آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 175
  • بازدید دیروز: 47
  • بازدید هفته: 220
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

آرشیو برای ‘شیعه’ دسته ها

ناقوس کلیسا چه می گوید؟

امیر المومنین (ع)

حارث اعور مى گوید:

به همراه حضرت على (علیه السلام) حرکت مى کردم تا در حیره [در کنار فرات] به دیر نصارى برخوردیم و از آن دیر صداى ناقوس بلند بود.

حضرت فرمود:

اى حارث آیا مى دانى که ناقوس چه مى گوید؟

عرض کردم:

خدا و رسولش (صلى الله علیه و آله و سلم) و ابن عم رسولش (علیه السلام) داناترند.

حضرت فرمود:

ناقوس مَثَلِ دنیا و خرابى آن را مى سراید و می گوید…

 

لااله الا الله٬ حقا حقا٬ صدقا صدقا٬

معبودی به حق و شایسته پرستش جز خدا نیست. این را بحق و راستی می گویم.

ان الدنیا٬ قد غرتنا٬ وشغلتنا و استهوتنا

به راستی که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و سرگشته و مدهوش گردانید

یابن الدنیا٬ مهلا مهلا٬ یابن الدنیا٬ دقا دقا

ای فرزند دنیا آرام ،‌ ای فرزند دنیا در کار خود دقیق شو ، دقیق

یابن الدنیا٬ جمعا جمعا٬ تفنی الدنیا٬ قرنا قرنا

ای فرزند دنیا، (کردار نیک) گردآوری کن، گردآوردنی. دنیا سپری میشود قرن به قرن

ما من یوم یمضی عنا الا اوهی رکنا منا

هیچ روزی از عمر ما نمی گذرد جراینکه پایه و رکنی ازما را سست می گرداند.

قد ضیعنا دارا تبقی و استوطنا دارا تفنی

ماسرای باقی را ضایع نمودیم وسرای فانی را وطن و جایگاه خویش ساختیم

لسنا ندری ما فرطنا فیها الا لو قد متنا.

ما آنچه را که در آن کوتاهی نموده ایم درک نمی کنیم مگر روزی که مرگ سراغ ما بیاید.

.Anglesey, Llanfihangel Tre'r Beirdd Church - Bell Tower and Carved Faces

.

حارث گوید:

عرض کردم  اى امیرمؤمنان (علیه السلام) آیا نصارى تفسیر صداى ناقوس را اینگونه که فرمودید مى دانند؟

حضرت فرمود:

اگر مى دانستند مسیح (علیه السلام) را به عنوان الله بر نمى گزیدند.

حارث گوید:فرداى آن روز من به دیر نصارى رفتم و به راهب گفتم:

به حق حضرت مسیح (علیه السلام) همانگونه که ناقوس را مى نواختى به صدا در آور و او چنین کرد و من هم کلمات على (علیه السّلام) را یکى یکى گفتم تا بدینجا رسیدم که فرمود: اگر میدانستیم چه چیز پیش میفرستیم…

ناگاه راهب گفت:

به پیامبرتان سوگندت مى دهم که چه کسى این تفسیر را برایت گفته؟

گفتم:

همان مردى که دیروز همراه من بود.

راهب گفت:

آیا بین او و پیامبرتان خویشاوندى است؟

گفتم :

آرى او پسر عموى پیامبر ما است.

راهب:

گفت سوگند مى خورم که این را از پیامبرتان شنیده

گفتم آرى

بعد راهب مسلمان شد.

سپس گفت :

من در تورات  پیدا کردم و دیدم که همانا در پایان و آخر پیامبران پیامبریست که او هر چه را ناقوس میگوید تفسیر میکند.

 

ارشاد القلوب، الحسن بن محمد الدیلمی،ج۲، صفحه ۳۷۳٫

منبع :سایت فداییان الزهرا

۱ نفر این پست را پسندیده است

سفارش امام علی (ع)

امیرالمومنین علیه السلام درنامه ای خطاب به ابن عباس فرماندار بصره نوشتند :

همانا انسان گاهى خشنود مى ‌شود به چیزى که هرگز از دستش نمى‌ رود،

و ناراحت مى ‌شود براى از دست دادن چیزى که هرگز به آن نخواهد رسید.

