آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 162
  • بازدید دیروز: 47
  • بازدید هفته: 207
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

آرشیو برای ‘قرآن – تدبر’ دسته ها

لطایف قرآنی

روزی صفیُه دختر عبدالمطلب ،(عمه پیامبر (ص) ) نزد آن حضرت آمد و در حالیکه پیر شده بود گفت :

یا رسول ا.. دعا کن من به بهشت بروم .

رسول خدا (ص) فرمود :زنان پیر به بهشت نخواهند رفب .

صفیه از نزد حضرت برگشت و می گریست .

حضرت تبسمی کرد و فرمود :

به او خبر دهید که اول ،پیر زنان جوان شوند ، آنگاه به بهشت روند.

چرا که خداوند میفرماید :اِنُا آَنشاناهنَ اِنشاءََ فَجعلناهنُ اَبکاراََ (واقعه/۳۶ ).

ما زنان را در دنیا بیافریدیم ،آفریدنی.

سپس آنها را دختران بکر و دوشیزه خواهیم گردانید .

نشریه بشارت شماره ۲۴-ص۶۰

۱ نفر این پست را پسندیده است

داستان اصحاب رَسّ‏

 

در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرس به میان آمده، نخست در آیه ۱۲ سوره ق، که از تکذیب آن‏ها از پیامبرشان، سخن گفته شده،

دوم در آیه ۳۸ فرقان، که بیانگر هلاکت و عذاب شدید اصحاب رس در ردیف قوم عاد و ثمود است،

که همانند آنها بر اثر عذاب الهى ریشه کن و نابود شدند.

واژه رس‏ اشاره به چاه آب یا نهر آب است که در سرزمین اصحاب رس بود،

درباره هویت اصحاب رس، و علت عذاب آن‏ها در میان مفسران اختلاف نظر است،

ما از ذکر آن‏ها در این جا صرف نظر کرده، و به ذکر داستان آن‏ها که حضرت رضا علیه‏ السلام آن را از امیرمؤمنان على علیه ‏السلام نقل کرده مى‏پردازیم:

یافث پسر نوح علیه ‏السلام بعد از طوفان، در کناره چشمه ‏اى ،نهال درخت صنوبرى را کاشت که به آن درخت ،شاه درخت،

و به آن چشمه دوشاب مى‏گفتند، این قوم در مشرق زمین زندگى مى‏کردند،

و داراى دوازده آبادى در امتداد رودخانه‏ اى بودند که به آن رودخانه، رس مى‏ گفتند. 

نامهاى این قریه‏ ها دوازدهگانه به این نام‏هاى ( دوازدهگانه ماه‏هاى عجم) معروف بود،

به این ترتیب: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر و شهریور،

بزرگترین شهر آن‏ها اسفندار نام داشت که پایتخت شاهشان به نام ترکوذبن غابور، نوه نمرود بود،

درخت اصلى صنوبر و چشمه مذکور در این شهر قرار داشت،

از بذر همین درخت در هر یک از شهرهاى دیگر کاشته بودند و رشد کرده و بزرگ شده بود،

آن قوم جاهل، آن درخت‏هاى صنوبر را خداهاى خود مى‏دانستند، نوشیدن آب چشمه و رودخانه را بر خود و حیوانات، حرام کرده بودند،

هر کس از آن آب مى‏نوشید، او را اعدام مى‏ نمودند و می ‏گفتند: این آب مایه حیات خدایان ما است، و کسى حق استفاده از آن را ندارد!!

آن‏ها در هر ماه از سال، یک روز را به عنوان عید مى‏دانستند .

در آن روز به نوبت کنار یکى از آن درختان دوازدهگانه مى‏ آمدند و گاو و گوسفند پاى آن درخت قربان مى‏ نمودند و جشن وسیع مى‏گرفتند،

و آتش روشن مى‏کردند، وقتى که دود غلیظ آتش مانع دیدن آسمان مى‏شد، در برابر درخت به خاک مى‏افتادند و آن را مى‏پرستیدند.

