آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 134
  • بازدید دیروز: 165
  • بازدید هفته: 107
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

آرشیو برای ‘گویش و لهجه محلی قدیم فردوس’ دسته ها

واکاوی اصطلاحات فردوسی ( ۱۶)

کاوش واژه ۱۶گویش فردوس:

تَزدَه =دستمزد آردکردن آسیابان

(فرهنگ جهانگیری.ذیل تزده) وچنین است که درقدیم به جای وجه یک دهم گندم یا یک دوازدهم آرد را آسیابان برمی داشت.

این واژه باتوجه به کارخانه های صنعتی آرد و انقراض آسیاهای قدیم درگویش محلی کم کاربرداست.

ارسالی از :استاد علیرضا عزیزی- شاعر معاصر فردوسی (نوا) 

این مطلب را می پسندم

حیرتی تونی – ۲

  محتشم کاشانی:  

            در مرگ حیرتی شعر زیر راسروده است:

ای دل سخن از شه نجف کن                        مدّاحی غیر بر طرف کن

بگشای به منقبت زبان را                                بگذار حدیث این وآن را

تا  رشحه­ای از سحاب غفران                         شوید زرخت غبار عصیان

از رهبر خود  مباش  غافل                             کز بحر گنه رسی به ساحل

سر نه   به ره   اطاعت  او                              تا بر خوری  از شفاعت  او

جرم تو زکوه اگر چه کم نیست                      چون اوست شفیع هیچ غم نیست

 دارم سخنی ز کذب عاری                             بشنو   اگر    اعتقاد   داری

روزی که فلک درین غم آباد                           اقلیم سخن به حیرتی داد

از پاکی گوهر، آن یگانه                                می سفت زطبع خسروانه

در یا    دریا   در    لآ لی                                در منقبت      علّی   عالی

لیکن به هوای نفس یک چند                       در دهر بساط عیش افکند

روزی که درین سرای فانی                        طی کرد   بساط  زندگانی

روز شعرا سیه شد از غم                           عیش همه شد بدل به ماتم

شب را  بر زانو جبین نهادم                        بر توسن فکر زین نهادم

کاید مگرم به دست بی رنج                       تاریخ وفات این سخن سنج

من دیده زخواب چون گشادم                    در فکر حساب این فتادم

در قول شه ووفات ملاّ                              یکسال نبود   زیر و  بالا

از بهر شفاعت علی مرد                          جان هم به شفاعت علی برد

شایدکه خِرد خَرد به جانی                       این تکته که کفته نکته دانی

جنّت به بها نمی دهد دوست                  امّا به بها نه    شیوه ی اوست

یارب به علی وطاعت او                          کز مائده     شفاعت او

 محروم مساز محتشم را                        تقصیر مکن ازو کرم را

………………………………………………………………………………………………………………………………………….

در مر گ حیر تی تونی سروده است:

محتشم کاشانی صفحه­ ی ۵۹۳ دیوان (به تصحیح محمّدعلی گرگانی۱۳۷۳ -انتشارات سعدی)

شفاعت علی باحروف ابجد که جمع بسته می شود تاریخ قتل حیرتی به دست می آید .

ارسالی از استاد علیرضا عزیزی(نوا)- شاعر معاصر فردوسی .

۱ نفر این پست را پسندیده است

گویش محلی قدیم فردوس-(۲۴)

لُک لُک :  تکه تکه ، تکه پاره

لِک لِکی :سه پایه چوبی که هنگام ختنه نمودن نوجوانان وسط پاهایشان میگذاشتند تا پتو یا لحاف به زخم برخورد نکند. 

لِسک : لخت

لَپَّر :توده گل و خاک

لَمبَر : باسن ، کَپَل

لَخات : کفش کهنه

لغ لغو :ماهی تابه دسته دار ، یغلاوی

لُکّ و پَلُک : ناهموار ،زشت و ناموزون

 

این مطلب را می پسندم

واکاوی اصطلاحات فردوسی – ۱۵

کاوش واژه ۱۵گویش فردوس:

واژه قَلمأشه= به حالتی از ضعف و سستی حاصل از گرسنگی و یا درد توام با ناله و زاری کویند .

