آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 146
  • بازدید دیروز: 34
  • بازدید هفته: 200
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

Archive for مارس, 2014

غزلی از حافظ (۳)

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم          بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق         که درین دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود          آدم  آورد درین  دیر خراب آبادم 

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض         بهوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار              چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت            یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه بگوش در میخانه عشق         هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم

گرخورد خون دلم مردمک دیده سزاست       که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف زاشک         ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم 

۶ نفر این پست را پسندیده اند

چقدر شیعه ایم ؟(۲)

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می‌کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (صلی الله علیه و آله) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می‌گویم سپس بعد از من علی(علیه السلام) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(علیه السلام) هستند، قرار خواهد داشت.

مؤمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(علیه السلام) آموخته‌ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته‌ام به علی(علیه السلام)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته‌ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(علیه السلام) تعلیم کرده‌ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمان‌هایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از ناپسندیده‌ها بازتان می‌دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی‌کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه‌ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می‌کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسانی که از فرمان علی(علیه السلام) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده‌اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان‌ها و زمین‌ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت‌ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(علیه السلام) آموخته‌ام.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: «هر کس با علی(علیه السلام) به عداوت و دشمنی برخیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است»؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(علیه السلام) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.

ای مردم! علی(علیه السلام) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان “جنب الله” از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: “یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.”

ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده‌ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته‌ام و به شما اعلام می‌کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(علیه السلام) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی‌طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسانی که از فرمان علی(علیه السلام) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

ای مردم! علی(علیه السلام) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می‌دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می‌کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین‌اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

معرفی علی بن ابیطالب (علیه السلام)

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این هنگام، بازوی علی(علیه السلام) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر اکرم می‌رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد»:

ای مردم! این علی(علیه السلام)، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(علیه‌السلام) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می‌کند و اوست که به هر چه موجب رضا و خشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت‌کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نافرمانی‌هاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل “ناکثین” و “قاسطین” و “مارقین” است. (پیشگویی پیامبر اکرم)

(ای مردم!) آنچه می‌گویم به فرمان پروردگارم می‌گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می‌گویم: خداوندا! هر کس که علی(علیه‌السلام) دوست می‌دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(علیه السلام) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

خداوندا! اگر اکنون، علی(علیه السلام)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اکمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده‌ای برای ایشان و فرمودی: «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرة مِنَ الخاسِرینَ.»

خداوندا! تو را گواه می‌گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

۴ نفر این پست را پسندیده اند

معمّا

دو دوست در حال چرانیدن  گوسفندان در صحرا یکدیگر را ملاقات می کنند و از تعدادگوسفندان همدیگر می پرسند ،

اولی به دومی می گوید اگرتو یکی از گوسفندانت را به من بدهی تعداد گوسفندمون با هم مساوی میشه.

دومی به اولی میگه تو یکی از گوسفندانت را به من بده که گوسفندانم دو برابر گوسفندان تو بشه.

حالا شما بگین هر کدام از ایندو چند گوسفند داشته اند؟؟؟؟

۵ نفر این پست را پسندیده اند

مرغی کاتور

مرغ ،آهنگ جدایی ساز کرد                    ناگهان از سفره ام پرواز کرد

از فراقش قلب بشقابم شکست               قاشق و چنگال من در غم نشست

  دید او فیش حقوقم را مگر؟                    کاین چنین از پیش من بگرفت پر

  مرغکم رفتی تو از پیشم چرا                  کردی از پیش خودت کیشم چرا

 من به تو خیلی ارادت داشتم                  حشر و نشری با کبابت داشتم

 خاطراتت مانده در کنج اجاق                    سوخت قلب دیگ تفلون از فراق

 ران و بال و سینه ات یادش بخیر              قلب چون آیینه ات یادش بخیر

با سس قرمز چه زیبا می شدی               خوب و دلچسب و دلارا می شدی

ای فدای ژامبون رنگین تو                        سوپ های داغ و آن ته چین تو

ناز کم کن پیش ماها هم بیا                     لطف کن ،یک شام، اینجا هم بیا

دستمان از گوشت دور است ای نگار          پس تو دیگر اشکمان را در نیار

زندگی بی تو جهنم می شود                   سکته ،اسبابش فراهم می شود

ای فدای قُد قُدایت باز گرد                         این دل و جانم فدایت باز گرد

بی تو باور کن که مردن بهتر است              از جهان تشریف بردن بهتر است

از خر شیطان بیا پایین عزیز                       عشوه کم کن ،زهر در جامم مریز

تازگی از دیگران دل می بری                      هرکه بامش بیش ،با او می پری

در نبودِ هیکل زیبای تو                              دلخوشم با سنگدان و پای تو

پس چه شد آن بال های خوشگلت             لک زده است این دل برای شَنسِلَت

ذهن یخچالم پُر است از یاد تو                    بازگرد ای خوشگل تو دلبرو

تخم خود را لا اقل از ما نگیر                       تا که با خاگینه اش گردیم سیر

 