سپس گریه و زارى مى‏نمودند، و دست به دامن درخت مى‏شدند.

وقتى که حرکت شاخه‏ هاى درخت، و صداى مخصوص آن درخت را (بر اثر باد شیطان) مى‏ دیدند و مى ‏شنیدند ،مى‏ گفتند؛

درخت مى‏گوید: اى بندگان من، من از شما راضى هستم.

آنگاه غریو شادى سر مى‏دادند، شراب مى‏خوردند و به عیش و نوش و ساز و آواز و عیاشى مى‏پرداختند، و در پایان به خانه‏ هاى خود باز مى‏ گشتند…

این قوم علاوه بر این عقاید خرافى، در رفتار و کردار نیز فاسد و منحرف بودند، به طورى که همجنس گرایى و همجنس بازى در بینشان رواج داشت.

خداوند پیامبرى از نوادگان یعقوب علیه‏ السلام را (که طبق بعضى از روایات، حنظله نام داشت) براى هدایت آن قوم گمراه به سوى آن‏ها فرستاد.

این پیامبر، سال‏ها در میانشان ماند و هر چه آن‏ها را به سوى خداى یکتا و بى همتا و دورى از بت پرستى دعوت کرد،

گوش ندادند و به راه خرافى خود ادامه دادند.

سرانجام آن پیامبر، به خدا عرض کرد: پروردگارا! این قوم لجوج دست از بت پرستى و درخت پرستى بر نمى‏دراند،

و روز به روز بر کفر و گمراهى خود مى‏افزایند، و درختهایى را که سود و زیان ندارند مى‏پرستند،

همه آن درخت‏ها را خشک کن و قدرت خود را به آن‏ها نشان بده، بلکه از درخت‏ پرستى منصرف شوند.

خداوند درختهاى آن‏ها را خشکانید.

آن‏ها وقتى که صبح از خانه بیرون آمدند در همه آن دوازده شهر دیدند که درخت معبود، خشک شده است .

(این حادثه مثل توپ در بینشان صدا کرد، هر کسى چیزى مى‏گفت) سرانجام آن‏ها دو گروه شدند،

یک گروه مى‏ گفتند: جادوى این شخصى که ادعاى پیامبرى مى‏کند موجب خشک شدن درخت‏ها شده.

[یعنى درخت‏ها نخشکیده، بلکه سحر و جادوى او، چشم‏هاى ما را بسته به طورى که ما چنین خیال مى‏ کنیم‏] .

گروه دیگر مى‏گفتند: خدایان ما به این صورت در آمده‏ اند تا خشم خود را نسبت به این شخص (که مدعى پیامبرى است) آشکار سازند

تا ما نیز از خدایان خود دفاع کنیم و جلو او را بگیریم، (فریاد و شعارشان بر ضد آن پیامبر بلند بود و) .

سرانجام همه تصمیم گرفتند تا آن پیامبر خدا را (با سخت‏ ترین شکنجه) اعدام کنند.

آن‏ها چاهى کندند، و قسمت تهِ چاه را تنگتر نمودند، و آن پیامبر خدا را دستگیر کرده و در میان آن چاه افکندند و سر آن چاه را با سنگ بزرگى بستند،

آن پیامبر پیوسته در میان چاه ناله و راز و نیاز میکرد، و آن‏ها کنار چاه مى‏آمدند و صداى ناله و راز و نیاز او را با خدا مى‏ شنیدند،

و مى‏ گفتند: امیدواریم که خدایان ما (درخت‏هاى صنوبر) از ما راضى گردند و سبز شوند و شادابى و خشنودى خود را به ما نشان دهند.

آن پیامبر در مناجات خود مى‏گفت: خدایا! مکان تنگ مرا مى‏نگرى، شدت اندوه مرا مى‏بینى،

به ضعف و بى نوایى من لطف و مرحمت کن، هر چه زودتر دعایم را به اجابت برسان، و روحم را قبض کن.

آن پیامبر خدا با این وضع در آن چاه به شهادت رسید.