که به علت قلیل بودن غذا و معاش یا درد شدید بر انسان عارض میشود .

.یک استنباط دیگرازواژه قلمأشه اینست

که ازیک جزءفارسی قَل(معادل گَل ازگَلیدن وغَلت خوردن ومأشه عربی از(مشی) =رفتن ساخته شده باشد.

پس گلیدن و به پهلو شدن براثردرد یا هر عارصه دیگرایجاد شود.

ارسالی از- شاعر معاصر فردوسی آقای علیرضا عزیزی (نوا).

 

۳ نفر این پست را پسندیده اند

گویش محلی قدیم فردوس (۲۳)

وَشخُنده = از هم باز کردن ، تشریح کردن ،زدن پنبه طوریکه از حالت سفتی به حالت نرم و باز شده درآید.

وعته کُتّیده = ته گرفتن شیر و مایعات بطوریکه مزه آن تغییر کند .

وَرسُلّیده = نمیده و نم کشیده 

وعجِرّیده = پاره شده

وَعبِجّیده = سوزاندن موی بوسیله آتش

وَرپَرّیده = برای بچه های شَّر و فضول بکار برده میشود .

وَرهَمشور = شلوغ و قاطی پاتی و بی نظم .

وَرقُرّیده = برجسته وبی حرکت ،آماسیده و ورم کرده

وَرکُرّیده = آدم نشسته و بیحرکت که عکس العملی از خود نشان ندهد .

 

۱ نفر این پست را پسندیده است

جاذبه های گردشگری فردوس

شهرستان فردوس، از جمله شهرستان‌های تاریخی کشور است که از ۱۹۰ اثر تاریخی شناسایی شده در آن،

تاکنون ۹۰ اثر به ثبت آثار ملی رسیده‌اند. مهمترین جاذبه‌های گردشگری این شهرستان عبارتند از:

مسجد جامع تون، که امروزه بیشتر مسجد جامع قدیم نامیده می‌شود،

از جمله نقاط دیدنی شهر فردوسمی‌باشد که در محوطهٔ باستانی تون در جنوب غربی این شهر قرار دارد.

مسجد جامع تون

مسجد جامع تون متعلق به دوره سلجوقیان بوده‌است و نخستین باری که از آن در کتب تاریخی یاد شده،

در احسن‌التقاسیم مقدسی متعلق به نیمهٔ دوم سده چهارم هجری است.

مسجدی که امروزه به یادگار مانده، از مساجد دو ایوانی سبک خراسانی است

که ایوان شرقی و پایاب مسجد در زلزله‌ای مهیب در اوایل دوره صفویه فرو ریخته و به جز ایوان قبله و گنبدخانه‌های طرفین آن،

سه ضلع دیگر در دوره صفوی با کمی عقب‌نشینی از هر ضلع، مجدداً بازسازی شده‌اند.

معماری و تزئینات آجرنمای ایوان غربی این بنا مربوط به قرن پنجم و ششم هجری قمری و دوره سلجوقی است .

و در جبهه شرقی آن، در اوایل دورهٔ قاجار شبستانی به نام شبستان آخوند ملااکبر احداث شده‌است.

این شبستان دارای صد ستون قطور بوده که در زمین‌لرزهٔ سال ۱۳۴۷ به کلی تخریب شد.

این مسجد با شمارهٔ ۱۲۲۲ در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده‌است.

ایوان این مسجد ۱۶ متر ارتفاع دارد و پوشش آن طاق و تویزه است که ویژگی سبک معماری خراسانی است.

آجرنمای تزئینی این ایوان، تکرار یک شکل هندسی در قالب‌های ۶۰ در ۶۰ سانتی‌متر است.

