آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 40
  • بازدید دیروز: 177
  • بازدید هفته: 2407
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

آرشیو برای ‘پژوهش’ دسته ها

۵ مکان عجیب و حیرت انگیز روی کره زمین

غاز یخی در نزیدیکی آتشفشان در روسیه

alien-places-look-like-other-worlds-39__880-600x400

 

غار یخ، اورگان، ایالات متحده آمریکا

 

alien-places-look-like-other-worlds-26__880-600x393

 

غار Algarve در پرتغال

alien-places-look-like-other-worlds-40__880-600x400

 

ساحل درخشان در مالدیو

alien-places-look-like-other-worlds-13-1__880-600x400

 

دریاچه خالدار در کانادا

alien-places-look-like-other-worlds-31-2-600x415

۳ نفر این پست را پسندیده اند

عذاب سخت ترک کنندگان نماز

 

 حضرت محمد (ص): امت من درباره نماز چهار گروه می باشند:

۱- عده ای نماز نمی خوانند. اینها اهل وادی «سقر» می باشند

۲- عده ای که بعضی اوقات نماز می خوانند و گاهی نمی خوانند. اینها اهل وادی «نمی» می باشند.

۳- عده ای سهل انگار هستند که به نماز خود اهمیت نمی دهند و احکام آن را یاد نمی گیرند و اشتباه می خوانند و یا در آخر وقت به جا می آورند، که خدای متعال در مورد این گروه در سوره ماعون آیه ۴ می فرماید: «وای بر نمازگزارانی که نماز خود را سبک می شمارند».

۴- مؤمنانی هستند که نمازشان را با خشوع و کامل می خوانند. اینها رستگارند و جایشان در بهشت است.  نصایح، ص ۲۱۸

گناه ترک کننده نماز

امام صادق(ع): در کتب پیشینیان روایت شده است که: هرکس با هفتاد دختر در خانه زنا کند، و هفتاد پیغمبر را بکشد و هفتاد کتاب آسمانی را بسوزاند، گناهش کمتر است از کسی که یک روز نمازش را عمداً نخواند.  نصایح، ص ۲۴۱

 ترک کننده نماز کافر محسوب می شود

پیامبر اکرم (ص): چیزی که مسلمان را کافر می کند، ترک عمدی نماز واجبش است. و فاصله بین ایمان و کفر، ترک نماز است. 

وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۹

 

حضرت محمد (ص) فرمودند: کسی که نماز را بدون عذر بجا نیاورد تا وقتش بگذرد، اعمالش از بین می رود،

سپس فرمود: فاصله بین بنده و کفر، ترک نماز است. (یعنی کسی که نماز را ترک کند کافر محسوب می شود) .

بحارالانوار جلد ۸۲ صفحه ۲۰۲

 

از حضرت صادق (ع) پرسیده شد: چرا زناکار را کافر نمی نامید در صورتیکه تارک نماز (کسی که نماز نمی خواند) را کافر می خواند ؟

برهان و دلیل این امر چیست؟

آن حضرت (ع) فرمود: برای اینکه زناکار و امثال او چنین اعمال ناروایی را فقط به خاطر شهوت انجام می دهد، زیرا شهوت بر او دست یافته و اختیارش را سست کرده است، ولی ترک کننده نماز، ترک نماز نمی کند، مگر از روی کوچک شمردن و خفیف داشتن آن و دلیل این سخن آن است که تو زناکاری را نمی یابی که با زنی نزدیکی کند، مگر اینکه از نزدیکی با آن زن قصد لذت جویی و کامیابی داشته باشد و به این منظور به او میل کرده باشد، ولی هرکس که نماز را از روی قصد ترک می کند، منظورش از ترک آن دست یابی به لذت نیست، پس وقتی لذتی نباشد به ناچار خفیف شمردن نماز واقع گردد، و چون خفیف شمردن واقع شد، کفر واقع گشته است. 

من لایحضرالفقیه جلد ۱ صفحه ۳۰۷

 

امام صادق (ع): مردی از رسول خدا (ص) درخواست نصیحتی کرد.

حضرت فرمودند: ای مرد نماز را عمداً ترک نکن، زیرا کسی که از روی عمد نماز را ترک می کند، از ملت اسلام بیرون است. 

وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۹

 

راوی گوید امام صادق (ع) درباره گفتار خدای عزوجل در سوره مائده آیه ۵۵:

«هر کس کافر شود بعد از ایمان آوردنش، به تحقیق تمام اعمالش نابود گشته و در آخرت از زیانکاران خواهد بود».

فرمودند: منظور از این شخص، ترک کننده نماز است که پس از اقرار به اسلام، با ترک نمودن نماز از آن رو گردانده است. 

اصول وافی، ج ۲، ص ۷۳

 

 سوره مدثر، آیات ۴۰ – ۴۳: «یتساءلون عن المجرمین، ما سلککم فى سقر، قالوا لم نک من المصلین»  

«(اهل بهشت) سؤال مى کنند از مجرمان چه چیز شما را به دوزخ فرستاد، مى گویند ما از نمازگزاران نبودیم» .

سوره غافر، آیه ۶۰: »ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین»  
«آنان که از عبادت کردن به خداوند تکبر مى ورزند، هرچه زودتر ذلیلانه به جهنم فرو خواهند رفت» .

سوره مؤ من آیه ۶۰: «ادعونى استجب لى ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین» 
«مرا بخوانید که شما رااجابت خواهم کرد، آنان که از پرستش من سرباز مى زنند، بزودى در حالى که خوار باشند وارد دوزخ خواهند شد».

رسول گرامی (ص) فرمودند :

نماز ستون دین است ، پس کسی که عمدا نمازش را ترک کند دینش را خراب کرده است و کسی که به اوقات نماز اهمیت ندهد داخل «ویل» خواهد شد و «ویل» محلی در جهنم است.

خداوند در قرآن فرمود: سوره ماعون آیه ۴: «ویل جای کسانی است که در نمازشان سهل انگاری می کنند».

بحارالانوار جلد ۸۲ صفحه ۲۰۲

 

رسول خدا (ص):

در جهنم یک وادی است که از شدت عذاب آن، جهنمیان هر روز هفتاد مرتبه از آن می نالند و در وادی، خانه ای از آتش و در آن خانه چاهی قرار دارد که در آن چاه تابوتی است و در آن تابوت ماری است که هزار سر دارد و در هر سری هزار دهان و در هر دهان هزار نیش است و این جایگاه کسانی است که نماز نمی خوانند و شراب می نوشند. 

لئالی الاخبار، ص ۳۹۵

این مطلب را می پسندم

آفات آبرو

چند چیز است که آبرو و شخصیت انسان را از بین می برد:

۱- نافرمانی خداوند – که عزت و آبرو را از بین میبرد.

غالبا مردم در سه جا نافرمانی می کنند :در خلوت ،در شدت و در کثرت .

۲- طمع -امام معصوم میفرماید :هیچ ذلتی همانند ذلت طمع نیست .

۳- بازگو کردن مشکلات و گرفتاریها .

۴- تحقیر و توهین به دیگران .(بی احترامی کردن ،بی احترامی می آورد) .

۵- بی تعهدی و خارج از حد توان و ظرفیت ، مسئولیت پذیرفتن .

۶- عاق والدین شدن -که انسان را به فقر و بی آبرویی می کشاند. 

۷- مجادله و بگو مگو کردن با دیگران .امام علی (ع) میفرمایند : هرکه به آبروی خود علاقمند است ، جدل را کنار بگذارد .

۸- بیکاری و بیهودگی .

۹- شوخیهای نابجا کردن .

۱ نفر این پست را پسندیده است

گلی از گلشن راز

گذشته هفت و ده از هفتصد سال   ز هجرت ناگهان در ماه شوال
رسولی با هزاران لطف و احسان   رسید از خدمت اهل خراسان
بزرگی کاندر آنجا هست مشهور   به انواع هنر چون چشمه‌ی هور
جهان را سور و جان را نور اعنی   امام سالکان سید حسینی
همه اهل خراسان از که و مه   در این عصر از همه گفتند او به
نبشته نامه‌ای در باب معنی   فرستاده بر ارباب معنی
در آنجا مشکلی چند از عبارت   ز مشکلهای اصحاب اشارت
به نظم آورده و پرسیده یک یک   جهانی معنی اندر لفظ اندک
ز اهل دانش و ارباب معنی   سالی دارم اندر باب معنی
ز اسرار حقیقت مشکلی چند   بگویم در حضور هر خردمند
نخست از فکر خویشم در تحیر   چه چیز است آنکه گویندش تفکر
چه بود آغاز فکرت را نشانی   سرانجام تفکر را چه خوانی
کدامین فکر ما را شرط راه است   چرا گه طاعت و گاهی گناه است
که باشم من مرا از من خبر کن   چه معنی دارد اندر خود سفر کن
مسافر چون بود رهرو کدام است   که را گویم که او مرد تمام است
که شد بر سر وحدت واقف آخر   شناسای چه آمد عارف آخر
اگر معروف و عارف ذات پاک است   چه سودا بر سر این مشت خاک است
کدامین نقطه را جوش است انا الحق   چه گویی، هرزه بود آن یا محقق
چرا مخلوق را گویند واصل   سلوک و سیر او چون گشت حاصل
وصال ممکن و واجب به هم چیست   حدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست
چه بحر است آنکه علمش ساحل آمد   ز قعر او چه گوهر حاصل آمد
صدف چون دارد آن معنی بیان کن   کجا زو موج آن دریا نشان کن
چه جزو است آن که او از کل فزون است   طریق جستن آن جزو چون است
قدیم و محدث از هم چون جدا شد   که این عالم شد آن دیگر خدا شد
دو عالم ما سوی الله است بی‌شک   معین شد حقیقت بهر هر یک
دویی ثابت شد آنگه این محال است   چه جای اتصال و انفصال است
اگر عالم ندارد خود وجودی   خیالی گشت هر گفت و شنودی
تو ثابت کن که این و آن چگونه است   وگرنه کار عالم باژگونه است
چه خواهد مرد معنی زان عبارت   که دارد سوی چشم و لب اشارت
چه جوید از سر زلف و خط و خال   کسی کاندر مقامات است و احوال
شراب و شمع و شاهد را چه معنی است   خراباتی شدن آخر چه دعوی است
بت و زنار و ترسایی در این کوی   همه کفر است ورنه چیست بر گوی
چه می‌گویی گزاف این جمله گفتند   که در وی بیخ تحقیقی نهفتند
محقق را مجازی کی بود کار   مدان گفتارشان جز مغز اسرار
کسی کو حل کند این مشکلم را   نثار او کنم جان و دلم را
رسول آن نامه را برخواند ناگاه   فتاد احوال او حالی در افواه
در آن مجلس عزیزان جمله حاضر   بدین درویش هر یک گشته ناظر
یکی کو بود مرد کاردیده   ز ما صد بار این معنی شنیده
مرا گفتا جوابی گوی در دم   کز آنجا نفع گیرند اهل عالم
بدو گفتم چه حاجت کین مسائل   نبشتم بارها اندر رسائل
بلی گفتا ولی بر وفق مسول   ز تو منظوم می‌داریم مامول
پس از الحاح ایشان کردم آغاز   جواب نامه در الفاظ ایجاز
به یک لحظه میان جمع بسیار   بگفتم جمله را بی‌فکر و تکرار
کنون از لطف و احسانی که دارند   ز من این خردگیها در گذارند
همه دانند کین کس در همه عمر   نکرده هیچ قصد گفتن شعر
بر آن طبعم اگر چه بود قادر   ولی گفتن نبود الا به نادر
به نثر ارچه کتب بسیار می‌ساخت   به نظم مثنوی هرگز نپرداخت
عروض و قافیه معنی نسنجد   به هر ظرفی درون معنی نگنجد
معانی هرگز اندر حرف ناید   که بحر قلزم اندر ظرف ناید
چو ما از حرف خود در تنگناییم   چرا چیزی دگر بر وی فزاییم
نه فخر است این سخن کز باب شکر است   به نزد اهل دل تمهید عذر است
مرا از شاعری خود عار ناید   که در صد قرن چون عطار ناید
اگرچه زین نمط صد عالم اسرار   بود یک شمه از دکان عطار
ولی این بر سبیل اتفاق است   نه چون دیو از فرشته استراق است
علی الجمله جواب نامه در دم   نبشتم یک به یک نه بیش نه کم
رسول آن نامه را بستد به اعزاز   وز آن راهی که آمد باز شد باز
دگرباره عزیزی کار فرمای   مرا گفتا بر آن چیزی بیفزای
همان معنی که گفتی در بیان آر   ز عین علم با عین عیان آر
نمی‌دیدم در اوقات آن مجالی   که پردازم بدو از ذوق حالی
که وصف آن به گفت و گو محال است   که صاحب حال داند کان چه حال است
ولی بر وفق قول قائل دین   نکردم رد سال سائل دین
پی آن تا شود روشن‌تر اسرار   درآمد طوطی طبعم به گفتار
به عون و فضل و توفیق خداوند   بگفتم جمله را در ساعتی چند
دل از حضرت چو نام نامه درخواست   جواب آمد به دل کین گلشن ماست
چو حضرت کرد نام نامه گلشن   شود زان چشم دلها جمله روشن
۲ نفر این پست را پسندیده اند