ابن عباس! خوشحالى تو از چیزى باشد که در آخرت براى تو مفید است،

و اندوه تو براى از دست دادن چیزى از آخرت باشد.

آنچه از دنیا به دست مى ‌آورى تو را خوشنود نسازد، آنچه در دنیا از دست مى ‌دهى زارى کنان تأسّف مخور،

و همّت خویش را به دنیای پس از مرگ واگذار .(نامه /۲۲)

این مطلب را می پسندم

مذاکره

براى امیر المومنین علی علیه السلام ،نامه‏ اى از معاویه رسید

حضرت مهر نامه را شکست و قرائت کرد : ” از طرف امیر المومنین و خلیفة‏ المسلمین ، معاویه بن ابى سفیان براى على :‏

اى‏ على ! 
در جنگ جمل هر چه خواستى با ام المومنین‏ : عایشه و اصحاب رسول خدا : طلحه و زبیر کردى‏ اکنون مهیاى جنگ باش “

حضرت جواب نامه را اینگونه نوشت : از طرف عبدالله تو به ریاست‏ مى نازى

و من به بندگى خداوند ،من آماده جنگ‏ هستم .

به همان نشان که ” انا قاتل جدک و عمک و خالک : من همان قاتل پدربزرگ و عمو و دایى تو هستم “

سپس نامه را مهر و امضاء فرمود و از شاگردانش که در محضرش بودند ، پرسید : کیست که‏ این نامه را به شام ببرد ؟ 
کسى جواب نداد
دوباره حضرت سوالش را تکرار فرمود و این بار طرماح از میان جمعیت برخاست و عرض کرد :

على‏ جان ! من حاضرم‏ .حضرت ضمن اینکه او را از متن‏ تند نامه آگاه کرد ، فرمود :

طرماح !،به شام که‏ رفتى مواظب آبروى على باش‏. طرماح گفت : سمعاً و طاعة‏ً ، آنگاه نامه را گرفت و بسوى شام حرکت کرد

معاویه در باغ قصرش بود که عمرو عاص خبر رسیدن‏ یکى از شاگردان على را به او رساند.

معاویه‏ فورا دستور داد که بساطى رنگین پهن کنند تا شکوه آن طرماح را تحت تاثیر قرار بدهد و او را به لکنت بیندازد دستور انجام شد

طرماح وقتى‏ وارد شد و آن فرشهاى رنگین و بساط مفصل را دید ، بى اعتناء با همان کفشهاى خاک آلوده اش قدمها را بر فرشها گذاشت ،

خود را به معاویه رساند و همانطور که او بر مسندش لمیده بود ، طرماح نیز لم داد و پاهایش را دراز کرد.

اطرافیان معاویه‏ به طرماح اعتراض کردند که ” پاهایت را جمع کن ” .

اما او گفت : تا آن مردک ( معاویه ) پاهایش را جمع نکند ، من هم پاهایم را جمع نخواهم کرد

عمرو عاص به معاویه در گوشى گفت :

این مردى‏ بیابانیست و کافیست که تو سر کیسه ات را کمى شل‏ کنى تا او رام بشود و لحنش را هم عوض کند

معاویه ضمن اینکه دستور داد تا سى هزار درهم‏ پیش طرماح بگذارند ، از او پرسید : از نزد که‏ به خدمت که آمده اى ؟

طرماح گفت : از طرف خلیفه‏ برحق ، اسدالله ، عین الله ، اذن الله ، وجه‏ الله ، امیر المومنین على بن ابیطالب نامه اى‏ دارم

براى امیر زنازاده فاسق فاجر ظالم خائن ، معاویة بن ابى سفیان‏.

معاویه ناراحت از اینکه‏ سى هزار درهم نیز نتوانسته است که این شاگرد على علیه السلام را ساکت کند ، گفت :

نامه را بده ببینم.