در فضاهای خالی این نمای آجری، قطعات کاشی جای داشته

که امروزه به جز ۳ یا ۴ قطعه آن هم به طور غیر منظم، هیچ نشانی از کاشی‌ها دیده نمی‌شود.

همچنین در نمای پوشش داخلی ایوان، آثاری از نقاشی بر روی گچ دیده می‌شود.

 

منبع: وبلاگ فردوس شهر یاقوت سرخ

۱ نفر این پست را پسندیده است

جاذبه های گردشگری فردوس پذیرای مسافران نوروزی

شهر فردوس در فاصله ۳۴۵ کیلومتری جنوب مشهد و ۱۹۵ کیلومتری شمال غربی بیرجند و در مسیر محور اصلی ارتباطی استان های یزد، کرمان، اصفهان، بوشهر، هرمزگان و فارس به مشهد قرار دارد. 

حسن پیرنیا، در کتاب خود به اولین اشاره های تاریخی به منطقه ای که تون (فردوس) در آن واقع است می پردازد و می گوید: ˈاز منطقه ای که تون در آن واقع شده، در کتیبه داریوش با عنوان استاگارتیه یاد شده که نویسندگان قدیم ساکارتیا ضبط کرده اند.ˈ 

قدیمی ترین آثار یافت شده در شهرستان فردوس توسط باستان شناسان میراث فرهنگی خراسان مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد است و از آن پس آثاری از هزاره اول، دوران ساسانیان و دوره های مختلف اسلامی یافت شده اند که تداوم حیات طولانی در این شهر را نشان می دهد. 

این شهر تا سال ۱۳۰۸ خورشیدی، تون نام داشته و در متون قدیمی اغلب به نام بلده طیبه تون و در مکاتبات دوره صفویه، به نام دارالمؤمنین تون نامیده شده است. 

نخستین کتاب موجود که از تون نام برده، اشکال العالم جیهانی متعلق به قرن چهارم هجری است که از تون به عنوان شهری آباد و بزرگ یاد کرده است. از آن به بعد نام تون به مناسبت های مختلف در متون و سفرنامه ها دیده شده و اغلب از آن به عنوان شهری بزرگ و آباد نام برده شده است. 

بنابر یک قول دیگر، نام فردوس در زمان ایران باستان، «تابان» بوده است که پس از حمله اعراب در زبان عربی تغییر شکل یافته و به صورت تون درآمده است. بر طبق این قول، تابان و تابش که امروزه به نام فردوس و طبس شناخته می شوند، هر دو از شهرهای کهن ایران به شمار می روند. 

ویژگی های گردشگری شهرستان فردوس دارای جایگاهی ملی است و از جمله شهر تاریخی تون به عنوان یک پروژه ملی مطرح و روستای ییلاقی باغستان در بخش مرکزی به عنوان روستای هدف گردشگری کشور معرفی شده است. 

ˈشهر تاریخی تونˈ از جمله شهرهای اوایل دوره اسلامی در سرزمین خراسان بزرگ محسوب می شده که از بافت شهری برخوردار و دارای کهندژ، شارستان و حصار و بارو بوده است. 

ˈمساجد جامع و کوشک ˈاز جمله قدیمی ترین آثار شهر تون هستند که مسجد کوشک با داشتن طاق های گهواره ای عظیم و نیم ستون هایی که به زیر دیوارهای مرمت شده سال های بعد رفته، با مساجد صدر اسلام مانند تاریخانه دامغان قابل مقایسه است. 

آنچه مسلم است، تون از همان اوایل اسلام از شهرهای مهم منطقه بوده و جایگاه اقتصادی و اجتماعی خاصی داشته است. در سال ۱۳۰۸ خورشیدی با تصویب هیأت دولت وقت از تون به فردوس تغییر نام می دهد. 

شهر تـون (فردوس) در زلزله سال ۱۳۴۷ خورشیدی به شدت ویران گردید و جز تعداد معدودی آثار و ابنیه تاریخی با ارزش و خاطره ای از آن چیزی دیگر باقی نماند. 