عذاب سخت اصحاب رس‏

در این هنگام خداوند به جبرئیل فرمود: به این مخلوقات بنگر که حلم من آن‏ها را مغرور کرده، و خود را از عذاب من در امان مى‏ بینند،

و غیر مرا مى‏ پرستند،

و پیامبر فرستاده مرا مى ‏کشند… من به عزتم سوگند یاد کرده ‏ام که هلاکت آن‏ها را مایه عبرت جهانیان قرار دهم.

روز عید آن‏ها فرا رسید، همه آن‏ها در کنار درخت صنوبر اجتماع کرده و جشن گرفته بودند،

ناگاه طوفان سرخ شدیدى به سراغشان آمد، همه وحشت زده به همدیگر چسبیدند و به دنبال پناهگاه بودند،

ناگهان دریافتند که هرجا پا مى‏گذارند، مانند سنگ کبریت شعله ور و سوزان و داغ است،

در همین بحران شدید، ابر سیاهى بر سر آن‏ها سایه افکند، و از درون آن ابر، صاعقه هایى از آتش بر آن‏ها باریدن گرفت،

به طورى که پیکرهاى آن‏ها بر اثر آن آتش‏ها، همچون مس ذوب شده، گداخته شد،

و به این ترتیب به هلاکت رسیدند. پناه مى‏بریم به خدا از خشم و عذابش.

————————-

قصه‏ هاى قرآن به قلم روان‏ – محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیه

 


2 نفر این پست را پسندیده اند

تلاوت قرآن از نگاه علامه قزوینی

آیت ا… شیخ مجتبی قزوینی خراسانی ،در باره تلاوت قرآن دو دستور بسیار مهم داشت.

۱- تلاوت فجری .

۲- تلاوت عقلی .

در باره تلاوت فجری می فرمود :خواندن قرآن کریم در پایانِ سحر و به هنگام طلوع فجر تاثیری خاص دارد که هر کس بر آن مواظبت کند به آثار آن میرسد.

در این باره نظر به اشارات آیه ۷۸ از سوره اسراء داشت : “اِنّ قرآن الفجر کان مشهوداََ “. آن بزرگوار می فرمود: اینکه خداوند می فرماید :

قرآن فجر مشهود و محسوس است و دیده میشود، بدرستی برای من روشن نبود و حقیقت آیه در هاله ای از ابهام قرار داشت .

ازاینرو برآن شدم تا سحرگاهان قرآن بخوانم و آن را تا طلوع فجر ادامه دهم . پس از مدتی ، حقایقی از آیات بر من آشکار شد

که تحمل آن دشوار و خارج از طاقت من بود.

دریافتم که معنای آیه اینست که تلاوت قرآن کریم ، در سحر و هنگام طلوع فجر، موجب آن می شود که 

حقایق آیات برای انسان مکشوف و محسوس گردد.

ازاینرو آن بزرگوار به شاگردان و دوستداران معارف قرآنی، بعنوان دستورالعمل توصیه می فرمودند :

“بعد از تهجد و نماز شب ، قرآن تلاوت کنید و سعی کنید آنرا تا طلوع فجر ادامه دهید.”

در باره تلاوت عقلی می فرمود :خواندن قرآن و آیات قرآن، باید با صبر و توجه و تامل باشد،

یعنی تا مرحله فهمِ درست و دقیقِ آن و عملِ به آن بالا روید و روحتان روح قرآنی شود.

منبع :بشارت -سال اول-شماره ۳ ص ۲۰

۱ نفر این پست را پسندیده است

فیض کاشانی و تدّبر در قرآن

مرحوم فیض کاشانی در رساله انصاف میفرماید:

“من مدتها در مطالعه مجادلات متکلمین فرو رفتم و کوششها کردم ولی همان بحث ها ابزار جهل من بود.

مدتها در راه فلسفه به تعلّم و تفهّم پرداختم و بلندپروازیهایی را در گفتارشان دیدم .