 

 

منبع: یزدفردا

۴ نفر این پست را پسندیده اند

عید نوروز مبارک

 تحویل سال  ۱۳۹۳ در ایران 

پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲


ساعت ۲۰:۲۷:۰۷


هشت و بیست هفت  دقیقه و هفت ثانیه شب

 

 

3jokes_happy_new_year_39norooz

 

 

 

4 نفر این پست را پسندیده اند

نقش هنجارهای اجتماعی درجامعه

هنجارهای اجتماعی ،مارا در زندگی اجتماعی راهنمایی می کنند و نشان می دهند که افراد در ارتباط با یکدیگر چگونه باید عمل کنند .

در حقیقت هنجارهای اجتماعی دستورالعمل عینی ارزشهای اجتماعی است که از طرف جامعه برای ایجاد نظم اجتماعی و پذیرش ارزشهای اجتماعی تحقق یافته است. از آنجا که جامعه برای برآوردن نیازهای اجتماعی ،ارزشهای اجتماعی را تدوین می کند تا افراد وادار به فعالیت شوند و به ارزشهای مورد نظر دست یابند ،قواعد و اصولی لازم دارد تا بدان وسیله افراد بتوانند به اهداف مورد نظر جامعه دست یابند.چنین وظیفه ای را هنجارهای اجتماعی بعهده دارند.

هنجارهای اجتماعی قضایایی انشایی است که توسط جامعه وضع می شوند ،هر جامعه ای هنجارهای خاص خود را دارد که با توجه به نظام اجتماعی در جامعه پدید آمده و ادامه حیات می دهد. هنجارهای اجتماعی کنترل اجتماعی را بعهده دارند و بسختی تغییر وتحول می یابند .

اما از آنجا که ارزشها، معتقدات و هنجاهای اجتماعی از یکدیگر متاَثر هستند ،دائما در معرض تغییر وتحول قرار دارند،اگرچه این تغییر ممکن است برای یک یا چند نسل ملموس نباشد.

عقاید و اعتقادات افراد تحت تاَثیر هنجارهای گروههای اجتماعی قرار می گیرد، گروههایی که اعضای آن در جامعه نقشها و پایگاههای تقریباََ مشابه دارند ودارای عقاید و اعتقادات تقریباََ مشابهی هستند.

عقاید افراد بستگی خاص به فرهنگ جامعه ای دارد که در آن زندگی می کنند. در حقیقت فرهنگ عقاید واعتقادات مردم را سازمان میدهد.

 

 

 

منبع:مبانی جامعه شناسی -دکتر سیف الهی

۴ نفر این پست را پسندیده اند

چقدر شیعه ایم ؟(۱)

ما مسلمانانی که مفتخر به پذیرش ولایت مولا علی(ع) شده و خود را پیرو و رهرو  آن بزرگوار میدانیم،چقدر با معارف ومواهب خاصی که مختص به آن بزرگوار است ،

مانوس بوده وآشنایی داریم؟آیا تاکنون چقدر از کتاب ارزشمند نهج البلاغه یا چند بار حدیث غدیر یا شرح و ترجمه دعای کمیل یا ترجمه دعای مناجات الذاکرین و… را مطالعه نموده ایم،لذا برآن شدم تا با استعانت از خداوند متعال و مدد گرفتن از خود مولا علی(ع) بخشی را تحت عنوان شیعه راه اندازی نمایم.

اولین موضوع ،ترجمه خطبه مهم و ارزشمند غدیر میباشد،این خطبه در مراجعت از آخرین سفر حج که مسلمانان در معیت پیامبر اکرم از مکه برمی گشتند در محلی بنام غدیر خم به دستور خداوند به مسلمانان ابلاغ گردید وهمه مسلمانان با حضرت علی(ع) بعنوان وصی و جانشین بعد از پیامبر اکرم(ص) بیعت کردند:

لذا از خوانندگان محترم تقاضا دارم با مطالعه آن و ارائه پیشنهاد ما را یاری نمایند.