ˈ امامزادگان فردوس از بناهای تاریخی مربوط به دوره تیموری است و در محله سادات شهر قدیم آرامگاهی مشهوربه مزار وجود دارد که به سلطان محمد و ابراهیم از نوادگان موسی بن جعفر (ع ) منتسب است. 

ˈمدرسه علیا دوره صفویˈ بنای دیگر تاریخی فردوس می باشد که در اواخر دوره صفویه بنا شده و تا پیش از زلزله مورد استفاده طلاب بوده است. 

معماری این مدرسه در نوع خود کم نظیر و نمای ورودی آن بسیار زیبا می باشد و پشت ایوان ورودی، هشتی واقع شده که در ضلع شرقی هشتی مدرس ( محل تدریس ) به شکل هشت ضلعی و پوشش گنبدی و در ضلع غربی آن ، مسجد ( نمازخانه ) با تزئینات زیبای مقرنس واقع شده است. 

ˈآبگرم معدنیˈ از جمله جاذبه ها و قابلیتهای گردشگری و با اهمیت شهر فردوس آبگرم معدنی در فاصله حدود ۲۰ کیلومتری شمال شرقی شهر است. 

این آبگرم طبیعی با خواص طبی درمانی اعجاب انگیزش سالانه پذیرای خیل عظیمی از گردشگران داخلی و خارجی می باشد و از موقعیت مناسبی در منطقه برخوردار است. استفاده از آبگرم معدنی فردوس در درمان بسیاری از بیماری های پوستی و مفصلی موثر و توسط پزشکان زیادی توصیه شده است. 

ˈروستای ییلاقی باغستانˈ هم در ۱۵ کیلومتری شرق فردوس و در ارتفاع ۱۳۰۰ متر از سطح دریاو در محل تقاطع دو محور فردوس بجستان و فردوس گناباد که تنها مسیر های ارتباطی فردوس با مشهد مقدس می باشد واقع گردیده است. 

قرار گیری قنات بلده از شمال تا جنوب روستا و منطقه و مساعد بودن کشاورزی سبب شده است که روستای باغستان با کشیدگی زیادی به صورت طولی در کنار مسیر این قنات ساخته و توسعه یابد و همین امر باعث به وجود آمدن منظر بکر و زیبایی از طبیعت شده است. 

از جمله جاذبه های تاریخی گردشگری روستا وجود آسیاب تاریخی معروف به آسیاب حاجی خان در کنار مسیر جوی اصلی قنات بلده می باشد.

 

 

منبع :وبالاگ فردوس شهر یاقوت سرخ -

۱ نفر این پست را پسندیده است

واکاوی اصطلاحات محلی فردوسی- ۱۴

کاوش واژه ۱۴-گویش  محلی فردوس:

اصطلاح کلاه بَرَکی برسرگذاشتن. چنین گمان می کنند که کلاه را باید کج گذاشت .

درصورتی که بَرَکی نوع جنس کلاه منظوراست .

بَرَکی درجای دیگردراین گویش به معنی کج است .مثلا”برکی راه می رود.

اما کلاه بَرَکی ،جنس پارچه ای آن رامی رساند. سعدی این واژه را دقیق به کار برده است.

حاجت به کلاه برکی داشتنت نیست                      درویش صفت باش وکلاه تتری دار.