نکات جالب و خواندنی درباره آفرینش، زندگی و ویژگی‏های جنّ و تفاوت‏های او با انسان (۷)

 

اقسام دیگری از اجنّه

از پیامبر خدا(ص) نقل شده که فرمود: خداوند متعال جن را پنج قسم خلق کرد: به شکل مار، به شکل عقرب، به شکل حشرات، به شکل پرندگان آسمان و به شکل انسان.

جنّ خیلی دوست دارد به شکل سگ ظاهر شود. و این بدان خاطر است که بنابر حدیثی که از پیامبرخدا(ص) نقل شده، خداوند سگ را از بزاق دهان شیطان خلق کرد. برای همین است که جن بیشتر مایل است به شکل سگ ظاهر شود.

به همین خاطر پیامبر خدا(ص) فرمود: سگها از جنهای ضعیف هستند، وقتی در حال خوردن غذایی هستید و یکی از آنها مقابل شماست، یا از آن غذا به آن سگ هم بدهید و یا آن را از آنجا برانید، چرا که آنها بد نَفَس هستند.

شاید برای همین است که در روایاتی وارد شده که سگهایی که سیاه خالص و یکدست هستند از اجنه هستند.

ابوحمزه ثمالى می‌‌گوید: همراه امام صادق(ع) بودم در میان مکّه و مدینه، ناگهان به سمت چپ خود رو کرد و سگى سیاه بود.

به او فرمود: تو را چه شده؟ چه خبر است با این عجله و سرعت! و آن سگ سیاه مانند پرنده سرعت داشت.

به امام(ع) عرض کردم: جانم فدای شما، این چه بود؟

فرمود: او «عَثْم» بود، پیک اجنه است، اکنون هشام از دنیا رفته، و او می‌‌پرد تا خبر مرگش را به هر شهرى برساند.

و گاهی اجنه به صورت مرغابی سیاه ظاهر می‌‌شوند. لذا گاهی شیطان خود را برای فراعنه به صورت مرغابی سیاه ظاهر می‌‌کرد و آنها او را می‌پرستیدند.

و علت اینکه شیطان و اجنه بیشتر به رنگ سیاه ظاهر می‌‌شوند و به آن علاقه دارند، چون در رنگ سیاه، یک قدرت و حرارت خاصی است و بیشتر می‌تواند قوه‌‌های شیطانی را جمع کند.

غذای جن و پری

در روایت آمده است که جمعى از اجنّه خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و تقاضاى کمک کردند. حضرت به آنها فرمود: شما می‌‌توانید از سرگینها و استخوانها استفاده کنید.

[البته اینکه اینها را برای استفاده به عنوان طعام دادند یا کارهای دیگر، معلوم نیست، ولی چون در روایت با تعبیر «مَتِّعْنَا فَأَعْطَاهُم‏» آمده است، و این تعبیر در مورد کارهای ارزشمند و مهم بکار می‌‌رود، می‌‌توان گفت برای طعام می‌‌باشد. و نگویید این چه کاری است که پیامبر(ص) به آنها اینها را برای طعام اعطا کردند و حال اینکه خیلی بد و زشت و ناهنجار است. چون می‌‌گوییم این امور(سرگین و استخوان) نزد ما انسانها بد است(تازه برخی از ما نه همه، چون برخی از انسانها از چیزهایی تغذیه میکنند که بسیار بدتر از سرگین است)، ولی با توجه به طبیعت و ذات اجنه، چه بسا این امور نزد آنها بسیار مطلوب باشد.]

در راویت دیگر وارد شده که پیامبر خدا(ص) از اینکه افراد پس از تخلّی، خود را با استخوان یا سرگین پاک کنند، نهی کردند و فرمودند اینها غذای برادران جن شما می‌‌باشد.

و نیز روایت شده است که با دست چپ خود آب و غذا نخورید، زیرا شیطان با دست چپ آب و غذا می‌‌خورد.

امام صادق(ع) در توصیف اجنه فرمود: اینها مخلوقاتی رقیق هستند که غذای آنها بوسیله بوییدن و نفس کشیدن است.

پس با توجه به این روایات، غذا خوردن اجنه؛ با بوییدن و نفس کشیدن و رایحه مواد را استشمام کردن است، نه جویدن و قورت دادن و خوردن.

و اجنه، غذایی را که مناسب حال و طبیعت و دین و مذهب آنها باشد می‌‌خورند.

و نیز روایت شده است که در سقف خانه هر مسلمانی، اجنه مسلمان زندگی می‌‌کنند، وقتی زمان غذای روز شود، پایین می‌‌آیند و با اهل خانه غذا می‌‌خورند، و وقتی زمان غذای شام شود نیز پایین می‌‌آیند و با آنها غذا می‌‌خورند، و خداوند بخاطر این اجنه، بلا را از اهل خانه دفع می‌‌کند.

البته این در صورتی است که جن مسلمان باشد.

اما اگر از شیاطین غیر مسلمان باشد، از غذای نجس و گوشتهایی که بدون نام خدا ذبح شده‌‌اند تغذیه می‌‌کند، مخصوصا از استخوان و خون.

به همین دلیل است که در بعضی از اقسام سحر، شخص ساحر، در محلی که می‌‌خواهد سحر انجام دهد، استخوان و سرگین نجس قرار می‌‌دهد و آن را به نام آن شیطانی که او را برای آن کار تسخیر کرده، مهر می‌‌کند، برای اینکه آن شیطان آنجا بماند و در کارش کوتاهی نکند. و در واقع این یک هدیه از طرف ساحر برای آن شیطان است در مقابل عملی که انجام می‌‌دهد.(از این کارهای حرام و فاسد به خدا پناه می‌‌بریم).

و لازم است بدانید که اجنه دارای نظر بد و نَفَس شر هستند، و لذا به آنچه در دست انسانها می‌‌بینند، از قبیل غذا و لباس و محل خواب و حتی آمیزش جنسی،‌ با چشم حسادت و خودخواهی نظر می‌‌کنند. [لذا در روایت وارد شده است موقع هر کاری مخصوصا عمل جنسی، بسم الله بگویید تا شیطان در عمل شما شریک نشود].

از امام زین العابدین(ع) نقل شده است که فرمودند: «استخوان را کامل تمیز نکنید، زیرا جنّ در آن سهم دارد و اگر چنین کنید، چیزى را از خانه مى‏رباید که ارزشش بیش از استخوان است».

منابع:

قاموس قرآن – تفسیر نمونه – وسایل الشیعه –تفسیرالمیزان – میزان ‏الحکمه – معارف قرآن – اصول کافی – جنّ و شیطان – قرآن بر فراز اعصار

 

منبع :وبلاگ فردوس شهر یاقوت سرخ

۲ نفر این پست را پسندیده اند

نکات حقوقی ۴

- آیا میدانید در معاملات، معامله فضولی هم وجود دارد؟

در قوانین مدنی هر معامله ای که برای خود شخص مالک نباشد و یا به عنوان ولی (سرپرست اولاد مانند پدر یا پدر پزرگ) معامله نکند و به عنوان وکیلشخص هم نباشد و یا وصی اوهم نباشد فضولی است .
به عنوان مثال : آقای علوی که مردی مورد اعتماد محله وبرادرش هم است و همیشه اموال خود وبرادرش را یکی عنوان کرده روزی ملک یا مال برادرش را به فروش می رساند ولی زمانی که برادرش متوجه می شود ،به آقای علوی میگوید من قصد فروش را نداشتم وبالاخره پس از مدتی اختلاف ،خریدار از موضوع با خبر می شود در قانون مدنی این نوع معامله را معامله فضولی میگویند .

ماده ۲۴۷قانون مدنی معامله فضولی را بدینگونه تعریف کرده است:
معامله به مال غیر جز به عنوان ولایت یا وصایت یا وکالت یا قائم مقام او پس از وقوع معامله آن را اجازه نمود در این صورت معامله صحیح و نافذ می شود

- آیا میدانید شغل دلالی یک شغل تجاری است ؟

ماده ۳۳۵ قانون تجارت دلال را بدینگونه معرفی میکند” دلال کسی است که در مقابل اجرت واسطه انجام معاملاتی شده یا برای کسی که می خواهد معاملاتی نماید طرف معامله پیدا می کند، اصولاٌ قرار داد دلالی تابع مقررات راجع به وکالت است .”

آقای دکتر ستوده در کتاب حقوق تجارت که نگارنده آن است در جلد ۴ صفحه ۵۳و۵۴ می گوید :
دلال تاجر محسوب می شود وکلیه معاملات او تابع مقررات حقوق تجارت است، حتی اگر معامله ای که واسطه آن می شود، تجاری نباشد .

قانون تجارت در بند ۳ ماده ۲ اشعار می دارد : هر قسم عملیات دلالی یا حق العمل کاری ( کمسیون ) و یا عاملی و همچنین تصدی به هر نوع تاسیساتی که برای انجام بعضی امور ایجاد می شود از قبیل تسهیل معاملات ملکی یا پیدا کردن خدمه یا تهیه و رسانیدن ملزومات و غیره.

 

به نقل از سایت

http://www.shamslawyers.com

http://hoghough82.blogfa.com/post-45.aspx

 

1 نفر این پست را پسندیده است

قوم ثمود (۱)

داستان قوم ثمود

آنگاه که خداوند متعال قوم عاد را با بادهای توفنده و سرکش (بِریح صرصر عاتیة – حاقه / ۶) به هلاکت رساند و هود(ع) و موءمنان همراهش را نجات داد و رهایی بخشید، او در کنار همراهان با ایمانش، آن گونه که خداوند برای آنان تقدیر کرده بود، زندگی دوباره‏ای از سر گرفتند. از اقامتگاه هود و پیروان موءمنش اطلاعی نداریم و متون نیز در این باره چیزی در اختیار ما نمی‏گذارند.

