آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 176
  • بازدید دیروز: 13
  • بازدید هفته: 174
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

Archive for دسامبر, 2014

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود

شیخ اجل سعدی علیه الرحمه :

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود  

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود

شب تا سحر می نغنوم و اندرز کس می نشنوم

وین ره نه قاصد می روم کز کف عنانم می رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا

طاقت نمی آرم جفا کار از فغانم می رود

autumn-pic91-8

۱۲ نفر این پست را پسندیده اند

نکات جالب و خواندنی درباره آفرینش، زندگی و ویژگی‏های جنّ و تفاوت‏های او با انسان (۶)

گفتگوی حضرت سلیمان با أجنه و مسئولیتهای مختلف آنها

وقتی خداوند متعال سلطنت و پادشاهی را در اختیار حضرت سلیمان(ع) نهاد، خداوند به تندباد دستور داد تا تمام شیاطین دنیا را به حضور حضرت سلیمان بیاورد.

حضرت سلیمان(ع) آنها را در شکلهای عجیب و غریبی دید. صورت برخی از آنها پشت سرشان بود و از دهان آنها آتش خارج می‌شد.

برخی از آنها همانند چهارپایان راه می‌‌رفتند. برخی از آنها دارای دو سر بودند. برخی از آنها سرشان، سر شیر و بدنشان، بدن فیل بود.

حضرت سلیمان نگاه کرد دید یک شیطانی نصف صورتش، به شکل سگ، و نصف دیگرش به صورت گربه بود و یک خرطوم دراز داشت.

به او فرمود: تو کیستی؟

گفت: من «مهر بن هفان بن فیلان» هستم.

فرمود: وظیفه تو چیست و چه کارهایی انجام می‌دهی؟

گفت: کار من غنا و آوازه خوانی است، کار دیگرم ساختن و خوردن شراب است، و من غنا و شراب خواری را برای انسان زیبا جلوه می‌‌دهم تا آن را مرتکب شود.

حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.

بعد از آن، یکی دیگر از شیاطین بد شکل و سیاه به زشتی سگ، از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد. در حالی که از هر موی بدن آن شیطان خون می‌‌چکید، و واقعا قیافه زشت و کریهی داشت.

حضرت سلیمان به او فرمود: تو کیستی؟

گفت: من «هلهال بن محول» هستم.

فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟

گفت: من مسئول جنگ و خونریزی هستم.

حضرت سلیمان دستور داد او را نیز دستگیر کنند و به بند کشند.

رو به حضرت سلیمان کرد و گفت: ای پیامبرخدا، مرا دستگیر نکن، من ظالمان و ستمکاران روی زمین را نزد تو حاضر می‌کنم، و عهد و میثاق می‌‌بندم که در مملکت تو فساد نکنم.

حضرت سلیمان از او میثاق گرفت و او را آزاد کرد.

یکی دیگر از شیاطین از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد، به شکل میمون،‌ که دارای ناخن‌‌هایی به شکل داس بود، در حالی که یک بربط(از آلات و ادوات موسیقی) در دست داشت.

حضرت سلیمان به او فرمود: تو کسیتی؟

گفت: من «مُرّة بن حارث» هستم.

فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟

گفت من اولین کسی هستم که این بربط را ساختم و با آن نواختم. لذا هیچکس لذت لهو و موسیقی را نمی‌چشد مگر اینکه من این لذت را به او می‌دهم.

حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.

اینها گروهی از اجنه و شیاطین بودند.

 

منبع :وبلاگ فردوس شهر یاقوت سرخ

۱۱ نفر این پست را پسندیده اند

واکاوی اصطلاحات فردوسی -۹

کاوش واژه ۹- گویش فردوس:

واژه تومأته(گورجه)وگاه رب گورجه درلهجه قدیم فردوس می گفتند.

این واژه اززبان کهن فارسی دری به زبان انگلیسی راه یافته وهمین گونه تلفظ می شود.

ارسال از استاد علیرضا عزیزی (نوا)

۱۱ نفر این پست را پسندیده اند

سقراط

ممکن است مقداری زهر در کوزه ای ریخت وآن کوزه را شست و اثرات زهر را از بین برد

ولی چیزی را که در ذهن تان جای دارد، خوب یا بد ،بر شما فرمانروایی خواهد کرد

و هرگز از آن رهایی نتوانید یافت .