 

۳ نفر این پست را پسندیده اند

در مناقب امیرالمومنین(ع) -(۲)

(حیرتی تونی)

 آن را که مهر حیدر و اولاد بوده است
 

چون قدسیانش طاهر و اطهر نوشته ‏اند
  

این نامه ‏ها که ثبت شده بهر دشمنان
 

بر روسیاهی همه محضر نوشته ‏اند
  

نتوان به اسم خواند علی را خدا
 

ولی او را سمیّ خالق اکبر نوشته ‏اند
  

در لشکری که نور علی پیشرو بود
 

خورشید را سپاهی لشکر نوشته‏ اند
  

او خود نبی نبود ولی از کمالِ او
 

چون قتل مرّه معجزه بی مر نوشته‏ اند
  

احوال جنگِ بربر و اوضاع جمجمه
 

بر بحر نقش کرده و بر بر نوشته‏ اند
  

شیران نهند سر به سجودِ سگان او
 

این حرف بر جبین غضنفر نوشته ‏اند
  

شاها تویی که منقبت نعل دُلدُلت
 

بر تاج سروران پی زیور نوشته‏ اند
  

سر خطِّ بندگی تو و اهلِ بیت تو
 

بر پیش طاق کسری و قیصر نوشته ‏اند
  

مشّائیان ز راه کُتب رفته راه تو
 

اشراقیان صفاتِ تو از بر نوشته ‏اند
  

شاها ز روی قدر غلام سگ تو را
 

مولای خلق و والی کشور نوشته‏ اند
  

آن معتقد منم که سگان تو بیشتر
 

نامم ز قدر بنده‏ای کمتر نوشته‏ اند
  

شعر من است آنکه ز وصفت به کلک زر
 

بر روی ماه و دیده‏ ی اختر نوشته ‏اند
  

شعر مرا ز مهرِ تو بر صفحه‏ ی جمال
 

گل عارضان به خطِّ معنبر نوشته‏ اند
  

از شعر من روایح بویت شنیده‏ اند
 

زان مشکبوی و غالیه پرور نوشته ‏اند
  

خواجو نیم که گویم ادرار بنده را
 

امسال بر ولایت حیدر نوشته ‏اند
  

چل سال شد که روزی هر روزه‏ ی مرا
 

بر مطبخ نوال تو یکسر نوشته‏ اند
  

شاها مدایح تو در این بحر و قافیه
 

بسیار شاعرانِ سخنور نوشته‏ اند
  

در شعر گرچه کمترم از دیگران ولی
 

بر جان من عقیده‏ ی دیگر نوشته اند
  

از روی لطف در کمی «حیرتی» مبین
 

چون تحفه‏ ی حقیر محقّر نوشته ‏اند

             

ارسالی از شاعر معاصر فردوس -علیرضا عزیزی (نوا)
  

۲ نفر این پست را پسندیده اند

واکاوی اصطلاحات فردوسی (۱۳)

کاوش واژه ۱۳ -گویش فردوس:

واژه “دسپلاسا“، درست آن دست پلماس (در کتاب درخت جواهر-مرحوم باستانی پاریزی - ص ۴۳۰):

چنین نمودمی دهدکه “لمس با دست و پا باشد ،برای کسی که در تاریکی یا جای تنگ واردشود یا دنبال چیزی بگردد”.

ارسالی از شاعر معاصر فردوس -علیرضا عزیزی (نوا) 

۳ نفر این پست را پسندیده اند

گویش محلی قدیم فردوس (۲۲)

وَرنَعدَه = فرد یا چیزی که ساکن ، نشسته و بی تحرک باشد.

وِروِر = زیاد حرف زدن ،حرفهای بی ارزش زدن

وَعلِک = ایستاده و برپا.

وَرهَمَنا = همانگونه که ما فکر میکردیم و گمان میرفت .

وَعتِلّیده = بازشدن گوی نخ را گویند.

وَرقُلُمبیده = برجسته

وَرسُکّیده = ماست یا خمیر یا مایعی که ترش شود و سطح آن بالا بیاید.

وَرقُچّرده = چلانیدن، لباس خیسی را که بتابانند تا آب آن گرفته شود.

