آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 216
  • بازدید دیروز: 40
  • بازدید هفته: 22
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

Archive for ژوئن, 2014

پند و اندرزها

مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد .

چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.

اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن . مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و

گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.

سپس ادامه داد . اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن ۳۰۰ گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.

مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد .

چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟

و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من ۱۰۰ گرم هم نیستم چگونه مرواریدی ۳۰۰ گرمی در بدن ما جا می گیرد؟

مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟ چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟

hiaks  (13)

۸ نفر این پست را پسندیده اند

علی(ع):

از علی (ع) پرسیدند،                             ایشان فرمودند:

سنگین تر از آسمان چیست؟                    تهمت به بیگناه

پهناورتر از زمین چیست؟                         دامنه حق

بی نیازتر از دریا کیست؟                          قلب انسان قانع

سخت تر از سنگ چیست؟                     دل منافق

از آتش سوزان تر چیست؟                      پادشاه ستمکار

سردتر از زمهریر چیست؟                       حاجت به بخیل بردن

تلخ تر از زهر چیست؟                            صبر

۳۳ نفر این پست را پسندیده اند

غزلی از حافظ (۸)

نوبهارست در آن کوش که خوشدل باشی                 که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش               که تو خود دانی اگر  زیرک عاقل باشی

چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی                       وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است                     حیف باشد که زکار همه غافل باشی

نقد عمرت بِبَرَد غصه دنیا بِگِزاف                               گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بَرِ دوست                 رفتن آسان بُوَد ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد                            صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

 

spring-flowers

۲۶ نفر این پست را پسندیده اند

تاثیر ماهواره بر پوشش جوان ایرانی

بی تردید با وقوع انقلاب صنعتی درغرب و گسترش پیامدهای اقتصاد سرمایه داری در جوامع غربی و به دنبال آن تغییرات سریع و گسترده در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی چهره جهان بطرز چشمگیری دگرگون شد

دراین هیاهوی ناشی از رشد اقتصاد سرمایه داری وظهور فناوریهای جدید، چهره و ظاهر انسانها نیز از این فرایند در امان نماند و دستخوش تغییرات جدی شد.

این اتفاق با توجه به رشد و گسترش رفاه اقتصادی در جهان و تغییر در سبک و الگوی زندگی مردم طبیعی بود، اما این رویداد همراه با گسترش وسایل ارتباط جمعی مانند تلویزیون و ماهواره مسایل نو و جدیدی را برای کشورهایی که تنها پذیرنده و دریافت کننده ظواهر محصولات اقتصادی و فرهنگی غرب بودند، ایجاد کرد.

در این سالها، صنعت پوشاک و لوازم آرایشی نیز گسترش قابل توجهی پیدا کرد و بسیاری از بازارهای جهان را در دست خود گرفت.

از زمانی که جوانان بخصوص زنان در پی تعریف نقش جدیدی برای خود در عرصه جامعه و تحولات آن بودند، برای صاحبان پول و سرمایه، این فرصت فراهم آمد که با ایجاد تعریف های جدید از هویت، بازار پولساز و سودآوری را برای خود ایجاد کنند.چرا که این دو قشر همیشه در پی کسب تعاریف جدید ازهویت خویش و پیرامون خود بوده اند پس ارائه مدها والگوهای جدید، نوعی بسترسازی برای اینگونه افراد به منظور ابراز وجود آنها در جامعه بوده است.

علاوه برعامل اقتصاد و دیدگاه سودمحور بنگاه های اقتصادی و صاحبان آن، گسترش رسانه های جمعی و بهنگام ارتباطات صوتی و تصویری در سطح جهان نیز به دستیابی عوامل مزبور به اهدافشان در ابعاد اقتصادی و فرهنگی سرعت بیشتری بخشید.

در این میان بویژه از دهه ۱۹۶۰ ما شاهد شکل گیری جدی پدیده مد و مد گرایی در غرب می باشیم، پدیده ای که از آن زمان تاکنون تاثیر مثبت و منفی فراوانی بر جوامع مختلف سراسر جهان داشته است.