، طرماح گفت : روى پاهایت مى ایستى ، دو دستت را دراز میکنى تا من نامه على علیه‏ السلام را ببوسم و به تو بدهم‏

معاویه گفت : نامه‏ را به عمرو عاص بده‏

طرماح گفت : امیرى که ظالم‏ است ، وزیرش هم خائن است و من نامه را به خائنى‏ چون او نمیدهم‏

معاویه گفت : نامه را به یزید بده‏

طرماح گفت : ما دل خوشى از شیطان نداریم‏ چه رسد به بچه اش‏

معاویه پرسید : پس چه کنیم ؟

طرماح گفت : همانکه گفتم‏

بالاخره معاویه نامه‏ را گرفت و خواند بعد هم با ناراحتى تمام کاتبانش‏ را احضار کرد تا جواب نامه را اینگونه بنویسد.

” على ! عده لشکریان من به عدد ستارگان آسمان‏ است‏ ،مهیاى نبرد باش “

طرماح برخاست و گفت : من خودم جواب نامه ات را مى دهم‏:
على علیه‏ السلام خود به تنهایى خورشیدیست که ستارگان تو در برابرش نورى نخواهند داشت‏ سپس خواست برود که

معاویه گفت ” طرماح ! سى هزار درهمت را بردار و سپس برو “

  اما طرماح بى اعتناء به‏ حرف معاویه و بدون خداحافظى راه کوفه را در پیش‏ گرفت‏

معاویه رو به عمرو عاص کرد و گفت :

حاضرم‏ تمام ثروتم را بدهم تا یکى از شما به اندازه‏ یکساعتى که این مرد از على طرفدارى کرد ، از من‏ طرفدارى کند

عمرو عاص گفت : بخدا اگر على به‏ شام بیاید ، من که عمرو عاصم ،نمازم را پشت سر او میخوانم اما غذایم را سر سفره تو میخورم.

‏ ( الأختصاص ص ١٣٨)

 

1 نفر این پست را پسندیده است

امام حسن مجتبی (ع)

 

کسی که عقل ندارد ،ادب ندارد

وکسی که همت ندارد ،مروت ندارد 

و کسی که دین ندارد ،حیا ندارد 

و حردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است 

و به وسیله عقل،سعادت هر دو عالم بدست می آید.

بحار ج ۷۸-ص۱۱۱

۱ نفر این پست را پسندیده است

غم عیال و نجات از آتش

 

روزى امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام از منزل خارج شد؛ و در بین راه به سلمان فارسى برخورد نمود،

به او خطاب نمود و اظهار داشت : اى سلمان! در چه وضعیّتى به سر مى برى ؟

سلمان فارسى در جواب چنین پاسخ داد: در غم چهار موضوع به سر مى برم ؛ حضرت فرمود: آن چهار موضوع اندوهناک چیست ؟

سلمان گفت : اوّل همسر و عائله ام، که از من طعام و دیگر مایحتاج زندگى را مى خواهد.

دوّم پروردگار متعال، که باید مطیع و فرمان بر او باشم .

سوّم شیطان رجیم که هر لحظه سعى دارد مرا از مسیر حقّ، منحرف و دچار معصیت کند.

چهارم عزرائیل و ملک الموت، که در انتظار گرفتن جان من است.

امام على علیه السلام فرمود: اى سلمان ! تو را بشارت دهم به مقامات عالى و فضائل والائى که در بهشت خواهى داشت؛

چه این که من نیز روزى به ملاقات حضرت رسول رفتم، آن حضرت به من فرمود:

یا علىّ! در چه وضعیّتى هستى ؟

گفتم: در وضعیّت سختى به سر مى برم؛ و براى همسر و دو فرزندم حسن و حسین ناراحت هستم؛

چرا که غیر از آب آشامیدنى چیز دیگرى در منزل نداریم .

حضرت فرمود: یا علىّ! غم و ناراحتى مرد در جهت رفع مشکلات خانواده، سبب نجات او از آتش ‍ دوزخ مى باشد

و نیز هر لحظه به یاد مرگ بودن، کفّاره گناهان خواهد بود.

و در ادامه فرمود: یا علىّ! رزق و روزى و نیاز بندگان، را خداوند متعال برآورده مى نماید،

و غم و اندوه در این جهت سود و زیانى ندارد

مگر ثواب و پاداش در پیشگاه خداوند مهربان.