سرانجام هود(ع) وفات یافت. نسل پیروان موءمن و شایسته کردار او نیز به سرای باقی شتافت و نسل‏های جدیدی پا به جهان گذاشتند و اندک‏اندک رشد کردند. به تدریج، نیرنگ، شرک و کفر در آنان کارگر افتاد و شیطان توانست آنان را بفریبد.
فرمان‏های شیطان را به خوبی اجرا کردند و سرسپرده او شدند. قبیله «ثمود» از همین نسل‏های جدید بنیان نهاده شد.
«ثمود» قومی مشرک و کافر بودند و در برابر اللّه، بت و معبودان ساختگی را می‏پرسیدند؛ تا این که خداوند متعال، صالح(ع) را از میان خودشان به رسالت و پیامبری برانگیخت.
واژه «ثمود» در لغت:
قوم ثمود از لحاظ تاریخی پس از قوم عاد آمده‏اند و درست مانند عاد از عرب‏های اصیل و فصیح‏اند که زبان عربی فصیح را از عاد فرا گرفته بودند و به همین زبان تکلم می‏کردند. آنان همچنین از عرب بائده (اعرابی که دورانشان به سر رسیده) بودند، که خداوند متعال نسل آنان را منقرض کرد و هیچ اثر و نشانی از آنان باقی نگذارد.
واژه «ثمود» از واژگان فصیح عربی و برگرفته از ریشه «ثمد» است. ابن فارس در معجم مقاییس اللغة۱ ذیل «ثمد» می‏نویسد: «ثمد» هر چیز اندک را گویند. به آب اندک و قلیل نیز ثمد گویند. اثمد: نوعی سرمه معروف است. و کسانی که این نوع سرمه را استفاده می‏کنند، بسیار اندک هستند». شاید همین مطلب سبب نامگذاری این قوم به «ثمود» باشد؛ چه آنان در سرزمینی می‏زیستند که بسیار کم آب بود و پس از قوم عاد، قوم ثمود در آن بنیان نهاده شد.

قوم ثمود پس از قوم عاد آمده‏ اند

یکی از دلایل این مدعا، سیاق و ترتیب داستان این دو قوم در قرآن است؛ در سوره‏های اعراب، هود، شعراء و قمر، داستان ثمود پس از داستان قوم عاد آمده است. در سوره‏های فصلت، ذاریات، نجم، حاقه و فجر نیز که به این قوم تنها اشاره‏ای گذرا شده است. این تقدم و تأخر که در قرآن آمده، شاید از حیث تاریخی نیز با واقعیت منطبق باشد.
یکی دیگر از دلایل قرآنی این تقدم و تأخر، سخن پیامبر قوم ثمود، صالح(ع) خطاب به قوم خویش است که قرآن کریم از زبان او می‏گوید: «واذکروا اذجعلکم خلفاء من بعدعاد۲… (به یاد آورید آن گاه که شما را از پس قوم عاد، جانشین آنان کرد)». این دلیل قرآنی، نصیّ صریح و آشکار بر این است که خداوند متعال، قوم ثمود را جانشینان قوم عاد قرار داده بود و جانشین، کسی است که بعد می‏آید.

 اقامتگاه قوم ثمود: سرزمین حجر

قرآن کریم در برخی از آیات از اقامتگاه قوم ثمود خبر داده و می‏فرماید: «و ثمود الذین جابوا الصخر بالواد» ۳-که در این آیه از ساختمان‏های قوم ثمود و این که آنان این ساختمان‏ها را با بریدن صخره‏ها و سنگ‏های کوه‏ها بنا می‏کردند، یاد شده است. همچنین مفاد این آیه می‏رساند که قوم ثمود در سرزمینی کوهستانی و پر از صخره زندگی می‏کردند.
در آیاتی دیگر خداوند متعال می‏فرماید: «ولقد کذب اصحاب الحجر المرسلین* و ءاتینهم آیاتنا فکانوا عنها معرضین* و کانوا ینحتون من الجبال بیوتاً ءامنین*۴»
قوم ثمود در سرزمینی به نام «الحجر» می‏زیستند؛ از همین رو خداوند آنان را «اصحاب الحجر» خوانده است. همچنین در این آیات از چگونگی اقامت و زیست قوم ثمود در سرزمین «الحجر»… که ناحیه‏ای کوهستانی و پرصخره و سنگ بود، سخن رفته است. آنان در کمال آسودگی و امنیت خاطر، از کوه‏ها خانه می‏تراشیدند. از این آیات دریافت می‏شود که کوه‏ها و دره‏های این سرزمین، از جنس سنگ‏های سست بود و به راحتی تراشیده می‏شد. همچنین مهارت قوم ثمود در تراشیدن کوه‏ها، پیشرفت آنان و به ویژه توانایی‏شان در هنر معماری و مهندسی و نقشه‏کشی ساختمان، در این آیات مشهود است.

مهارت قوم ثمود در شهرسازی

حضرت صالح(ع) توانایی و مهارت قوم ثمود را در تراشیدن صخره‏ها و کوه‏ها، عنایت و فضل الهی می‏دانست و پیوسته این حقیقت را به آنان یادآوری می‏کرد. خداوند متعال می‏فرماید: «و تنحتون من الجبال بیوتاً قرهین». واژه «فرهین» در این آیه، دو گونه قرائت معتبر دارد: «فارهین» و «فرهین».
۱ – «فارهین» جمع واژه «فاره» به معنای کسی است که کارها را با مهارت به انجام می‏رساند. قرآن کریم در این آیه قوم ثمود را به استادی در تراشیدن خانه‏ها ستوده است.
۲ – «فرهین» جمع واژه «فره» به معنای شخص سرمست، سبک سر، رفاه طلب و اسراف کار است. اگر این واژه به این صورت قرائت شود، مفاد آیه، مذمت و نکوهش قوم ثمود را می‏رساند؛ چرا که آنان با ساختن خانه‏هایی استوار در دل کوه‏ها، سرمست و سبک سر شدند و در زندگی‏شان اسراف را در پیش گرفتند.
این دو معنا به ظاهر متناقض می‏نماید ولی در حقیقت چنین نیست. قوم ثمود از توانایی‏شان در تراشیدن خانه‏ها از سنگ، استفاده بهینه کردند؛ اما با به کارگیری آن در راه رفاه‏طلبی و سرمستی تباهش ساختند. همین امر سبب شد که قرآن کریم به نکوهش و مذمت آنان بپردازد.
آنان تا جایی پیشرفت کردند که در دشت‏های وسیع نیز کاخ‏هایی استوار بنا نهادند و حضرت صالح(ع) این امر را به قومش یادآور می‏شود: «واذکروا اذجعلکم خلفاء من بعد عاد و بوّأ فی‏الارض تتخذون من سهولها قصوراً و تنحتون الجبال بیوتاً فاذکروا ءالاء الله ولا تعثوا فی‏الارض مفسدین۵ (و یاد آورید آن گاه که شما را از پس [قوم] عاد جانشین [آنها] کرد و شما را در این سرزمین جای داد که از جاهای نرم و هموار آن کاخ‏ها می‏سازید و کوه‏ها را برای ساختن خانه‏ها می‏تراشید؛ پس نعمت‏های خدا را به یاد آرید و در زمین به تبهکاری مکوشید)».
و در جای دیگر گفت: «هو أنشأکم من الارض و استعمرکم فیها۶ (خداوند شما را از زمین [خاک] آفرید و شما را به آبادانی‏اش واداشت)».

موقعیت مکانی «الحجر»

سرزمین «الحجر»، اقامتگاه ثمودیان، در شمال غربی حجاز و در میان راه قدیمی که مدینه منوره را به سرزمین تبوک ارتباط می‏دهد، قرار دارد.
رسول خدا(ص) هنگامی که از مدینه به سوی سرزمین تبوک راه افتاد، در میانه راه به منطقه «الحجر» رسید. بخاری و مسلم به نقل از عبدالله بن عمر روایت کرده‏اند که او گفت: آنگاه که پیامبر خدا(ص) گروهی از مسلمانان را در سرزمین تبوک فرود آورد، آنان را به منطقه «الحجر» برد تا خانه‏های (سنگی) ثمودیان را نشانشان دهد. همراهان پیامبر(ص) از چاه‏های آبی که قوم ثمود در گذشته‏های دور از آنها می‏نوشیدند خود را سیراب کردند و از همان آب (برای پختن نان) خمیر فراهم ساختند و دیگ و پایه برپا کردند.
رسول خدا(ص) تا متوجه شد که چنین کردند، فرمان داد که آب درون دیگ‏ها را به روی زمین بریزند و خمیر را نیز خوراک شتران کنند. سپس به راه خود ادامه می‏دادند تا این که رسول خدا(ص) آنان را به نزدیک همان چشمه یا چاپ آبی رساند که ناقه صالح از آب آن می‏نوشید. در این هنگام پیامبر، همراهانش را از وارد شدن به اقامتگاه قومی که به عذاب و قهر الهی گرفتار آمدند، بازداشت و فرمود: بیم آن دارم که شما نیز مانند آنان گرفتار (عذاب الهی) شوید؛ پس به اقامتگاه آنان در نیایید».
این گزارش عبدالله بن عمر – که حدیث شناسان آن را از جمله روایات صحیح دانسته‏اند – دو مشخصه و ویژگی سکونتگاه ثمودیان را روشن می‏سازد: یکی این که محل اقامت آنان همان سرزمین «الحجر» است و در قرآن نیز آمده است. دیگر آن که حدود جغرافیایی سرزمین «الحجر» در میانه راه مدینه و تبوک قرار دارد. همچنین در این گزارش مشخص شده است آبی که ناقه صالح(ع) از آن می‏نوشید، در طول سالیان دراز هرگز خشک نشد و حتی در عصر پیامبر نیز دارای آب بوده که ایشان به همراهانش اجازه داده است تنها از آب آن بنوشند و استفاده دیگری نبرند.

مدائن صالح(ع) و سرزمین «العلا»

سرزمین «الحجر» از آغاز تاریخ (درخشان) اسلام تاکنون به عنوان «العلا» نام گرفته است. یاقوت حموی در معجم البلدان می‏نویسد: «العلا به ضم حرف عین و الف مقصور در پایان، نام مکانی در نزدیکی سرزمین وادی القری، میان راه حجاز تا شام، که رسول خدا(ص) هنگامی که به تبوک می‏رفت، در آنجا فرود آمد». این سرزمین را هم‏اکنون نیز به نام «العلا» می‏خوانند. در سرزمین «العلا» ناحیه‏ای کهن و باستانی واقع بود که اکنون به سبب ارتباطش با صالح پیامبر(ع)، آنجا را «مدائن صالح» می‏نامند.
آثار باستانی قوم ثمود در گذر ایام از میان نرفته است و برخی از خانه‏هایی که در دل صخره‏ها و کوه‏ها تراشیده بودند، پیوسته ماندگار بوده است و استادی و مهارت آنان در هنر شهرسازی از دقت‏های ظریفی که در ساخت این خانه‏ها به کار برده‏اند، نمودار است.
کسانی که آثار باستانی قوم ثمود را در ناحیه «مدائن صالح» سرزمین «العلا» از نزدیک مشاهده کرده‏اند، می‏گویند این آثار در زیبایی و استحکام، بر آثار باستانی همانند آن در سرزمین نبطی‏ها در جنوب اردن، برتری قابل توجهی دارد.