 

۴ نفر این پست را پسندیده اند

در مناقب امیرالمؤمنین علی(ع)-(۱)

                                                 

                        مولانا حیرتی تونی

ز زر خطی که بر لب ساغر نوشته ‏اند
 

وصف کمالِ ساقی کوثر نوشته‏ اند
  

سردفترِ وجود که مستوفیان صنع
 

نامش ز قدر بر سر دفتر نوشته‏ اند
  

خیل ملک چو حرز برای فراغ بال
 

بر بال و پر مناقب حیدر نوشته ‏اند
  

آن فتح نامه‏ ها که گشادِ دو کون از اوست
 

بر ذوالفقار حیدر صفدر نوشته‏ اند
  

گاهی درِ مدینه‏ ی علمش نهاده نام
 

گاهش کننده‏ ی درِ خیبر نوشته‏ اند
  

گاهش امینِ مسجد و محراب گفته ‏اند
 

گاهش امیرِ مسند و منبر نوشته‏ اند
  

او بوده با نبی شب معراج هم زبان
 

این حرف از زبان پیمبر نوشته‏ اند
  

یک حرفِ نام اوست که او را کتابه‏ ای
 

بر نُه رواق طارم شش در نوشته‏ اند
  

اوصاف نعل دلدل او با خطِ غبار
 

خورشید و ماه بر ورق زر نوشته‏ اند
  

بر صفحه‏ ی جمال به گیسوی عنبرین
 

غلمان خطِ غلامی حیدر نوشته‏ اند
  

بال ملک که صفحه‏ ی مسطر کشیده است
 

سطری ز مدح شاه به هر پر نوشته‏ اند
  

با مصطفی کسی که برادر بود علی است
 

در اصل هر دو را چو برابر نوشته‏ اند
  

آنها که وصف گوهر آن هر دو خوانده‏ اند
 

از یک صدف ظهور دو گوهر نوشته‏ اند
  

این را قسیم جنّت و دوزخ نهاده‏اند
 

وآن را شفیع و قاضی محشر نوشته‏ اند
  

آن را نبی به شقّ قمر خوانده ‏اند خلق
 

این را ولیّ خالق اکبر نوشته‏ اند
  

این را خطیب منبر افلاک گفته‏ اند
 

آن را حبیب حضرتِ داور نوشته ‏اند
  

آن را به گاه معجزه منصور گفته ‏اند
 

وین را به روز جنگ مظفّر نوشته‏ اند
  

از بعدِ مصطفای معلّی و مرتضی
 

سبطین را امام مطهّر نوشته‏ اند
  

وصف جمال این دو چراغ بتول را
 

چون مهر و مه منوّر و انور نوشته‏ اند
  

بر روی لوح صورت شبّیر کرده نقش
 

بر شهپر ملایکه شبّر نوشته ‏اند
  

بر لوح سینه و دل و جانِ موالیان
 

زین العباد و باقر و جعفر نوشته‏ اند
  

موسی کاظم آنکه رسوم اطاعتش
 

بر جنّ و اِنس روشن و مضمر نوشته ‏اند
  

سلطان هشتم است که از هفتم آسمان
 

او را مقام و مرتبه برتر نوشته‏ اند
  

آزاده‏ای که قدر تقی و نقی شناخت
 

او را ز خیل لشکر عسکر نوشته‏اند
  

مهدی است حیّ و قایم تا موعد قیام
 

او را امین و هادی و رهبر نوشته‏ اند
  

این هفت پیر چرخ که کتّاب سبعه ‏اند
 

چون خود بر این صحایف اخضر نوشته‏ اند
  

در مرتبه ز خادم این هشت و چهار تن
 

خود را هزار مرتبه کمتر نوشته ‏اند.