چقدر شیعه ایم ؟(۱)

 

ترجمه خطبه غدیر

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی‌همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آن که او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده‌ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمان‌های بلند و گستراننده گستره شده‌ها و فرمانروای مطلق زمین‌ها و آسمان‌هاست و بی‌اندازه پاک و بی‌نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح‌القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزون‌بخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده‌ای را می‌بیند، و هیچ دیده‌ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی‌کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی‌نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه‌ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی‌افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آن که به دیده‌ها مشهود گردد ولیکن او هر دیده‌ای را در می‌یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

خداوند، بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می‌دهم او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه‌ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می‌گردد.

و گواهی می‌دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سرافکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده‌اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می‌برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می‌دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریادخواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی‌سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده‌ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمان‌هایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله‌اش، ایمن نتوان نشست با آن که از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می‌کنم که بنده اویم و گواهی می‌دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: «اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده‌ام کوتاهی کنی، در حقیقت، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده‌ای» و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده‌ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده‌ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا – جبرئیل- سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی‌طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه‌ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

«إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ.»

علی بن ابی‌طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می‌جوید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم؛ همان‌ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

«یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَاللهِ عَظیمً.» هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده‌ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیبجویی من برخاستند و مرا زودباور که هر چه می‌شنود، بی‌اندیشه می‌پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

«وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ.»

من هم اکنون می‌توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می‌کنم.

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی‌سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه «یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ …» یافته‌ام، به انجام برسانم.

“حال که چنین است پس …”

منبع:سایت تبیان

۳ نفر این پست را پسندیده اند

تون

فردوس تا سال ۱۳۰۸ تون نامیده می شد در کتاب های تاریخی و سفر نامه ها، بسیار از آن یاد شده است.بررسی های باستان شناسی و همچنین وجود محوطه ها و تپه های باستانی رونق این منطقه را تا پیش از اسلام و به خصوص در عصر تاریخی به اثبات رسانده است.

تون یکی از مناطق قهستان بوده که بعد از الموت دومین مرکز فرقه اسماعیلیه به حساب می آمده که تا حمله مغول دوام داشته است و آثار به جا مانده از قلعه های آن زمان چون قلعه حسن آباد و کوه قلعه فردوس در حال حاضر نیز قابل مشاهده می باشد.جیهانی در اثر ارزشمند خود »اشکال العالم« از تون به عنوان شهری آباد و بزرگ یاد می کند و ناصر خسرو قبادیانی نیز در قرن پنجم از وجود چهار صد کارگاه زیلوبافی در شهر تون خبر داده است.
جاذبه تاریخی فرهنگی از مهم ترین جاذبه های موجود در این خطه است که شامل مجموعه شهر قدیم تون می شود که در آن جاذبه های ارزشمند تاریخی فراوانی از قبیل مسجد جامع قدیم (قرن پنجم و ششم ه.ق) می باشد.این مسجد به سبک خراسانی با دو ایوان ساخته شده که بنای آن مربوط به دوره سلجوقی است و در شرق حیاط آن شبستانی بزرگ معروف به شبستان آخوند ملااکبر قرار داشته که دارای ۱۰۰ ستون قطور بوده که در زلزله سال ۱۳۴۷ به طور کلی از بین رفته است.
مسجد آب انبار و حمام کوشک نیز از دیگر جاذبه های شهر تون می باشد که در شرق آن و در مجاور دروازه قاین، مسجد کوشک قرار دارد و در جلوی محراب آن کتیبه ای مزین به گچ بری گل و بوته با تاریخ (۵۵۴ ه.ق) بوده است.بر اساس شواهد معماری موجود و فرم مسجد، بنای اولیه آن به اوایل اسلام بر می گردد.در جلوی ایوان ورودی مسجد کوشک، داخل زمین حمامی با همین نام ساخته شده که متعلق به دوره تیموری است.در شمال ورودی مسجد هم آب انباری با همان نام دیده می شود که از قدمت زیادی برخوردار می باشد.منزل افراشته، مدرسه علمیه، حمام خیروز، حوض سیدی، پارک ملت، آب انبارهای بازار، قلعه، سادات، جوگی منزل رسایی و بقعه متبرکه سلطان محمد و سلطان ابراهیم از دیگر جاذبه های شهر قدیمی تون محسوب می شوند.
استقرار در محور ارتباطی و ترانزیتی بیرجند- مشهد و یزد – مشهد، برخورداری از جاذبه های متنوع گردشگری، برخورداری از توانایی ها در زمینه محصولات باغی و زراعی که جنبه صادراتی با کیفیت خیلی بالا می باشند، وجود پیشینه تاریخی فرهنگی غنی، زمینه مناسب برای مشارکت مردم برای توسعه این منطقه و همچنین پیشینه آن در صنایع دستی چون پارچه بافی (تون بافی)، سفالگری، برک بافی، قالی، گلیم، نمد مالی، مشبک و معرق کاری از جمله قابلیت های موجود در این منطقه نمونه گردشگری می باشد.
محدوده دیگر این منطقه نیز برای احداث تاسیساتی مانند مهمان سرا و دیگر خدمات مربوط به گردشگران پیش بینی شده است.همچنین ورودی شهر تاریخی تون هم برای ایجاد تاسیسات مربوط به گردشگران در نظر گرفته شده است