۱ نفر این پست را پسندیده است

بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوزه عروس هزاردامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

خواجه حافظ شیرازی

 

3 نفر این پست را پسندیده اند

سخنان بزرگان

۱- زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته)

 

۲-  برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ)

 

۳-  تفکر در باب خوشبختی، عشق، آزادی، عدالت، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی است که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)

 

۴-  ”عقلانیت باز” آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که “یکی” در “چند” است و “چند” در “یکی”. (ادگارمون)

 

۵-  آرامش، زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)

 

۶-  هیچ چیز در زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌من)

 

۷-  تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)

 

۸-  خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)

 

۹-  علت هر شکستی، عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)

 

۱۰- من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

 

۱۱-  دانستن کافی نیست، باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

 

۱۲- تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیه‌السلام)

 

۱۳- خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

 

۱۴- تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است. (انگلس)

 

۱۵-  کسی که دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می کند. (گوته)

 

۱۶- بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

منبع سایت بیتوته 

۱ نفر این پست را پسندیده است

مناسب ترین زمان برای حجامت

۱- فصول: 
حجامت در فصل بهار و بعد از آن پاییز بیشتر از سایر فصول توصیه شده است و در سرما و گرمای شدید کمتر از بقیه اوقات انجام می شود و این امر در فصد و سایر استفراغات بدن نیز باید رعایت شود. 
۲- ماهها
در کانون اول ( از ماههای رومی ) که تقریباً معادل دی ماه است فصد و حجامت نهی و در ماه آذار رومی (معادل فروردین) توصیه به آن شده است. 
۳- روزهای ماه : 
اول و آخر ماه قمری برای حجامت مناسب نیست چرا که اخلاط در بدن ساکن هستند و میل به باطن دارند. در زمان غلبه نور ماه (۱۴ و ۱۵ ماه قمری) نیز حجامت مناسب نیست چرا که اخلاط لطیفه خفیفه بیشتر میل به ظاهر دارند اما از زمانی که ماه شروع به نقصان می گذارد یعنی ۱۶ و ۱۷ ماه بهترین زمان برای انجام حجامت است. زیرا در این زمان اخلاطی که در نیمه ماه به سطح آمده بودند اخلاط رقیق آن به عمق بازگشته و اخلاط غلیظ تر در سطح باقی می مانند و حجامت در این زمان اخلاط غلیظ بیشتری را خارج می کند . 
در برخی روایات اسلامی روزهای ۱۷ و ۱۹ و ۲۱ ماه مورد تأکید قرار گرفته است. همچنین امام رضا (ع) در رساله ذهبیه می فرماید: هر گاه تصمیم به حجامت داشتی از روزهای ۱۵- ۱۲ ماه قمری انجام بده که برای سلامتی بدنت بهتر است و هنگامی که ماه کامل شد حجامت نکن مگر آن که اضطراری داشته باشی چرا که خون با کاسته شدن از هلال ماه کم و با زیاد شدن آن زیاد می شود. 
همچنین روزهای ابری و طوفانی، روزهای نامناسب برای حجامت دانسته شده اند. 
۴- ساعت: 
ساعت دوم روز در فصل گرما و ساعت سوم و چهارم در فصل سرما بهترین ساعات انجام حجامت هستند. بهترین ساعت حجامت در روز زمانی است که گرما به سردی میل می کند چرا که حرارت باعث ذوب خون می شود پس اخراج آن را آسان می کند ولی نباید در حرارت خیلی شدید انجام گیرد. همچنین اگر حجامت در ظهر انجام شود به ناچار باید قبل یا بعد از آن غذا (ناهار) میل نمایند که هر دوی آنها به دلایلی که بعداً ذکر خواهد شد مضر بدن می باشد. همچنین در ظهر اخلاط خفیفه لطیفه صالحه بیشتر از خلط غلیظه کثیفه فاسده به سطح می آیند و حجامت در این هنگام باعث خروج خلط لطیف صالح می شود برخلاف فصد که چون جذب از باطن می کند در این ساعات توصیه می شود. 

منبع :سایت تندرستان

۲ نفر این پست را پسندیده اند

شرایط مفید بودن حجامت

یک متخصص و پژوهشگر طب سنتی ایران با بیان اینکه یکی از عمده‌ترین اشتباهات در حجامت، رعایت نکردن قوانین طبی و اصول درمانی پیش از حجامت است، گفت: حجامت بدون توجه به مزاج شخصی، سن، جنس و توان فرد متقاضی زیانبار است. همچنین فصل، روز و ساعت حجامت نیز در نحوه تاثیر حجامت بسیار موثر است به طوری که بی‌توجهی به آن می‌تواند بیماری فرد را تشدید کند.
دکتر مجید انوشیروانی در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ایسنا منطقه علوم پزشکی تهران، اظهار داشت: مکاتب بزرگ طب سنتی مانند طب‌های سنتی ایران، چین و هند، حجامت را روش معتبری برای درمان یا کاهش برخی بیماری‌ها می‌دانند ولی در هیچ کدام از این سه مکتب بزرگ، انجام حجامت به ترتیبی که اکنون در سطح جامعه رواج دارد، توصیه نشده است.

وی افزود: حجامت یکی از چندین روش درمانی در طب سنتی است و آن هم مانند هر مداخله طبی دیگر باید با تشخیص درست بر اساس استدلال و تجربه و با تکنیک صحیح در زمان مناسب انجام شود تا برای بیمار سودمند باشد.

دستیار تخصصی طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی تهران با بیان اینکه حجامت روشی برای پاکسازی عضو است، گفت: حجامت روش مناسبی برای پاکسازی خلط‌های ناسالمی است که در یک عضو وجود دارد ولی برخلاف برخی روشهای دیگر پاکسازی بدن، نمی تواند اخلاط را از عمق بدن به مقدار کافی خارج کند.

وی ادامه داد: برای پاکسازی بدن از اخلاط فاسد زیان‌آور لازم است قبل از حجامت تدابیر تغذیه‌ای و دارویی خاصی اندیشیده شود تا مواد مضر آمادگی دفع از طریق حجامت را پیدا کنند.

دکتر انوشیروانی افزود: در بسیاری موارد اگر بدون نضج اخلاط و اصلاح بدن و بدون تدابیر تغذیه‌ای یا دارویی قبلی، حجامت انجام شود ممکن است قسمت‌های رقیق اخلاط خارج شوند و بخش‌های غلیظ در بدن باقی بمانند این مسئله می‌تواند برای بیمار خطرساز باشد و در دراز مدت نیز بیماری‌های سوداوی را ایجاد یا تشدید کند.

دستیار تخصصی طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی تهران با بیان اینکه تدابیر تغذیه‌ای پیش از حجامت بسته به شرایط بیمار متفاوت است، اظهار داشت: کسانی که با شکایت از غلظت خون به حجامت رو می آورند باید پیش و پس از حجامت از خوردن غذاهایی که خون را غلیظ می‌کنند مانند گوشت گاو و گوساله، کالباس، سوسیس، همبرگر، پیتزا، غذاهای خمیری مانند نان فطیر، نان ساندویچی، سوپ‌ها و آش‌های غلیظ پر رشته، بادمجان، عدس و کلم پرهیز کنند.

در حجامت پشت گردن احتمال بروز عارضه فراموشی وجود دارد

دستیار تخصصی طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی تهران اظهار داشت: ابتدای فصول بهار و پاییز بهترین زمان حجامت پیشگیرانه برای حفظ صحت محسوب می‌شوند. در میان ایام ماه قمری نیز روزهای شانزدهم و هفدهم ماه قمری مناسب‌ترین روزها برای حجامت هستند.

وی ادامه داد: بهتر است حجامت در ساعاتی از روز که هوا معتدل است مانند ابتدای روز انجام گیرد و در ساعات بسیار گرم روز و ساعات سرد شب نباید این کار انجام شود.

دستیار تخصصی طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی تهران گفت: تارک یا فرق سر، بین کتفین، ناحیه تحتانی کمر و پشت ساق پا مکان‌های عام حجامت هستند. بسته به مکان تجمع مواد فاسد حجامت ممکن است در مکان‌های دیگری مانند شقیقه و زیر چانه نیز انجام شود. گاه نیز حجامت در موضع گودی گردن انجام می‌شود که البته اگر تکرار شود ممکن است به عارضه فراموشی منجر شود. از این رو حجامت گودی گردن در افراد مسن ممنوع است.

وی با بیان اینکه در صورت خطا در تکنیک حجامت یا زمان انجام آن احتمال بروز عوارض زیادی در بیماران وجود دارد، اظهار داشت: در حجامت باید به زمان، سن و شرایط اختصاصی بیمار توجه شود.

دکتر انوشیروانی افزود: حجامت در هوای بسیار گرم یا بسیار سرد عارضه ایجاد می‌کند و علاوه بر ناکارآمد بودن در دفع مواد زائد می‌تواند موجب ضعف بیمار به خصوص در سنین میانسالی و کودکی می‌شود. حجامت در غیر زمان خود یعنی ۱۶ و ۱۷ ماه قمری در خارج کردن اخلاط غلیظ و فشرده موثر نیست و حتی می‌تواند بیماری‌های سوداوی و غلظت خون را تشدید کند.

وی با اشاره به اینکه انجام حجامت به دفعات زیاد یا خونگیری مفرط در طی حجامت سبب بروز کم خونی، ضعف کبد و کاهش نیروی جنسی خواهد شد، اظهار داشت: در صورتی که حجامت با وسایل استریل انجام نشود، می‌تواند موجب انتقال بیماری‌های عفونی مانند ایدز و هپاتیت شود.

حجامت در سنین زیر دو سال، بالای ۶۰ سال و زنان باردار ممنوع!

دستیار تخصصی طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تاکید بر اینکه در افراد زیر ۲ سال و بالای ۶۰ سال و در زنان باردار حجامت جز در شرایط خاص ممنوع است، گفت: در زنان باردار فقط در صورت ضرورت و بر حسب شرایط خاص، حجامت قبل از ماه ۴ و بعد از ماه ۷ حاملگی مجاز است ، ولی بین ماه ۴ تا ۷ حاملگی نباید این کار را انجام شود.

وی ادامه داد: حجامت در بیماران دچار ضعف قلب و معده و کبد منع شده است. همچنین بیمارانی که دچار اختلال انعقادی هستند وکسانی که داروهای ضد انعقاد مصرف می کنند ممنوع است. حجامت در کسانی که کم خونی دارند فقط در موارد ضروری مجاز است.

دکتر انوشیروانی گفت: حجامت کردن چند موضع به طور هم زمان در تدابیر درمانی، متعارف نیست و ممکن است سبب ضعف قلب و کبد و معده، کم خونی و تشدید بیماری ها شود.

دستیار تخصصی طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی تهران اظهار داشت: حجامت کردن در حمام اصلا توصیه نشده است، برخی به دلیل عقاید سنتی تصور می کنند بهتر است در حمام حجامت را انجام دهند اما این کار نه تنها در متون معتبر طب سنتی توصیه نشده، بلکه حتی تا ۲۴ ساعت پس از حجامت نیز استحمام را ممنوع دانسته .

 

منبع: سایت فارسی طب

این مطلب را می پسندم

پاکسازی بدن در ۳ روز

همه ما فکر می کنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توی دهان است ولی به این سادگی که فکر می کنید نیست. بسیار مهم است که بدانیم چگونه و چه وقت باید میوه بخوریم.

شما می توانید برای پاکسازی بدن تان ۳ روز رژیم میوه بگیرید و به مدت ۳ روز فقط میوه بخورید و در آخر متعجب می شوید از اینکه دوستان تان به شما می گویند که چقدر پوستتان روشن و صاف شده است.

 

راه صحیح خوردن میوه ها چیست؟

این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخورید، میوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است. اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان خواهند داشت، بدنتان به یکباره با مقدار زیادی انرژی مواجه می شود که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی می شود.

میوه مهم ترین خوراکی است
برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده اید، تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به معده جلوگیری می شود. در این بین همه غذا فاسد شده تخمیر می شود و به اسید تبدیل می شود و به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیم های گوارشی تماس پیدا می کند، همه حجم غذا شروع به از بین رفتن و فاسد شدن می کند.

پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است و یا قبل از خوردن وعده های غذایی تان میل کنید.

شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت می کنند که هر زمان که هنوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ می کند، زمانی که موز می خورم همش حس اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره. در حقیقیت همه اینها اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید که معده تان خالی است.

میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب می شوند و گاز تولید می کنند و درنتیجه (گلاب به رویتان) شما بالا می آورید سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم، همه شان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید.

با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی می شوند اگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزید شما به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد.

زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید، فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب میوه کنسروها. حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید، میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید کرد و تنها مزه شان را دریافت می کند، پختن، تمام ویتامین ها را از بین می برد.

اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و آن را آرام آرام غورت دهید چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن کاملا ترکیب شود.

شما می توانید برای پاکسازی بدن تان ۳ روز روزه ی میوه بگیرید و به مدت ۳ روز فقط میوه بخورید و در آخر متعجب می شوید از اینکه دوستان تان به شما می گویند که چقدر پوستتان درخشان و صاف شده است

کیوی - میوه کوچک اما بسیار مقوی

این میوه منبع خوبی از پتاسیم، منیزیم، ویتامین ای و فیبر است، حجم ویتامین سی این میوه ۲ برابر حجم ویتامین سی پرتقال است

سیب - روزانه خوردن یک سیب، دکتر را از شما دور می کند

اگر چه سیب مقدار کمی ویتامین سی دارد، اما دارای آنتی اکسیدانها و فلاونها است (ماده شیمیایی بی رنگ و متبلور) که هر دوی اینها فعالیت ویتامین سی در بدن را زیاد کرده و تسهیل می بخشند و درنتیجه ریسک مبتلا شدن به سرطان روده، حملات قلبی و سکته کاهش پیدا می کند.

توت فرنگی - میوه محافظ

توت فرنگی بالاترین قدرت اکسیدان ها را در میان اکثر میوه ها دارد و از بدن در برابر ابتلا به سرطان، گرفتگی رگها و رادیکالهای آزاد محافظت می کند.

پرتقال – دارویی شیرین

مصرف روزانه ۲ تا ۴ عدد پرتقال جلوی سرماخوردگی را می گیرد، کلسترول را کم می کند و از ایجاد سنگ در بدن جلوگیری کرده و یا سنگ های موجود در بدن را از بین می برد و همچنین ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش می دهد.

هندوانه - بهترین تسکین دهنده تشنگی

از ۹۲% آب تشکیل شده است، همچنین حاوی بالاترین دوز گلاتاتیون است که به بالارفتن سیستم دفاعی بدن کمک می کند، همچنین آنها اصلی ترین منبع لیکوپین هستند که اکسیدانی برای مبارزه با سرطان است دیگر مواد مغذی موجود در هندوانه ویتامین سی و پتاسیم هستند.

عنبه (انبه) - نشان بالاترین برای ویتامین سی

آنها بهترین برندگان برای داشتن بالاترین میزان ویتامین سی هستند، این میوه سرشار از کاروتین است که حاوی ویتامین آ بوده و برای چشم ها مفید می باشند.

بعد از خوردن غذا آب سرد ننوشید!
نوشیدن آب سرد بعد از غذا = سرطان

می توانید باور کنید؟ شاید نوشیدن یک لیوان آب سرد بعد از غذا، بسیار لذت بخش است اما آب سرد مواد روغنی که در آن لحظه مصرف کرده اید را سفت می کند و روند هضم غذا را کند می کند و زمانی که این رسوب ها با اسید واکنش نشان می دهند و شکسته می شوند و سریعتر از غذاهای جامد، توسط روده جذب می شوند بسیار سریع. این امر موجب چاقی و سپس سرطان می شود، بهتر این است که بعد از غذا، سوپ گرم و یا آب ولرم مصرف کنید.

در مورد حملات قلبی بیشتر بدانیم!
خانم ها باید بدانند که تنها نشانه حمله قلبی، احساس درد در بازوی چپ نمی باشد، به درد شدید در ناحیه فک و آرواره بسیار توجه کنید.

هرگز اولین درد در ناحیه قفسه سینه را در هنگام حمله قلبی نخواهید داشت، حالت تهوع و عرق کردن شدید از نشانه های معمول است، تقریبا۶۰ درصد مردم که دچار حمله قلبی در خواب شدند و دیگر هرگز بیدار نشدند. درد آرواره ممکن است شما را از خوابی آرام بیدار کند. بهتر است مراقب باشید و آگاه، هر چقدر بیشتر بدانیم، شانس بیشتری برای نجات یافتن داریم.

 

منبع : روزنامه آسیا/۳۲

زیـــبا شـــــو دات کام

۲ نفر این پست را پسندیده اند

نوشیدن آب خیلی سرد عامل چرب شدن کبد

از زمانی که یخچال های فریزر و استفاده از یخ افزایش یافت به همان میزان نیز ابتلا به کبد چرب هم بیشتر شد.

 
 
عضو هیئت مدیره انجمن طب سنتی ایران هشدار داد: مصرف آب خیلی سرد( همراه با یخ زیاد)، منجر به ضعیف شدن تدریجی کبد و در نهایت بروز کبد چرب می شود.

به گزارش شفاآنلاین، دکتر مامک هاشمی ضمن اعلام این خبر گفت: در واقع از زمانی که یخچال های فریزر و استفاده از یخ افزایش یافت به همان میزان نیز ابتلا به کبد چرب هم بیشتر شد.

وی در خصوص دیگر مضرات آب خیلی سرد همراه با یخ زیاد گفت: مصرف آب خیلی سرد منجر به ناباروری و ضعف قوای جنسی می شود و بر اعصاب و روان نیز تأثیرات بدی می گذارد.

متخصص طب سنتی با اشاره به این که آب باید به اندازه عطش نوشیده شود نه بیشتر گفت: برخی افراد که خود را مجبور به خوردن آب زیاد می کنند دچار ضعف در معده و دیگر اعضای بدن می شوند.

وی توصیه کرد: آب نباید ناشتا نوشیده شود زیرا بر خلاف تصور عموم، مضرات آن بیشتر از مزایای آن نیز می باشد.

هاشمی گفت: شب ها نباید آب به صورت ایستاده میل شود و در صورت تشنگی و بیدار شدن از خواب نیز به علت سردی بدن برای جلوگیری از آسیب رسیدن به دستگاه گوارش نباید حجم زیادی آب نوشید.

 
منبع : سایت تابناک

۲ نفر این پست را پسندیده اند

مدرسه فاضل خان تونی “ملّامیر تونی ” در مشهد

این مدرسه که در ضلع جنوبی بست بالا قرار داشته به هنگام احداث فلکه حضرت در سال های  ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۲ خورشیدی تخریب شده است.

بانیان مدرسه دو برادر تونی از علمای دینی قرن ۱۱ هجری قمری به نام های ملااحمد و ملاعبدالله بوده اند.

که ملا احمد به سبب حضور در هند به فاضل خان مشهور شده است.

مدرسه با پول و امر ملااحمد و اهتمام و سرپرستی ملاعبدالله در  سال ۱۰۷۵ قمری احداث شده است.

این مدرسه کتابخانه ی بسیار معظم و گران بهایی داشته است.

بانیان مدرسه شرط کرده بودند که طلاب عرب و هندی و مازندرانی را به مدرسه را ندهند.

چون عرب ها کثیف، مازندرانی ها جنگجو و نزاع طلب و هندی ها دروغگو تلقی می شده اند.

ارزش کتابخانه مدرسه فاضل خان را فریز انگلیسی درزمان فتحعلی شاه قاجار هفتاد هزار تومان برآورد قیمت کرده است.

این مدرسه موقوفات مهم و پردرآمدی داشته که عمده آن ها را فردی به نام میرزا کاملای کرمانی و همسرش (فرنگیس بیگم) در سال ۱۰۸۴ وقف کرده اند.

موقوفات مزبور اغلب آباد و شناخته شده اند و توسط آستان قدس رضوی اداره می شوند.

 

به نقل از فریزر انگلیسی در مطلع الشمس ج ۲-ص۲۵ .

برای مدرسه فاضل خان نیز بنگرید به مطلع الشمس ج۲ ص۲۵۰ یادگار طوس ص ۱۳-صورت موقوفات ارض اقدس ص ۱۶ راهنمای خراسان ص ۱۲۶

۵۲ -بنگرید به مطلع الشمس ح ۲ ص ۲۵

۵۳ – بنگرید به وقف نامه کاملای کرمانی متعلق به آستان قدس رضوی.

 این مدرسه در زمان وجودش یکی از بزرگ ترین و مشهورترین مدارس مشهد مقدس بوده است.

طلاب زیادی در این مدرسه تحصیل می کردند، و اساتید بزرگی در آن جا تدریس می نمودند،

به طوری که از استادان خود شنیدم مدرسه فاضل خان در حوزه علمیه مشهد بسیار ممتاز بوده است.

مولف مطلع الشمس می گوید: مدرسه فاضل خان یا فاضلیه در خیابان علیا (بالاخیابان)،

در سردر این مدرسه کتیبه ای است به خط ریحان و دو سطر هم در پیشانی در به خط ثلث یا رقاع است.

این هر دو کتیبه در سنگ منبت است و بسیار خوب نوشته شده و عبارت آن این است:

ax2

… صاحبها الف سلام و تحیه.

در منتخب التواریخ گوید: این مدرسه کتابخانه ای دارد که او را هفتاد هزار تومان قیمت می نمایند.

مرحوم عبدالحمید مولوی در کتاب موقوفات آستان قدس گوید:

موقوفات مدرسه فاضل خان [تونی] بهترین مزارع و بیشتر از سایر مدارس درآمد داشت

و طالبان علم قرن ها در آن جا به اکتساب علوم می پرداختند

و ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس قاجار که فاضل و دانشمند بود سرپرستی و تصدی این مدرسه را در اختیار داشت.

نگارنده گوید: مدرسه فاضل خان [تونی] در سال ۱۳۰۷ شمسی هنگام نیابت تولیت محمدولی خان اسدی تخریب نمود

و جزء فلکه گردید. و کتابخانه ی مدرسه هم به آستان قدس منتقل گردید و موقوفات آن را هم ضمیمه آستان قدس کرد.

برگرفته از کتاب فرهنگ خراسان بخش طوس ج۲ صفحه ۱۷۴

ارسالی از آقای علیرضا عزیزی (نوا) – شاعر معاصر فردوس

۳ نفر این پست را پسندیده اند

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

 

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

 سید احمد کسروی، مورخ، زبان شناس و از رجال فکری و فرهنگی معاصر است. وی فرزند‌ حـاجی میرقاسم تبریزی است که در ۸ مهر ۱۲۶۹ ش در تبریز به دنیا آمد. ناصح ناطق تبریزی در کتاب خود درباره خانواده وی این چنین آورده است:

کسروی
«کسروی از دودمان‌های نامدار تبریز نبود… و خاندان کسروی –مانند بسیاری از دودمان های محروم تبریز- آرزو داشت که فرزند خاندان، درس ملایی بخواند و فقیهی شناخته و یا خطیبی نامدار شود… در آن روزگار، فراگرفتن دانش‌های دینی در مدارس قدیم و تحصیلات مربوط به فن فقاهت وسیله‌ی بود برای افراد لایه‌های پایین اجتماع… که در جرگه‌ی افراد محترم و صدرنشین … و در ردیف افراد متعین درآیند.» (ر. ک. پژوهشگران معاصر ، ج۴، صص۱-۲)
وی پس‌ از گذراندن مقداری از‌ تحصیلات‌ قـدیم و جدید پا به صحنه فـعالیت‌های اجـتماعی گذاشت. نخست شغل آموزگاری را در مدرسه آمریکایی تبریز -مموریال اسکول- انتخاب کرد، در سال ۱۲۹۵ به قفقاز رفت و مدتی در تفلیس اقامت گزید‌، در این شهر با روشنفکران روسی، ارمنی، گرجی و ترک نیز آشنا شد و کـتاب‌ها و نشریاتی مطالعه کرد، پس از مدتی به تبریز بازگشت و به کار خود در مدرسه آمریکایی آنجا ادامه داد‌. (سـیری در انـدیشه سـیاسی کسروی ص ۱۰ تا ۱۲)
کسروی در آغاز به سیادت خود افتخار می‌کند و لباس روحانی می‌پوشد. بعدها هم که «ایرانی» بودن خود را بر «سید» بودن خود ترجیح می‌دهد و به این اعتبار که سید حسینی و از اولاد امام چهارم است و مادر امام چهارم، شهربانو دختر یزدگرد پادشاهی ساسانی بوده است، برای خود نام خانوادگی «کسروی» را انتخاب می‌کند. (ماهنامه حافظ . شماره۷۸٫ بهمن ۸۹٫ ص ۲۰)
* نهضت شیخ محمد خیابانی و کسروی
روز‌ ۱۷ فروردین ۱۲۹۹ش در تبریز قیام مسلحانه ضد دولت وثوق الدوله و امپریالیست‌های انگلیسی آغاز شد و به دیگر شهرستان‌های آذربایجان سرایت کـرد و انـقلابیون به‌ رهبری‌ شیخ محمد خیابانی ادارات دولتی را به تصرف درآوردند.
کسروی در ابتدا با‌ نهضت شیخ محمد خیابانی همراه گشت، اما دیری نپایید که با او اختلاف نظر پیدا کرد و از وی بـرید و دار و دسـته جدیدی به نام «تنقیدیون» به راه انداخت‌. (سـیری در انـدیشه سـیاسی کسروی ص ۱۰ تا ۱۲)