ارسالی از استاد علیرضا عزیزی (نوا) شاعر فردوسی
  

۳ نفر این پست را پسندیده اند

قصه های محلی فردوس

اَوسَنَیِ کَلمَقَسی

اَوسَنَی کَلمَقَسی / وَر سَرِ دستُم بگَزی / یَک نارُ دُ بَهی / بَهی رُ دادُم به بُزی

بُزی مَرَ پِسلِکَ دا / پِسلِکُ دادُم به زَمی / زَمی مَرَ گندُمَ دا / گَندمُ دادُم آسیا

آسیا مَرَ آرد دا / آرد رُ دادُم به نُنوا / نُنوا مَرَ خَمیرَ دا / خَمیرُ دادُم به تنور

تنور مَرَ گَعلُکَ دا / گَعلُکُ دادُم به آخوند / آخوند مَرَ کتابَ دا / کتابُ دادُم به خدا

خدا مَرَ بُرارَ دا / بُرارِ مَ رفتَه به جنگ شاقُلی / شاقُلی کشتَه شودَه / بُرارِ مَ مَندَه

شودَه /آش میپَزُم نمیخوره/شَروا دَ دِگ نمیگذاره/قَعشُقِ شمشادَش مییَه/ زنِ گُلَوپاشَش مییَه

چَدِر دَ لای بُقچَه/ وَع لَووکِ طاقچَه.

ارسالی از ماها -از بازدیدکنندگان فرهیخته و کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

۷ نفر این پست را پسندیده اند

شعراز آیت الله سیدهدایت الله شهاب تونی

گویند پس ازمرگ جهان دگری نیست              رفتی چو ازاین مرحله دیگر خبری نیست

آنجا نه حسابی نه ثوابی نه عقابی                         ازخلدنشانی و زدوزخ اثری نیست

از گمرهی وبی خبری نیست زیانی                    درخیرگی و هرزه درایی ضرری  نیست

از دانش و دین جستن سودی نبردکس             دربندگی وطاعت وتقوی ثمری نیست

پس ماحصل زندگی اینگونه که گویند                   جزمحنت بیهوده وجزدردسری نیست

حق روشن وپیداست چوخورشید و لیکن         دیدن رخ حور درخور هرکور وکری نیست

برکنگره عرش چسان خواهی پرواز                   ای مرغک نادان که تورابال وپری نیست

گیتی همه رنج است وملال است و وبالست          دردیده ی دانا بتراز این سفری نیست

هرلحظه کشدبرتو زبانه شرر قهر                 تو غافل وگوئی که به دوزخ شرری نیست

درکشف حقایق هنری جوی چومردان                     انکارحقیقت به لجاجت هنری نیست

معنی است یکی دُرّ گرانمایه وچون سنگ         افتاده به هرکوی وبه هر رهگذری نیست

هرگز نبری راه به اسرار معانی                              ازعالم تن تاسوی جانب سفری نیست

گرمرد رهی توشه ی پیموده این راه                        جزهمت مردانه ی والاگهری نیست

بادیده ی حقجوی به قرآن نظری کن                      زین بهتراگر درک توانی نظری نیست

سودای خدا داروی هردرد بود نیک             افسوس که این سود تو درهیچ سری نیست

امروزجهان عرصه ی غولان وددان است               چونانکه توگویی اثری ازبشری نیست

گوئیم حقایق همه بی پرده ومارا                      درگفتن حق ازکس و بیم وحذری نیست.

 

 

مجله فروغ ش ۵و۶- انتشار به سال ۱۳۲۹

ارسالی از شاعر معاصر فردوسی – استاد علیرضا عزیزی (نوا)

۲ نفر این پست را پسندیده اند

واکاوی اصطلاحات فردوسی – ۱۲

کاوش واژه ۱۲٫گویش فردوس:

واژه کهن “تَلواش”.

درلهجه فردوس به قطعه ی نازک سنگ که براثرشستن وفرسایش در بستر رودخانه نازک شده باشد،می گویند.

این واژه ظاهراََ ازدوبخش “تَل”.به معنی پاره و قسمتی ازسنگ و جزء دوم- “واش”.

دقیقا”به معنی شست وشو و شستن است ساخته شده،

که اززبان فارسی به انگلیسی راه یافته است .

ارسالی از استاد و شاعر فردوسی -علیرضا عزیزی (نوا)

 

۴ نفر این پست را پسندیده اند