 

250px-Ferdos_Religious_School2

 

مقالۀ ویکی پدیا: http://fa.wikipedia.org/wiki/شهر_تاریخی_تون

۳ نفر این پست را پسندیده اند

هدیه شیخ حسنعلی نخودکی به امام خمینی(ره)

از حضرت آیت ا.. شبیری زنجانی نقل شده است : در سفری که امام و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می شوند.امام که در آن زمان شاید حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت ،وقت را غنیمت می شمارد وبه ایشان می گوید،با شما سخنی دارم.آقای نخودکی میگوید:من در حال انجام اعمال هستم،شما در بقعه حرُّ عاملی بمانید،من خودم پیش شما می آیم.بعد از مدتی ایشان می آید و می گوید چکار دارید؟

امام خطاب به  ایشان رو به گنبد امام رضا(ع) کرد و گفت:تو را به این امام رضا،اگر علم “کیمیا” داری به ما هم بده. آقای نخودکی انکار به داشتن آن نکرد،بلکه به امام فرمودند: اگر ما “کیمیا” به شما بدهیم وشما تمام کوه و دشت را طلا کردید،آیا قول می دهید که بجا استفاده کنید وآن را حفظ کنید ودر هر جایی بکار نبرید؟

امام که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند:نه نمی توانم چنین قولی بشما بدهم.

آقای نخودکی که این را از امام شنید، رو به ایشان کرد و فرمود:حالا که نمی توانید کیمیا را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم وآ ن اینکه :

Beautiful-pictures-of-kelardasht-9

بعد از نمازهای واجب “یک بار آیه الکرسی را تا “هوالعلی العظیم” می خوانی”.

بعد “تسبیحات حضرت زهرا (س) می گویی”.

بعد “سه بار صلوات می فرستی”.

و بعد سه بار آیه مبارکه”وَمَن یَتّقِ الله یَجعل لَهُ مَخرجا وَ یَرزُقهُ مَن لا یحتَسِب و مَن یَتوکَل عَلی الله فَهُوَ حَسبُه ،اِنَ اللهَ بالِغُ اَمرِه قَد جَعلَ اللهُ لِکُلِّ شَیِِ قدرا”-(طلاق ۲،۳)

ترجمه آیات-”هر کس تقوای الهی پیشه کند،خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد،و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می کند،خداوند فرمان خود را به انجام میرساند وخدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است “. را میخوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.

 

 

منبع:مجله بشارت -ش ۵۸

۳ نفر این پست را پسندیده اند

پیدایش جشن نوروز

در ادبیات فارسی جشن نوروز را مانند بسیاری از آیین های دیگر ، رسم ها ، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری ، چون فردوسی ، منوچهری ، عنصری ، بیرونی ، طبری ، مسعودی ، ابن مسکویه ، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی – اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند ، که تنها به چند نمونه و مورد اشاره می شود:

از آن بر شده   فره بخـت اوی

 

جهان انجمن شد بر تخت اوی

مر آن روز را روز نو خواندند

 

به جمشیـد بر گـوهر افشاندند

بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

 

سرسال نو هرمـز فرودین

بر آن تخت بنشست فیروز روز

 

به نوروز نو شاه گیتی فروز

می و رود و رامشگران خواستند

 

بزرگان به شادی بیاراستنـد

                                                                                                                                    0153

محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید دانسته است : « جمشید علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم ، شما نزد من باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایید ، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم [مجلسی که به شکایت مردم در باب ظلمهایی که بدانان شده، رسیدگی می شده]نشست ، روز هرمز بود از ماه فروردین ؛ پس آن روز رسم کردند.»