از این زمان، پرداختن به ظاهر لباس و آرایش چهره به صورت مد شکل جدی تری به خود گرفت و درهمین راستا بنگاه های اقتصادی بزرگی شکل گرفتند که امروز ما آنها را به صورت غول های مارک دار در زمینه پوشاک و لوازم آرایشی می بینیم.

از دهه ۱۹۹۰ به این طرف علاوه بر تحولات عظیم و گسترده سیاسی مانند فروپاشی شوروی و پایان نظام دو قطبی، تحول مهم و شگرف دیگری در عرصه فرهنگ صورت گرفت و آن ظهور پدیده ماهواره بود، پدیده نویی که مرزهای سیاسی را درنوردید وجهان را با فرهنگ های گوناگون به هم مرتبط ساخت.

دگرگونی وتحول، جزء ذاتی جوامع به شمار می رود. همانطوری که مطالعه تاریخ جوامع نشان داده، هیچ جامعه ای ایستا و بدون تغییر نبوده است. تغییر، خصوصیت تمام فرهنگهاست، ولی میزان و مسیر تغییر از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت است.

برای مثال، کشور ما در عرصه ورود فناوریهای جدید در چند دهه پیش دچار تغییر و تحولاتی شد.این روند به جا به جایی گروه ها و قشرهای مختلف جامعه منجر گردید و مردم را به این سو و آن سو کشاند.

در این تحولات، آداب و رسوم رو به سستی نهاد، بدون آنکه جامعه بتواند فرهنگ سنتی گذشته را تثبیت یا فرهنگ نوین صنعتی را کاملا جذب کند.

در زمان حاضر مساله اساسی این نیست که چگونه می توان فرهنگ ملی و بومی را حفظ کرد، بلکه مساله این است که چه باید کرد تا فرهنگ جامعه را ارتقاء داد و به فرهنگ بهتری تبدیل نمود.در این میان، نقش رسانه در تغییرات فرهنگی جامعه، محوری اساسی به شمار می رود.

۲ نفر این پست را پسندیده اند

گلی از گلستان سعدی(۵)-حکایت

حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است ، گفت آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.

نماند حاتم طایی ولیک تا به ابد              بماند نام بلندش به نیکوی مشهور

زکات مال بدر کن که فضله رَز را              چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور

نبشته است بر گور بهرام گور                که دست کَرَم به زِ بازویِ زور

۲۶ نفر این پست را پسندیده اند

حکایتهای بهلول (۹)

بهلول ودعای باران:

بهلول روزی عده ای از مردم رادید که به بیابان می روند تا از خداوند طلب باران کنند، چون که چند  سالی بودباران نیامده بود.

مردم عده ای از اطفال مکتب را همراه خود می بردند.

بهلول پرسید که :

اطفال را کجا می برید؟

درجواب گفتند:

چون اطفال گنا هکارنیستند،دعای آنها حتما مستجاب خواهد شد .

بهلول گفت: اگر چنین است،پس نباید هیچ مکتبداری تا کنون زنده باشد.

گفتگوی بهلول با مرد عرب :

بهلول روزی با عربی همراه شد .

از عرب پرسید :اسم شما چیست ؟

عرب در جواب گفت :مطر .یعنی (باران ).

بهلول گفت : کنیه تو چیست ؟

عرب گفت :ابوالغیث . یعنی ( پدر باران ) .

بهلول پرسید : پدرت نامش چیست ؟

عرب گفت : فرات .بهلول پرسید : کنیه پدرت چیست ؟

عرب گفت : ابوالفیض . یعنی (پدر آب باران )

بهلول پرسید :نام مادرت چیست ؟

عرب جواب داد : سحاب . یعنی (ابر).

بهلول پرسید : کنیه او چیست ؟

عرب گفت : ام البحر. یعنی ( مادر دریا )

بهلول گفت : تو رو به خدا صبر کن تا کشتی پیدا کنم و سوار شوم ، وگر نه می ترسم در همراهی تو غرق شوم .

05~15


 

۲۷ نفر این پست را پسندیده اند