مدتها در گفتگوی این و آن بودم، کتابها و رساله ها نوشتم .گاهی میان سخنان فلاسفه و متصوّفه جمع بندی می کردم،

و حرفهارا به هم پیوند می دادم ولی در هیچیک از علوم، دوایی برای دردم و آبی  برای عطشم نیافتم،

بر خود ترسیدم وبه سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایتم کرد.”

 

 

 

 

 

 

منبع -معرفی تفاسیر و سطح بندی آن -تالیف محمد جواد نوروزی

۵ نفر این پست را پسندیده اند

امید بخش ترین آیه قرآن کدام است؟

 روزی امیرالمؤمنین علی(ع) وارد جمعی شد و از آن‌ها سؤال کرد: آیا شما می‌دانید امیدبخش‌ترین آیه قرآن کریم کدام آیه است؟
هرکس به فراخور حالش آیه‌ای را عنوان کرد:

برخی آیه ۴۸ سوره نساء را خواندند: «إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ»؛

خداوند هرگز شرک را نمى‌بخشد و پایین‌تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى‌بخشد.

امام(ع) در پاسخ فرمودند: خوب است، ولى آنچه من می‌خواهم نیست.

عده‌ای به قرائت آیه ۱۱۰ سوره نساء پرداختند: «وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَحیماً»؛

هرکس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.

 امام(ع) دوباره در پاسخ فرمودند: خوب است ولى آنچه مى‌خواهم نیست.

تعدادی اظهار داشتند آیه ۵۳ سوره زمر است: «یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً»؛

ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کرده‌اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همه گناهان را می‌بخشد.

امام(ع) مجدداً فرمودند: خوب است، اما آنچه مى‌خواهم نیست.

برخی آیه ۱۳۵ سوره آل عمران را قرائت کردند: «وَالَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّهُ»، کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند، یاد خداوند می‌کنند و برای گناهان خویش استغفار می کنند و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد.

بعد از اینکه حضرت علی(ع) نظرات آنان را شنید، فرمود: از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمودند:

امید بخش‌ترین آیه در قرآن این آیه است: «وَأَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفِیَ النَّهارِ وَ زُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» (سوره هود،۱۱۴).

سپس پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: «یا علی! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر به سوی مردم مبعوث کرد،

وقتی که یکى از شما براى وضو گرفتن بر می‌خیزد، گناهانش از جوارحش مى ‏ریزد و
زمانی که به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏‌شود از نمازش کنار نمى‏‌رود،
مگر آنکه از گناهانش چیزى نمى‌‏ماند و مانند روزى که متولد شده پاک مى‏‌شود،
و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى، پاکش می‏‌کند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد.

بعد فرمودند: یا على! جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آن‌ها واقع باشد،

حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟
نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد.‏( تفاسیر مجمع البیان و کنزالدقائق)
منبع: فارس

۷ نفر این پست را پسندیده اند

ملاصدرا-تدبر در قرآن

ملاصدرا در مقدمه تفسیر سوره واقعه مطالب مهمی طرح می کند که خلاصه آن چنین است”

“بسیار به کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم ولی همین که کمی بصیرتم باز شد خودم را از علوم واقعی خالی دیدم .

در آخر عمر بفکر افتادم که بسراغ تدبر در قرآن و روایات محمد(ص) وآل محمد(ص) بروم.

من یقین کردم که کارم بی اساس بوده است زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم.

از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد .

شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم ، در باز شد و پرده ها کنار رفت ودیدم فرشتگان به من می گویند :

“سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ” (زمر /۷۳)

من که اکنون دست به نوشتن اسرار قرآن زده ام ،اقرار می کنم که قرآن دریای عمیقی است که جز با لطف الهی امکان ورود در آن نیست

ولی چه کنم عمرم رفت ،بدنم ناتوان، قلبم شکسته ، سرمایه ام کم، ابزار کارم ناقص و روحم کوچک است .”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع-معرفی تفاسیر و سطح بندی آن-تالیف محمد جواد نوروزی

۶ نفر این پست را پسندیده اند