ابوریحان بیرونی ، پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند: «چون جمشید برای خود گردونه بساخت ؛ در این روز بر آن سوار شد ، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر به شگفت شدند پس این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نشینند و تاب می خورند.»

به نوشته گردیزی: « جمشید جشن نوروز را به شکرانه این که خداوند گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود ، برگزار کرد » و هم در این روز بود که جمشید بر گوساله ای نشست و به سوی جنوب رفت ، به حرب دیوان و سیاهان ، و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت.

 

و سرانجام خیام می نویسد که « جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل[هر یک از دوازده حصه ی منطقةالبروج، که اسامی آنها از این قرار است: ۱- حمل ۲- ثور ۳- جوزا ۴- سرطان ۵- اسد ۶- سنبله ۷- میزان ۸- عقرب ۹- قوس ۱۰- جدی ۱۱- دلو ۱۲- حوت ] قدما برای هر یک از برجهای دوازده گانه ی فلکی(منطقة البروج) قوه ی فاعله و منفعله قائل بودند ، یعنی آنها را گرم و سرد یا خشک و تر می پنداشتند، به همین جهت دوازده برج را به چهار دسته ، آبی ،  آتشی ، بادی و خاکی تقسیم کرده بودند، که هر سه برج، به یکی از این تقسیمات تعلق دارد. برجهای آبی: برجهایی که دارای مزاجی سرد و ترند: سرطان، عقرب و حوت. برجهای آتشی: برجهایی که دارای مزاجی گرم و خشک اند: حمل، اسد و قوس. برجهای بادی: برجهایی که دارای مزاجی گرم و ترند: جوزا، میزان و دلو. برجهای خاکی: برجهایی که دارای مزاجی سرد و خشک اند: ثور، سنبله وجدی.]، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بوده ، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقیقهحمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند باز آمدن ، چه هر سال از مدت همی کم شود ؛ و چون جمشید ، آن روز دریافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.»

در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز ، با آنکه جشن را به جمشید منسوب می کند ، یادآور می شود که ، آن روز را که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت ؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز ، بزرگ و معظم بود.

گذشته از ایران ، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن ها و آیین هایی را در آغاز بهار سراغ داریم. در منطقه لیدی بر اساس اسطوره های کهن، به افتخار سی بل، الهه ی باروری و معروف به مادر خدایان، و الهه ی آتیس جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری، برگزار می شد. مورخان از برگزاری آن در زمان اگوست شاه در تمامی سرزمین های یونان و لیدی و آناتولی خبر می دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز ۲۵ تا ۲۸ مارچ (۴ تا ۷ فروردین).

 

صدرالدین عینی درباره برگزاری جشن نوروز در تاجیکستان و بخارا (ازبکستان) می نویسد: «… به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستنی ها، راست آمدن این عید، طبیعت انسان هم به حرکت می آید. از این جاست که تاجیکان می گویند: حمل، همه چیز در عمل. در حقیقت این عید به حرکت آمدن کشت های غله، دانه و سرشدن (آغاز) کشت و کار و دیگر محصولات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می شود.

 وی در جای دیگر می گوید: در بخارا «نوروز» را که عید ملی عموم فارسی زبانان بوده ، بسیار حرمت می کردند. حتی ملای های دینی این عید را که پیش از اسلام ، عادت ملی بوده بعد از مسلمان شدن هم را ترک نکردند ، حتی رنگ دینی اسلامی داده و از وی فایده می بردند. ولی برگزاری شکوهمند و همگانی این جشن در دستگاه های حکومتی و سازمان های دولتی و غیر دولتی و در بین همه قشرها و گروه های اجتماعی، بی گمان، از ویژگی های ایران زمین است که با وجود جنگ و ستیزها، شکست ها و دگرگونی های سیاسی، اجتماعی، اعتقادی علمی و فنی، از روزگاران کهن پا برجا مانده و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ های دیگر نیز راه یافته است؛ در مقام مقایسه، امروز جامعه و کشوری را با جشن و آیین  چندین روزه ای که چنین همگانی و مورد احترام و باور خاص و عام، فقیر و غنی، کوچک و بزرگ و بالاخره شهری و روستایی و عشایری باشد، سراغ نداریم.

آغاز سال

مردم شناسان را عقیده بر این است که محاسبه آغاز سال، در میان قوم ها و گروه های کهن، از دوران کشاورزی، همراه با مرحله ای از کشت یا برداشت بوده و بدین جهت است که آغاز سال نو در بیشتر کشورها و آیین ها در نخستین روزهای پائیز، زمستان و یا بهار می باشد.