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی درباره‌ خیابانی‌ و قیام او می‌نویسد:
«خیابانی، همچون بسیار دیگران آرزومـند‌ نـیکی‌ ایـران می‌بود و یگانه راه آن را به دست آوردن سر رشـته داری «حـکومت» مـی‌شناخت، که ادارات را به هم زند‌ و از‌ نو‌ سازد و قانون‌ها را دیگر گرداند. چنانکه در همین هنگام میرزا‌ کوچک خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نـیکی ایـران را جـز از این راه نمی‌دانستند. راستی‌ این‌ است‌ که خیابانی گـرایش بـه بلشویک‌ها نمی‌داشت و جز در پی اندیشه خود‌ نمی‌بود‌.» (تاریخ هجده ساله آذربایجان ص ۸۶۵)
در چنین شرایطی که خیابانی با سه جبهه استعمار انگلیس، روس و استبداد داخلی درگیر بـود، کـسروی‌ بـه‌ مخالفت‌ شدید علیه او برمی‌خیزد و با عده‌ای همدست گشته، در سر راه وی مزاحمت‌هایی‌ ایجاد‌ می‌کنند. نخست مخالفت خویش را به گونه انتقاد و اعتراض بیان داشته و آن گونه‌ که‌ خود‌ روایت کـرده اسـت در جـلسه‌ای خیابانی را به استهزا می‌گیرد.
کسروی‌ آنقدر به این مـخالفت خـود ادامـه می‌دهد که بیگانگان از جمله استعمار‌ انگلیس‌ در او طمع می‌کنند و برای از پای در آوردن خـیابانی از‌ وی‌ کمک می‌طلبند.
کسروی خود در این باره می‌نویسد:
«رفتار خیابانی نتیجه‌هایی را‌ در‌ پی داشت. زیـرا هـم انـگلیسی‌ها و هم دولت‌ ایران‌ به‌ بیم افتادند و به چاره جویی‌هایی برخاستند. آنکه‌ انگلیسی‌ها‌ بودند میجر ادمـوند رئیـس اداره سیاسی ایشان، از قزوین به تبریز آمد… میجر ادموند را یکی از کسانی که دید من بودم… سپس‌ گـفت:«چون شنیدم شما دارای دسـته‌ای هـستید‌ که‌ دشمنی‌ با‌ خیابانی‌ مـی‌نمایید‌، مـی‌خواهم بپرسم: آیا شما توانید، اگر کمکی هم دولت کند با خیابانی به نبرد بـرخیزید و او را براندازید؟!
گـفتم: شما چون با زبان بـسیار سـاده پرسـیدید من هم‌ بـا زبـان ساده پاسخ می‌دهم: مـا چـنان کاری نتوانیم، زیرا نخست همراهان ما بیشترشان کسان بازاریند و شایای زد و خورد و بیکار نمی‌باشند. دوم مـا دسـته خود را همان روز نخست خیزش‌ خیابانی‌، پراکـند گـردانیدیم و سود مـا در هـمان مـی‌بود. سوم خیابانی چون بـه نام آذربایجان برخاسته ما دوست نمی‌داریم در این خیزش با او به نبرد پردازیم.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی‌ آنطور که خود اقرار می‌کند، مرد مبارزه با خیابانی نبوده، از این رو در برابر پیشنهادات عوامل استعمار و استبداد طفره می‌رفته. اما از سویی دیـگر در پی آن بـوده که‌ دیگران‌ را به‌ این کار وادار کند چنانکه برای سر کوب کردن خیابانی با چهار تن دیگر همدست شده و از‌ عین الدوله استمداد می‌جسته است. (تـاریخ هـجده ساله آذربایجان ص ۸۷۴-۸۷۶)
*کسروی و پاک زبانی
کسروی‌ در‌ ۱۲۹۹ش، به اسـتخدام عـدلیه تـبریز در آمد اما با کودتای ۱۲۹۹ و تعطیلی موقت عدلیه تبریز‌ رهسپار‌ تهران شد و در وزارت عدلیه کار خـود را بـا عضویت در استیناف‌ تهران‌ و سپس‌ ریاست عدلیه استان‌ها از سرگرفت. چندی نیز مدعی‌العموم و قاضی بـود؛ وی در‌ دهه‌ دوم حـکومت رضـاشاه، از مشاغل دولتی کناره گرفت و به فعالیت‌های پژوهشی روی آورد. در فاصله سال‌های‌ ۱۳۱۳‌ تا ۱۳۱۹، به نگارش تـاریخ مـشروطه ایـران پرداخت. وی در همین دوران‌ مجله‌‌ پیمان و سپس پرچم را انتشار داد و در‌ آنها‌، به‌ نقد فرهنگ دینی ایرانیان و سـرانجام بـه داعیه‌داری‌ یک‌ آیین جدید پرداخت.
بی‌تردید فضای مرسوم عصر رضـاخـانی که در واقـع عـصر دیـن زدایی و فرهنگ زدایی به شمار می‌آید، در بـینش کـسروی مؤثر‌ بوده‌ است. کسروی حرکت جدیدی را در دو جـبهه مـذهبی و فـرهنگی با دو‌ شعار‌ «پاک دینی» و «پاک زبانی» آغاز کرد.
پاک زبـانی در بـیان کسروی عبارت بود از زدودن کلیه واژه‌ها و اصطلاحات تازی از‌ زبان فارسی. شکی نیست که این مـسئله از آنـجا در خور‌ اهمیت‌ و توجه‌ است که فـرهنگ اسـلامی-ایرانی، آمـیخته اسـت بـا زبان و ادبیات عرب، از ایـن رو هر گونه کوششی ‌‌برای‌ منزوی کردن و متروک ساختن ادبیات عرب، بهره گیری نسل‌های بعدی را از مـتون‌ و آثـار‌ گذشتگان‌ و منابع و مآخذ فرهنگی و مذهبی دشـوار و بـلکه غـیر مـمکن مـی‌سازد و از این جهت زمـینه مـساعدی برای‌ مسخ و تحریف مکتب بوجود می‌آورد.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی با براداران و اعضا خانواده. این عکس در تبریز سال ۱۳۱۸ گرفته شده‌است
کسروی آشنای به مفاهیم مذهبی و ذخایر‌ فرهنگی و ادبی بود و از باب اینکه «چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا» ضربه کاری‌تری از دیگران مـی‌توانست وارد کند. کتاب سوزی او یک حرکت ضد فرهنگی جنون آمیز بود. خود‌ او‌ می‌گوید: «من آشکارا می‌گویم بسیاری از کتابهایی که نزد دیگران ارجمند است، ما آن را به آتش می‌اندازیم اینک کتابهای روی میز چیده شـده، در مـیان آنها گلستان و بوستان سعدی‌، دیوان‌ حافظ و مفاتیح الجنان و مانند اینها هست و همه اینها در خور آتش است» ( دادگاه‌ ص ‌‌۲۲‌ و ۲۳)
* کسروی و پاک دینی
کسروی با تمام مذاهب الهی به مخالفت و ستیز برخاست؛ به ویژه هـمه مـقدسات و معتقدات‌ اسلامی‌ و شیعی را به مسخره گرفت. او تنها با خرافه‌هایی که به نام مذهب ممکن است رایج باشد مخالفت نورزید و تنها از آن دسته از عقاید و احـکام تـعبدی انتقاد نمی‌کرد‌، و تنها‌ به‌ انـزوا طـلبی و صوفی‌گری و درویش مآبی‌ و ریا‌ کاری‌ و سوء استفاده از احساسات مذهبی نمی‌تاخت. بلکه که اسلام به عنوان یک مکتب و طرز فکری که با حکومت‌های فاسد و جائز بـه سـتیز‌ برمی‌خیزد‌ و می‌خواهد‌ با تـشکیل یـک نظام حکومتی صالح و عدالتخواه، جامعه بشری‌ را به صلاح آورد، حمله می‌برد و چنانکه او در این باره می‌نویسد: «شما نیک می‌دانید که داستان ولایت یا‌ حکومت‌ در‌ کیش شیعی چه عنوانی می‌دارد. از روی آن کیش، حکومت‌ از آن امـام اسـت و چون او ناپیداست، فقیهان یا مجتهدان جانشینان اویند(که حکومت از آن ایشانست) به‌ همین‌ عنوان‌ ملایان «سهم امام» می‌گیرند، در کار«صغیر»دست می‌دارند، زمین‌های«مجهول‌ المالک‌» یا «بی‌مالک» را می‌فروشند. به همین عـنوان دولتـهای(جائر) را «غـاصب» می‌دانند و مالیات دادن و به سر‌ بازی‌ رفتن‌ (در آن حکومتها)را حرام می‌شمارند.» ( پاسخ بـه بـد خواهان ص ۷)

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی با خانواده و برخی از یاران
بنابراین کسروی‌ به‌ فرهنگ و مذهب و مصلحان دینی با چنین دیدی نگاه می‌کند، و بی‌تردید این بینش‌ نمی‌تواند‌ در تاریخ نگاری او بی‌تأثیر باشد‌، از این رو باید‌ گـفت‌ کـه کتاب‌های وی از جهت‌ ثبت‌ وقایع و حوادث، قابل استفاده و استناد بوده، اما از نظر تحلیل و تفسیر همراه با غرض‌ ورزی و سلیقه‌های شخصی اوست.
* دفاع از رضاخان
شخصیت کسروی در دوران انقلاب مشروطه و تحت تاثیر آرمان‌های آن، شکل گرفت و بسیاری از‌ اندیشه‌هایش‌ در‌ پرتو انقلاب بارور شد. اما نکته مهم این است، که کسروی برخلاف بسیاری از منتقدان رضاشاه‌ در همه حال، قاطعانه‌ از‌ اقدامات رضاشاه دفاع کرد و از سـرنگونی او افـسوس خـورد. این نوع نگاه و اساساً داوری‌‌ها و تـحلیل‌های کـسروی از عملکرد رضاشاه‌، این‌ پرسش‌‌ را به ذهن متبادر می‌سازد که چرا کسروی مشروطه‌خواه، از رضاشاه استبدادگر دفاع کرد؟