 منبع : سایت صالحین

این مطلب را می پسندم

مردی که اندرز خواست

مردی از بادیه به مدینه آمد و به حضور رسول اکرم رسید . از آن حضرت پندی و نصیحتی تقاضا کرد .

رسول اکرم به اوفرمود : « خشم مگیر » و بیش از این چیزی نفرمود .

آن مرد به قبیله خویش برگشت . اتفاقاً وقتی که به میان قبیله خود رسید ، اطلاع یافت که در نبودن او حادثه مهمی پیش آمده ،

از این قرار که جوانان قوم او دستبردی به مال قبیله ای دیگر زده اند و آنها نیز معامله به مثل کرده اند

و تدریجاً کار به جاهای باریک رسیده و دو قبیله در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند و آماده جنگ و کارزارند .

شنیدن این خبر هیجان آور خشم اورا برانگیخت .

فوراً سلاح خویش را خواست و پوشید و به صف قوم خود ملحق و اماده همکاری شد .

در این بین گذشته به فکرش افتاد ، به یادش آمد که به مدینه رفته و چه چیزها دیده و شنیده ،

به یادش آمد که از رسول خدا پندی تقاضا کرده است و ان حضرت به او فرموده جلو خشم خود را بگیر .
در اندیشه فرو رفت که چرا من تهییج شدم به چه موجبی من سلاح پوشیدم و اکنون خود را مهیای کشتن و کشته شدن کرده ام ؟!

چرا بی جهت من برافروخته و خشمناک شده ام ؟!

با خود فکر کرد الان وقت آن است که آن جمله کوتاه رسول اکرم (ص) را به کار بندم .
جلو آمد و زعمای صف مخالف را پیش خواند و گفت : « این ستیزه برای چیست ؟

اگر منظور غرامت آن تجاوزی است که جوانان نادان ما کرده اند ، من حاضرم از مال شخصی خودم ادا کنم .

علت ندارد که ما برای همچو چیزی به جان یکدیگر بیفتیم و خون یکدیگر را بریزیم . »
طرف مقابل که سخنان عاقلانه و مقرون به گذشت این مرد را شنیدند ، غیرت و مردانگی شان تحریک شد و گفتند :

« ما هم از تو کمتر نیستیم . حالا که چنین است ما از اصل ادعای خود صرف نظر می کنیم . «
هر دو صف به میان قبیله خود بازگشتند .

این مطلب را می پسندم

علی (ع) از نگاه حضرت زهرا

در تعریف امام علىّ علیه السلام فرمود :

او پیشوائى الهى و ربّانى است ،

تجسّم نور و روشنائى است ،

مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ،

فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد،

گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ،

او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.

۲ نفر این پست را پسندیده اند

دستورالعملى جامع

حضرت زهرا میفرماید :در وقتى که بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:

اى فـاطمه نخـواب مگـر آن که چهار کار را انجـام دهـى:

قـرآن را ختـم کنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى کنى، و حج وعمره اى را به جا آورى.

ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز کرد، صبر کردم تا نمازش تمام شد،

گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى که بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى کرد و فرمود:

 چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است که قرآن را ختم کرده اى

و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت کنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود،

و چون براى مؤمنیـن استغفار کنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد،

و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر حج و عمره اى را انجام داده اى.

(بهجه ، ج ۱، ص ۳۰۴)

این مطلب را می پسندم

بخشى از خطبه زهرا (س)

 

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرک قـرار داد،

و نماز را براى پاک شدن شما از تکبر،

و زکـات را بـراى پـاک کـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى کمک در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیکـى کـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى کـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاکیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرک سـرقت را بـراى الزام به پـاکـدامنى ،

و شـرک را حـرام کـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه که شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن که مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت کنید،

 

زیرا که “از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند.”( سـوره فاطر آیه۲۸ ) .

(احتجاج طبرسى ، ص ۹۹، چاپ سعید.)

منبع : سایت بیتوته

 

۱ نفر این پست را پسندیده است

سفارشات امام حسن عسکری به شیعیان


«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ.

فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ،

فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ.

إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح،

فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.»:
لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات،

إِحْفَظُواما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.»:

شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى

و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ

و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش مىکنم.

محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است.

در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید.

و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد،

گفته مىشود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال می سازد. تقواى الهى داشته باشید،

مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید،

زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم. و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم.

در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده،

احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مىگوید.

زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید.

زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد.

آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما. 

(بحارالانوار-جلد۷۵-صحفه۳۷۲باب۲۹)

این مطلب را می پسندم

تلنگر و هشدار امام عسکری نسبت به چگونگی گذراندن عمر

قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْکَرى (علیه السلام):

إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَة وَأیّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَةً

(أعیان الشّیعة: ج ۲، ص ۴۲، س ۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۹٫)

حضرت امام حسن عسکری( علیه السلام) فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید

که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید،

پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند ـ

فرداى قیامت ـ غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است

و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

۱ نفر این پست را پسندیده است

ماجرای تکان دهنده شیعه شدن یک وهابی

 
ماجرای تکان دهنده شیعه شدن سلمان وهابی+فیلم

به گزارش جهان، سلمان حدادی، متولد سال ۱۳۶۱ در شهرستان سنندج است. او از پدری سنی و مادری شیعه به دنیا آمد. سلمان بعد از اتمام دبیرستان، ۳ سال دوره ی تکمیلی حوزه را در زاهدان و مسجد مکی گذراند و پس از مولوی شدن، ۴ ماه هم به رایوند پاکستان، برای آموزش یک دوره کامل نحوه ی تبلیغ و جذب رفت.

وی چندی پیش در بخش رهیافتگان بیست و یکمین نمایشگاه قرآن حضور یافت و به نحوه شیعه شدنش اشاره کرد. گزیده سخنان وی را در ادامه می خوانید:

- من پیش از شیعه شدن همه دروس وهابیت را در زاهدان خواندم. ۴ ماه هم در پاکستان نحوه جذب وهابیت را آموختم و بعد از آن هم با ادامه تلاشهایم ماموستا شدم. حتی دوره ای آموزش خود در زاهدان با عبدالمالک ریگی هم دوره بودیم. با قبول شدن کنکور در دانشگاه کرمانشاه پذیرفته شدم و در آن دانشگاه مناظره هایی با یک دوست شیعه به اسم مهدی رضایی داشتم. در آن مناظره ها من به ایشان گفتم یا باید من شیعه بشوم و یا تو وهابی بشوی.

- طی این مناظرات ایشان چند کتاب برای من آورد که این کتابها در من تاثیری نگذاشت. تا اینکه یک بار من را به مجلس امام حسین علیه السلام بردند و با اینکه خوشم نمی آمد اما پای منبر یک سید روحانی نشستم و به حرفهایش گوش دادم. در آن شب همه بعد از سخنرانی سینه زدند و من تنها گریه می کردم. آنجا بود که احساس کردم دین ناقصی دارم و از وهابیت زده شدم. بعد از ان بود که قبول کردم شیعه حق است اما شیعه شدن برای خودم بسیار سخت و دشوار بود.

- من تمام کتابهای مکاتب و مذاهب را خوانده ام و با شیطان پرستی آشنا هستم و حتی کتابهای صادق هدایت را حفظ هستم. اما از اینها هیچ چیز دستگیرم نشد و همه اینها به نوعی شبیه به هم بودند. تا اینکه نزد بزرگان و علمای شیعه دوازده امامی رفتم و پاسخ سوالات خود را از آنها گرفتم.

- بیشترین تاثیر در هدایت من را کتاب “المراجعات” نوشته علامه شرف الدین عاملی داشت که من قوبل کردم شیعه حق است و یک سال طول کشید تا شیعه بشوم.