نخستین محاسبه ی فصل ها، بی گمان در همه جوامع، با گردش ماه که تغییر آن محسوس تر و عینی تربود، صورت گرفت؛ اما به علت نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید انجام شد.

سال در نزد ایرانیان همواره دارای فصل نبود، زمانی شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه؛ زمانی دیگر تابستان هفت ماه (از فروردین تا آبان) و زمستان پنج ماه (از آبان تا فروردین) بود و سرانجام از زمانی نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شد. گذشته از ایران: «سال و ماه سغدی ها، خوارزمی ها، سیستانی ها در شرق و کاپادوکی ها و ارمنی ها در مغرب ایران، بدون کم وزیاد همان سال و ماه ایرانی است.»

 آغاز سال ایرانیان، هر چند زمانی دستخوش تغییر گردید ولی حمزه اصفهانی در کتاب «سنی ملوک الارض و الانبیاء» و ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه» می گویند که آغاز سال ایرانی، از زمان خلقت انسان (یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بوده یعنی  وقتی که آفتاب در نصف النهار، در نقطه اعتدال ربیعی و طالع سرطان قرار می گرفت.

منبع: سایت تبیان

۴ نفر این پست را پسندیده اند

غزلیات حافظ(۲)

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم               راحت جان طلبم وزپی جانان بروم

گر چه دانم که بجایی نبرد راه غریب           من ببوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت           رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت          به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر بسرم باید رفت            با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر ازین غم بدر آیم روزی             تا در میکده شادان و غزل خوان بروم     Wallpaper_34

به هواداری او ذره صفت رقص کنان           تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گرفتاران نیست           پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ورچو حافظ زبیابان نبرم ره بیرون              همره کوکبه آصف دوران بروم

 

 

۴ نفر این پست را پسندیده اند

رباعیات امام خمینی (۱)

صوفی! به ره عشق صفا باید کرد          عهدی که نموده ای وفا باید کرد

تاخویشتنی،به وصل جانان نرسی         خود را به ره دوست فنا باید کرد

  


آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست           قلبی که به عشقت نطپد جز گل نیست

آن کس که ندارد به سر کوی تو راه             از زندگی بی ثمرش حاصل نیست

 

 

ای دوست به روی دوست بگشای دری           صاحبنظرا! به مستمندان نظری

ما بی خبرانیم ز منزلگه عشق                    ای با خبر! از بی خبر آور خبری

 

 

Wallpaper_02

 

 

ماخذ-محراب اندیشه -گزیده ای از سخنان و اشعار امام خمینی(ره)

۴ نفر این پست را پسندیده اند

گویش محلی فردوس(۲)

اَنخَلَق = کُت

اِشکَم فِراخ = شکمو

اَفتَوموار =سر صبح که آفتاب کامل بر زمین می تابد.

اَو = آب

اَتِشَکو =به بچه شّر و فضول می گفته اند.

اُزمَلّه = تا زمانیکه ،تا وقتیکه .

اِنگَم درد = پهلو درد

اَتِش کَش =خاک انداز فلزی که روی آن برای گرم کردن کرسی در زمستان آتش حمل میکردند.

اَولیس = ابلیس،شیطان

اَلدَنگ = آدم بی قید وبیخیال.

 

Wallpaper_01

5 نفر این پست را پسندیده اند

گویش محلی فردوس(۳)

اَنبِز =انباشته کردن،

اَعراز =ترس همراه با اضطراب

اِستیزه باز = لجباز

اِسُّ و پِّس =  دیر جنبیدن-کارها را با تاخیر و کندی انجام دادن.

اَلّاده = عمدی

اَخکوک =چغاله بادام

اِشکَنه اَوجِز =نوعی غذای محلی سنتی

اَوَوِجگ = گیاه پیچک

آغِشکه = پنجره

اَوِک =نوعی مورچه ریز

 

۴ نفر این پست را پسندیده اند

ثروت کوروش

روزی کروزوس، شاه لیدی به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟

کوروش گفت: اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدم، الان دارایی من چقدر بود؟ کروزوس عددی را با معیار آن زمان گفت.

کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت و برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد…

سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. وقتی که مال های گردآوری شده را حساب کردند، از آن چه کروزوس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.

کوروش رو به کروزوس کرد و گفت : ثروت من اینجاست. اگر آن ها را پیش خود نگاه داشته بودم، همیشه باید نگران نگهداری آن ها می بودم …

 

منبع : سایت www.3jokes.com

3 نفر این پست را پسندیده اند