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

یکی از دغدغه‌های‌ کسروی‌ و حکومت رضاشاه، برانگیختن انگیزه‌های مـیهن دوستی ایـرانیان بود. کسروی در عصر یکه تازی ناسیونالیسم می‌زیست‌. دوره‌ی‌ او، دوران رواج گونه‌های مختلف‌ ناسیونالیسم‌ بود‌، کـه در دنـیای‌ پس‌ از جنگ بخش بزرگی‌ از‌ جهان را درنوردیده بـود. هـرچند انـدیشه کسروی با همه‌ی گونه‌های موجود نـاسیونالیسم تـفاوت‌ داشت‌، اما همین امر یکی از انگیزه‌های‌ اصلی‌ تمایل و پیوند‌ کسروی‌ با‌ رضاشاه بـود.
کسروی در نیمه دوم پادشاهی رضاشاه، از‌ حکومت‌ او دلخور شد و از کارهای‌ دولتی‌ کـناره گـرفت. چـنانکه خود گفته است: «من از رضاشاه جز زیان و گزند ندیدم. از این شاه جانشین هم کـمترین نـیکی ندیده‌ام و اگر بگویم بدی‌ هم‌ دیده‌ام، دور نرفته‌ام.» (احمد کسروی، (۱۳۵۷)، سرنوشت ایران چه خواهد بود‌؛در موضوع پیشامد آذربـایجان‌، تـهران‌: رشدیه، ص۲۵٫)
‌ از‌ آن پس کسروی، تنها به وکالت و پژوهش پرداخـت. چـندی در دانـشگاه تهران و دانشکده افسری به تدریس پرداخت، اما با تصویب قانون استخدام استادان در مجلس، از وی خواسته شـد در‌ بـرخی‌ مطالب مندرج در ماهنامه پیمان پیرامون شعر و شاعری عدول کند، که وی زیر بـار نـرفت و عـطای تدریس را به لقای آن بخشید.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی در سال‌های خدمت در دادگستری
با آنکه کسروی در سال‌های خفقان رضاشاهی‌، به‌ نقد اجتماعی‌ و آسیب شناسی رفـتار ایـرانیان پرداخـت و از آرمانهای مشروطه دفاع کرد، اما هرگز گرفتار سیاه چال‌های رضاشاه نشد و دولت نسبت‌ بـه نـشست‌های خانه کسروی، انتشار کتاب آیین، نقد اروپائی‌گری، نقد صوفیگری‌ و خراباتیگری‌ و حتی‌ کتابسوزان او، تسامح نشان داد. این مـسائل، نـشانگر آن است که رضاشاه منافع کسروی را برای ‌‌حکومت‌ خود به مراتب مهم‌تر از زیـانهای او مـی‌دانست و می‌کوشید او را به هر‌ قیمتی‌ جذب‌ نظام سـیاسی، قـضائی و آمـوزشی حکومت کند. حتی دعوت او برای تدریس در دانـشگاه، در هـمین‌ راستا صورت گرفت. هر چند کسروی از مواضع خود عـقب نـنشست، اما در آثار خود از تلاش‌های رضاشاه سـتایش کرد.
از نگاه کسروی، رضـاشاه دسـت نشانده انگلیس نبود. زیرا در قـضیه شـیخ خزعل، که‌ انگلیس‌ قصد داشت پادشاهی را در خاندان وی زیر حمایت انگلیسی‌ها حفظ کند، ایـن اقـدام توسط رضاخان ناکام ماند. بـه اعـتقاد کـسروی، اگر رضاشاه عـامل انـگلیس بود چرا برای ایـران ارتـشی‌ مجهز‌ تدارک دید؟ چرا ایلات را تحت اقتدار دولت درآورد؟ چرا زنان را از زیر چادر و چاقچور بیرون کشید؟ چرا قـمه زنی و زنـجیرزنی و دیگر رسوائی‌ها را برانداخت؟ (احمد‌ کسروی‌، (۱۳۵۷)، سـرنوشت ایـران چه خواهد بود، تهران: رشدیه، ص۲۴٫)

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

شیخ خزعل
ناگفته روشن است، کـه کـسروی در این‌باره، نـگاهی‌ گـزینشی‌ بـه رضاشاه دارد. او به‌رغم آشنائی‌ش بـا حقایق کودتای ۱۲۹۹ و دست پنهان بریتانیا، آن را آگاهانه مسکوت گذاشته است تا از پیوندهای او با انگلیسی‌ها سخن نـگوید. ایـن در‌ حالی‌ است‌، که در منابع تاریخی اعـتراف‌های‌ صـریحی‌ از‌ رضـاشاه مـبنی بـر روی کار آوردنش تـوسط انـگلیسی‌ها وجود دارد. به عنوان نمونه، دولت آبادی از زبان رضاخان می‌نویسد: «مرا انگلیسیان سرکار‌ آوردند‌ » (حیات یحیی، ج۴، ص۳۴۳‌.) چیزی‌ مشابه‌ همین مضمون را مکی از زبـان مـصدق نـقل کـرده اسـت.( پاورقی‌ کتاب‌ نک: حسین مکی، (۱۳۵۹)، تاریخ بیست ساله ایران، ج۱، تهران: نشر ناشر، ص۱۵۷٫)
مـسلم است، که کسروی به جای پرداختن به‌ نحوه‌ی‌ روی‌ کارآمدن رضاخان، آگاهانه از وابستگی رضاشاه سخن نگفته و این موضوع‌ را آشکارا نادیده گرفته است؛ زیرا او به‌ درستی می‌دانست، که تـشکیل دولتی مقتدر و متمرکز در ایران در سال‌های‌ پس‌ از‌ جنگ جهانی اول، آرمان مشترک آزادیخواهان و دولت انگلیس برای خروج ایران‌ از‌ بحران‌های فراگیر و در غیاب روس‌ها بود. از این‌رو، به جای ورود به مباحث تاریخی با نگاهی‌ عملگرایانه، به نتایج کار رضاشاه می‌نگرد تا او را بستاید و چشم بر‌ حقایق‌ پشت پرده‌ فروبندد.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

این عکس در قوچان و زمانی گرفته شده‌است که کسروی از سوی وزارت دادگستری به ماموریّت خراسان رفته بود. در دست راست کسروی، کسرائی (شهردار قوچان) و دخترش فروغ و در دست چپ او افسران ژاندارمری دیده می‌شوند
او درباره‌ی رضاشاه می‌نویسد: «بسیاری از آرمانهای نیکخواهان ایـران را از‌ بـنیاد‌ گذاردن بانک ملی، برانداختن کاپیتولاسیون، یکسان گردانیدن رختها، کشیدن راه آهن و مانند اینها را به انجام‌ رسانید‌ و یکی از آنها نیز رو باز شدن زنها بود.» (احمد کسروی، (۱۳۵۵)، خواهران و دختران ما، تهران: کتاب، ص۴٫)
کسروی برای‌ آن‌ که سخنانش درباره‌ی رضاشاه را مـنطبق بـا‌ واقعیت‌ نـشان‌ دهد، مدعی است که همواره از حقیقت‌ دفاع‌ کرده است نه از رضاشاه.
در‌ مجموع‌، کسروی سیاست‌های‌ رضاشاه‌ در‌ خصوص آزادی زنان و کشف‌ حجاب و محدود ساختن قدرت و نفوذ روحانیان را ستوده و مشی استبدادی او را زیر سئوال برده‌ و آن‌ را مصداق ضـدیت با مشروطه و قانون‌ دانسته‌ است‌. (مطالعات تاریخ فرهنگی » پاییز ۱۳۹۲، سال پنجم- شماره ۱۷- صص ۱۰۹ – ۱۳۳)
*ادبیات کسروی
در بررسی آرا و اندیشه‌های احمد کسروی بی‌تردید می‌توان‌ نقد‌ ادبـی‌ را ضـعیف‌ترین بـخش زندگی علمی او دانست. در واقع، نظریات انتقادی آن مورخ و زبان‌شناس درباره ادبیات وسیله‌ای برای تخطئه حـیثیت علمی او شده و صاحبنظران را در این‌ حیرت فرو برده است‌ که‌ وی در پژوهـش‌های خود در تاریخ و زبان‌شناسی آنـ‌چنان پای بـند اصول علمی‌ بوده، چگونه در بررسی ادبیات در تأثیر احساسات و عقاید شخصی داوری‌ کرده است؟

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

سعید نفیسی
سعید نفیسی از اولین برخورد خود با کسروی چنین یاد کرده است: «… سرش بوی قرمه سبزی می داد… کسروی از من خواست وی را به خانه ی ادیب السلطنه (وزیر عدلیه) ببرم و کاری کنم که دوباره ماموریتی به او بدهد… معلوم شد… در هر ماموریتی که رفته با اعضای ادارات آن شهر و زیر دستان خود و حتی ارباب رجوع در افتاده و انها را رنجانیده است. مرحوم سمیعی در حضور من متعهد شد کار دیگری به او رجوع کند اما شرط کرد که در این ماموریت ملایم تر و خوش رو تر و سازگارتر باشد، او هم پذیرفت؛ اما گویا هرگز این شرط که کرده بود به کار نبست… در جعل لغات بی باک بود و کلمه هایی می ساخت که سابقه نداشت و مطابق موازین علمی زبان فارسی نبود… آنچه درباره حافظ و سعدی و تصوف و دین شیعه گفت، نه تنها به نفع یران نبود، بلکه مغرضانه هم بود. بالاتر از همه به کسانی پرخاش کرد که اصلا درباره آنها اطلاع نداشت .کتاب های تولستوی و آناتول فرانس را نخوانده بود و به آنها ایراد می گرفت»
«گاهی سخت در اشتباه بود و چون مرد افراطی و مستبد به رای بود، در این اشتباه پافشاری می کرد و مطلقا برای پی بردن به دلیل مخالفت، آمده نبود. در زندگی خصوصی نیز به همین اندازه تند می رفت. در جعل لغات بی باک بود و گاهی بی گدار به آب می زد» (به نقل از هوشنگ اتحاد، پژوهشگر معاصر ایران، ج۴، فرهنگ معاصر ، ۱۳۸۱،صص۳-۸)

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

مجتبی مینوی
مجتبی مینوی در مقاله‌ی با عنوان «شیوه‌ی فارسی نویسی» نوشته است: «عبارات خشک و بی جان و سمجی مثل مقالات و مقولات مرحوم احمد کسروی در ورجاوند بنیاد، بهایی گری و داوری و امثال آنها ، اگر به رمز و اسطرلاب بتوان از آنها معنایی استخراج کرد، تازه چنگی به دل نمی زند و چیزی نیست که هفده بار پیش از او، نگفته باشد.» (یغما، سال سوم، شماره ی ۱۰، بهمن ۱۳۲۹، ص۴۰۷)
فرید جواهر کلام در مطلب تحت عنوان؛ خـاطرات‌ فرهنگی‌ دیدار و گفتگوی علی جواهر کلام و احمد کسروی که در شماره ۳۶۱ بخارا ، مهر ۱۳۸۰ – شماره ۲۰ منتشر نمونه آروده است:

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

پدر با کسروی معاشرت داشت ولی مـن کـمتر او را مـی‌دیدم تا آنکه یک‌ روز‌ نمی‌دانم به چه مناسبت پدر او را برای صرف ناهار دعوت کرد… پس از صرف ناهار مادر و خواهرم در‌ انتهای‌ اتاق دیوان حافظ در دست‌‌ داشـتند‌ و آهـسته بـاهم‌ نجوا‌ می‌کردند‌. ناگهان کسروی چشمانش را باز کرد‌ و با صـدای بـلند خطاب به مادرم گفت:
-خانم، شما‌ چه‌ سان؟
مادر در پاسخ گفت:
-هیچی آقا‌، فروغ از من می‌پرسد‌ چـطور‌ بـا دیوان حافظ باید فال‌ گرفت‌.
کسروی با تعجّب پرسید:
-حافیظ؟حافیظ چه می‌گوید؟!
پس از آن مدتی طـولانی در ردّ حـافظ‌ داد‌ سخن داد که مثلا حافظ‌ واژگانی‌ نظیر‌ عـدس، ارس، مـگس‌، و غـیره‌ را کنار هم می‌چیده‌ و بعد‌ با آنها غـزل درسـت می‌کرده است.
در حقیقت کسروی قسمت عمده مطالب و مسائلی را‌ که‌ در کتاب حافظ چه مـی‌گوید شـرح‌‌ داده‌ بود و در‌ آن‌ روز‌ به اخـتصار بـیان داشت‌. حـال نـمی‌دانم در آن زمـان این کتاب را نوشته بود یا بـعدها نـوشت.
در تمام‌ مدتی‌ که‌ کسروی‌ صحبت‌ مـی‌کرد هـمه خاموش‌ بودیم‌. وقتی به اصطلاح مـعروف‌ روضه‌خوانی کسروی تمام شـد، پدرم کـه ناراحت شده و قیافه‌ای جدّی گـرفته بـود‌، بدون‌ آنکه‌ به‌ چهره کسروی نگاه کند، با لحن‌ محکمی‌ چنین‌ گفت‌:
-از‌ نـظر‌ تـنظیم قافیه و موسیقی غزلهای حافظ چـیزی نـمی‌گویم ولی هـیچ کس نیست کـه‌ فـلسفه حافظ را رد کند یا بـر آن خـرده بگیرد، مثلا ملاحظه کنید چه می‌گوید‌:
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی‌ وگرنه هرکه تـو بـینی ستمگری داند
با اینکه:
پیر مـا گـفت خطا بـر قـلم صـنع نرفت‌ آفرین بر نـظر پاک خطا پوشش باد
این‌ چیزیست‌ که فلاسفه جهان قرنهاست درباره آن بحث می‌کنند و همینطور غزلهای دیـگر. بـرخلاف انتظار،کسروی هیچ نگفت؛ مثل یـک مـجسمه سـنگی سـاکت مـاند.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

*فرجام کسروی
اسدالله صفا از اعضای این گروه فدائیان اسلام می‌گوید: آن موقعی که ما در زندان بودیم، یک روز گوشه حیاط نشسته بودیم و داشتیم به همراه شهید نواب برای غذا برنج پاک می‌کردیم. به مرحوم نواب گفتم: «آقا، می‌خواهم چند چیز را از شما بپرسم، اجازه می‌دهید؟» گفت: «هرچه سؤال دلت می‌خواهد بپرس.» اول چیزی که سؤال کردم، همین بود که شما اول کسی بودید که کسروی را زدید، دوست دارم این ماجرا را برایم تعریف کنید.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

شهید نواب صفوی
مرحوم نواب گفت که من آن مجله «شیعه‌گری» کسروی را خدمت آیت‌الله‌العظمی حاج آقا حسین قمی بزرگ که در زمان خود از مراجع بزرگ نجف بودند، دادم و گفتم‌: «حاج آقا! اگر کسی به این گفته‌ها اعتقاد و باور داشته باشد، حکم آن چیست؟» حاج‌آقا گفت: «یک هفته به من وقت بده.»
حاج‌آقا مجله را برد و بعد از یک هفته داد به من و گفت: «هرکس اعتقادش بر این مطالب باشد و با آگاهی نوشته باشد، حکم قتلش بر هر فرد مسلمانی واجب است.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

من این را که از حاج آقا شنیدم، بلند شدم و یکسره آمدم منزل آیت‌الله کاشانی. آنجا خودم را به آقای کاشانی رساندم و گفتم که یک چنین جریانی است و من خود آماده‌ام. تکلیفم این است که بروم و آن (کسروی) را بزنم. آقای کاشانی به من گفت: «فرزندم، حالا صبر کن، دست نگه دار.» حالا مرحوم آیت‌الله کاشانی چه حسابی می‌کرد، نمی دانم.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

آیت الله کاشانی
نواب گفت که بیرون آمدم و گفتم: «خدایا کمکم کن.» به چند نفر دیگر از علما هم سر زدم. سراغ یکی ازعلما که در خیابان ظهیرالدوله (ظهیرالاسلام فعلی) نرسیده به میدان بهارستان، مسجدی داشت، به نام شیخ محمد حسن طالقانی رفتم. وقتی مسایل و قضایا را گفتم به ایشان، گفت: «چه کمکی از دست من بر می‌آید که به شما بکنم؟» گفتم: «من هیچ چیز از شما نمی‌خواهم. فقط یک اسلحه برای من فراهم کن.» گفت: «من یک نفر را پیدا می‌کنم که این اسلحه را به تو بدهد، اما به مادرت فاطمه زهرا(س) ما را دیدی، ندیدی!» گفتم: «باشد.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

آیت الله شیخ محمد حسن طالقانی
اسلحه‌ را گرفتم و بستم کمرم و رفتم طرف دفتر مجله کسروی. از پله‌ها بالا رفتم. دیدم کسروی‌ آنجا نشسته است و برای تعدادی از جوانان دارد سخنرانی می‌کند. سلام کردم و نشستم. سخنرانی‌اش که تمام شد، کسروی گفت: «سید، با من کار داری؟» گفتم: «بله» رفتیم در یک اتاقی و نشستیم.
گفتم که یک چنین مطالبی در مجله شما چاپ شده است. گفت: بله، همین‌طور هم هست؛ این مفاتیح هرچه درش نوشته شده است، درست نیست و اینکه پیامبر و اهل بیت‌ (نعوذبالله) مال ۱۴۰۰ سال پیش هستند؛ حرف‌هایشان برای آن روز خوب بود نه الان که عصر اتم و برق، پیشرفت و… است. با همدیگر مقداری صحبت کردیم.
آخر سر به من گفت: «ببین سید! اگر وضعت از نظر اقتصادی و مالی خراب است، اگر هم بیکاری، من کار برایت درست می‌کنم، چه می‌خواهی؟»
گفتم: «اینهایی که گفتی هیچ کدامش به درد من نمی‌خورد.»
گفت: «خب، پس یک چیز دیگه به تو بگویم؛ بیا نزدیک.»
من را برد سر یک کمد. در کشو را باز کرد و گفت: «به جدت، دفعه دیگر بیایی مزاحم من بشوی، با این جوابت را می‌دهم.»
دیدم یک هفت‌تیر در آن کشو است. ‌خندیدم. به من گفت: «چرا می‌خندی؟» گفتم: «من هم اتفاقاً آمدم همین را به تو بگویم. امروز چهارشنبه است، فردا پنج‌شنبه است، جمعه هم هیچ، شنبه صبح توی روزنامه‌ اطلاعات و کیهان می‌نویسی که من سید احمد کسروی غلط کردم آن حرف‌ها را در آن مجله (شیعه‌گری) نوشتم. اگر نوشتی و آن را پخش کردی که هیچ؛ اگر نه، سروکارت با همانی است که در آن کشو است… خداحافظ شما.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

از پله‌ها آمدم پائین و رفتم.
شنبه روزنامه‌ها را گرفتم، دیدم هیچی در آنها نیست. قبل از آن، منزلش را شناسایی کرده بودم. (نزدیکی‌های میدان حر فعلی کوچه خورشید بود.) روز یکشنبه یا دوشنبه، تک و تنها رفتم که در خانه‌اش را بزنم، دیدم در را باز کرده، دارد از خانه بیرون می‌آید. تا من را دید، دستش را برد برای اسلحه؛ من هم اسلحه را از کمرم درآوردم و سه تیر به طرفش شلیک کردم که افتاد.
صدای تیر که بلند شد، مردم ریختند بیرون. (آن موقع‌ها کسی باور نمی‌کرد طلبه اسلحه به دست بگیرد. اگر یک فشنگ ازت می‌گرفتند پوست سرت را می‌کندند.)
مردم می‌گفتند بگیریدش. (فکر می‌کردند کس دیگری زده است.) گفتم: «کی را بگیرند؟ من او را زدم.» مردم باور نمی‌کردند. کسروی را بردند. چند پاسبان هم من را به پاسگاهی در میدان توپخانه بردند و من هم چند وقتی آنجا زندانی بودم.
علمای نجف‌نامه زدند به تهران، تلگراف زدند. حتی خود آیت‌الله کاشانی اعلامیه پخش کردند در بین مردم و تهدید کردند که اگر یک مو از سر این سید (نواب) کم شود، دست به اقدامات جدی و اساسی خواهیم زد.
مردم و علما دستگاه را بیچاره کردند. آنقدر که اعتراض و داد و فریاد زدند، دستگاه مجبور شد اعلام کند: «سند بیاورید تا نواب را موقتاً آزاد کنیم تا محاکمه‌شان شروع شود.»
به جدم فاطمه زهرا(س) مردم دو تا گونی سند کولشان کرده بودند عوض یک سند! برای آزادی بنده و سرانجام مردم از زندان شهربانی ما را با سلام و صلوات گذاشتند روی کولشان و با شعارهای الله اکبر، زنده‌باد اسلام، زنده باد قرآن، در کوچه، بازار و خیابان نقل و شیرینی پخش کردند،‌ گاو و گوسفند سر بریدند. کسروی را هم بردند بیمارستان، چند وقت بیمارستان بود و نمرد. بعد دوباره برگشتم نجف، علمای نجف هم بسیار استقبال گرم و خوبی از ما کردند. بعد از این ماجرا، عده‌ای که بعدها به جمعیت «فدائیان اسلام» مشهور شدند، دور و برما جمع شدند.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

شهید حسین امامی در کنار شهید نواب صفوی
وقتی مواجهه نواب و کسروی در اردیبهشت ۱۳۲۴ نتیجه نداد و نواب به زندان افتاد، موضوع لزوم از میان برداشتن کسروی مطرح شد. عده زیادی به این فکر افتادند، ولی فدائیان اسلام در این میان آمادگی و برنامه مناسب‏تری برای اقدام داشتند. در این بین، احمد کسروی هم خود بر تحریک مخالفانش می‏افزود.
او در مراسم جشن کتاب‌سوزان با صراحت به سوزاندن قرآن اذعان و حتی به آن افتخار کرد و گفت: «چون دیدیم سرچشمه گمراهی‏‌ها کتاب است، این است که داستان کتاب سوزان پیش آمده‏ است. جشن کتاب‌سوزان در یکم دی‌ماه است و یک دسته سوزاندن مفاتیح‌الجنان و جامع ‏الدعوات و مانند اینها را دستاویز گرفته و هوچی‏گری راه انداخته ‏اند. قرآن هم هر زمان که دستاویز بدآموزان و گمراه ‏کنندگان گردید، باید از هر راهی قرآن را از دست آنان گرفت. گرچه نابود گردانیدن آن باشد.» (احمد کسروی دادگاه- ص۱۳ شرکت سهامی چاپاک)
در آن زمان، براساس شکایات فراوان مردم علیه کسروی، دادگستری تهران، وی را محاکمه می‌‏کرد . یک روز که او عازم جلسه دادگاه بود، فدائیان اسلام براساس طرح قبلی دست به کار شدند.
از میان داوطلبان شرکت در قتل وی، سیدحسین امامی، سیدعلی‌محمد امامی، مظفری، قوام، علی فدایی، الماسیان، رضا گنج ‏بخش، صادقی، مداح، علی‌حسین لشکری، حسن لشکری (دو برادر ارتشی) برای شرکت در عملیات انتخاب شدند.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

علی امامی و حسین امامی در کنار پدرشان
روز بیستم اسفند ۱۳۲۴ کسروی و ده همراهش به کاخ دادگستری تهران وارد شدند که دو نفر از اعضای فدائیان اسلام (سید حسین امانی و سید‌ علی‌محمد امامی) به وی حمله کرده و با ضربات متعدد چاقو، او را از پای درآوردند.
امامی وقتی که از دادگاه بیرون آمد در حالی که کارد خون‌آلودی در دست داشت فریاد الله اکبر سر داد و گفت: «من کسروی را کشتم. همان کسی که قرآن می‌سوزاند.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

اجساد احمد کسروی و منشی‌اش حدادپور که بوسیله گروه فدائیان اسلام در داخل کاخ دادگستری ترور شدند.منبع مقاله : مشرق

 منبع : سایت راسخون

این مطلب را می پسندم