مشروعیت حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مبتنى بر رأى و بیعت مردم بوده، در مورد ولایت فقیه هم مى‌توانیم بگوییم مشروعیت حکومت فقیه بستگى به رأى و انتخاب مردم دارد. از این رو آنها در واقع ریشه را مى‌زنند تا شاخه خود به خود بخشکد. مى‌گویند: حکومت حضرت على(علیه السلام) هم از طرف مردم بود؛ بنابراین اگر روزى مردم ولىّ فقیه و حکومت او را نخواستند، باید از بین برود! چرا که مردم حاکم بر سرنوشت خودشان هستند!
_______

۱٫ جناب استاد در برخى کتاب‌هاى دیگر خود این بحث را به تفصیل مطرح کرده اند. براى نمونه، ر.ک: نگاهى گذرا به نظریه ولایت فقیه، فصل سوم.
__________

این مطلب را می پسندم

ما چه قدر نیازمند شنیدن یک جمله عاشقانه واقعی هستیم …

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت. از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود. تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از لبش خون می آمد و می لرزید.موهای طلاییش هم کمی خونی بود.یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم ! از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند. دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم. گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام! … #چیستا_یثربی
_____________
و ما چه قدر نیازمند شنیدن یک جمله عاشقانه واقعی هستیم …

۳ نفر این پست را پسندیده اند