- من کتابی نوشتم تحت عنوان “آیا شیعه حق است” که منتشر شده و آن را به دوستان صمیمی خود دادم. دوستانم آن را به پدرم برگرداندند و او وقتی فهمید که من شیعه شده ام گفت تو فریب خورده ای ولی من به او گفتم من فریب خورده نسیتم چرا که خودم بیش از هزار نفر را به وهابیت جذب کرده ام. در نهایت با پدرم مناظره کردیم که منجربه درگیری ما در خانه شد. بعد از آن ۶ ماه با بزرگان وهابیت مناظره کردم و همه آنها را شکست دادم که موجب شد آنها از من عصبانی بشوند و بگویند که انگلیس مرا برای شکست آنها فرستاده! بعد از ان به من پیشنهادهای مالی دادند که شیعه نشوم و اسمی از شیعه نیاورم اما قبول نکردم.

- آنها کسانی هستند که وقتی در دوره کودکی و نوجوانی صحبت های آقای قرائتی را در تلویزیون نگاه می کردم سه بار پای مرا برای تنبیه سوزاندند که این کار را نکنم. همین طرز تفکر بود که موجب شد پس از شیعه شدن من یک روز به دستور پدرم با چوب و چماق سر راه من ایستادند و من به شدت کتک زدند و حتی شاهرگ دست من را بریدند. وقتی همسر باردارم به کمک من آمد او را هم چنان زدند که منجر به سقط جنین او شد، تا اینکه ما بیهوش شدیم و دست از سر ما برداشتند و وقتی بهوش امدیم که در بیمارستان بودیم. بعد از آن ما از سنندج رانده شدیم.

- بعد از آن با همسرم به تهران آمدیم و ۴۵ روز آواره خیابانهای تهران بودیم و سرپناهی نیافتیم تا اینکه به جمکران رفتیم متوسل به امام زمان (عج) شدیم و ۴۵ روز هم آنجا ماندیم و با غذای نذری مردم سر کردیم. تا اینکه یک آشنایی مرا دید و مبلغی به من داد و گفت ما غیرتمان قبول نمی کند یک شیعه با همسرش در خیابان بماند. بعد از آن به دفتر یکی از مراجع رفتیم و ایشان پیشنهاد دادند که من در قم بمانم.

- به خاطر این جراحات من مشکل تکلم دارم و هنوز هم دارو مصرف می کنم. الان پدرم برای سر من جایزه ۵۰ میلیونی تعیین کرده و کسانی هم برای کشتن من فرستاده است. حتی در یکی از شبکه های تلویزیونی وهابی یک برنامه علیه من پخش کردند.

- دلایل مخالفت وهابیت با شیعه این است که شیعه بر حق است و قبول کردن آن برای آنها سخت است. شیعه برای هر چیز دلیل دارد و همه چیز آن آزاد است. اما در وهابیت همه چیز بر اساس اجبار بدون دلیل است.

- مرکز اصلی جهان وهابیت در رایوند پاکستان است که علاوه بر استفاده از آخرین شیوه ها برای جذب وهابیت، همه آموزشهای تخریب، ترور و بمب گذاری ها با سرمایه گذاری غربیها در آن انجام می شود.

 

منبع ،سایت جهان نیوز

 

1 نفر این پست را پسندیده است

عاقل از نگاه علی (ع)

از علی (ع) معنای عاقل را پرسیدند.

آن حضرت فرمود :

عاقل کسی است که هر چیری را در جای خود قرار دهد.

گفتند :پس جاهل را برای ما تعریف کن. 

فرمود:آن را هم تعریف کردم.

 

منبع : قضاوتهای حضرت علی (ع)-تالیف محمدتقی شوشتری

۱۰ نفر این پست را پسندیده اند

کمال و نقص انسان

  • از حضرت امام حسین (علیه السّلام) سؤال شد : فضیلت و کمال انسان در چیست ؟
  • در پاسخ فرمودند: در اختیار گرفتن زبان و بذل احسان.
  • سؤال شد : نقص انسان در چیست؟ فرمود پرداختن به چیز هایی بیهوده.

منبع : مستدرک الوسائل ٩/٢۴

۳ نفر این پست را پسندیده اند

عصای موسی (ع)

از حضرت علی (ع) پرسیدند

آن چیست که زنده اش آشامید و مرده اش خورد ؟

حضرت فرمود “عصای موسی

آشامید موقعی که شاخه ای بر درخت بود ، و خورد مارهای ساحران را زمانی که عصایی بود در دست موسی .

۳ نفر این پست را پسندیده اند