۱۲ نفر این پست را پسندیده اند

دلیل مخالفت با جنگ

معلم تاریخ سر کلاس در باره صلح صحبت می کرد .

از شاگردان پرسید :چند نفر از شما با جنگ مخالفند .

بیشتر دانش آموزان دست بلند کردند 

معلم از یکی از شاگردانش که درسخوان تر از سایرین بود ،پرسید:

میتونی برای همه توضیح بدی که چرا جنگ بداست و شما همه مخالف جنگید ؟

دانش آموز گفت :

برای اینکه این جنگ لعنتی است که کتاب تاریخ به این قطوری درست میکند . 

این مطلب را می پسندم

آشنایی با یکی از شعرای تون -حیرتی تونی – ۱

تقی الدّین محمّد ،متخلّص به حیرتی تونی(ملّا حیرتی)

                حیرتی تونی یکی دیگر از شاعران عصر صفوی است شعرای زیادی از تون ،هم عصر او بوده اند، مانند نثاری،قطب الدین حیدر تونی(حیدری) و بدیعی و…..

       درنسبت حیرتی به شهر تون جای هیچ گونه شکی نیست .ابتدا در شهر تون به حرفه ی خیّا طی مشغول بوده است.

(تاریخ عصر صفوی -رسول جعفریان)

 اگر چه در تذکره ها از او به کاشانی ومروی وقزوینی یاد کرده اند ،

و این بدان سبب بوده است که برای مدّتی در هر یک از این شهر ها جهت کسب علم وکمال ونشست با دانشمندان وشاعران،سکونت داشته

وسر انجام آخرین اقامت او در کاشان بوده است.

وی در شهر های مهم ماوراءالنّهر و عمدتاٌدر بخارا و مرو به تحصیل علم وکمال پرداخته است .

      وی در قزوین به خدمت شاه تهماسب صفوی رسیده است ،

شاه تهماسب چون به  شریعت پای بند بود او را متّهم به لاقیدی ولا ابالی نمود،

وتهدید عظیم نمود.ومی خواست زبانش را از کام در آورد. امّا سود چندانی حاصل نشد.حیرتی در آن زمان غزلی سرود با  مطلع زبر:

             از حسد امروز زاهد منع ما از باده کرد              ور نه کی آن نا مسلمان را غم فردای ماست

 سخن چینان این نکته را به عرض شاه رساندند وچنین وانمود کردند که منظور شاعر تعر یض به شاه بوده است .

پیش از آن که سخن حسودان کارگر افتد حیرتی به گیلان گریخت.و مدّتی آن جا وهمچنین در استر آباد متواری بود .

این ایّام مصادف بود با طغیان محمّد صالح بتکچی وبرافراشتن علم استقلال در استر آباد .

این بود که حیرتی در مدح او قصیده ای پرداخت و به نزداو فرستاد.

او به عنوان جایزه ،هفت خروار ابریشم با هفت استر از وی دریافت کرد.

از آثار معروف او شاهنامه،کتیب معجزات،منظومه بهجه المباهج …و

به مقاله مفصّل  نشریّه ی مشکوه شماره ۲۱ چاپ آستان قدس رضوی به قلم دکتر محمّد جعفر یا حقی    در باره ی این شاعر مراجعه شود.

 از اشعار حیرتی درمناجات و نعت باریتعالی می خوانیم.                      

                    به نام آن که حیّ لا ینام است                ازو چیزی که می دانند نام است

                                       به نام آن که علاّم الغیوب است               ندارد عیب و ستّارالعیوب است                     

           به نام آن که تن را فیض جان داد             زمین جسم را آب روان داد

                    مکرّم ساز فرزندان آدم                             خرد بخش خردمندان عالم

                   برافرازده­ی ایوان کیوان                        فرو زاننده­ی کیوان ز ایوان

                   چمن آرای گلزار بدایع                          هنر   فر مای   بازار  طبایع

                     گروه نوح را سیل بلا ریز                       نگهدار خلیل  از آتش   تیز

                  کند از کهکشان اختر په دیدار              برون از مار آرد  مهره­ی مار

                 زدرکش فهم دانایان معطّل                  همه حیر انش اوّل  عقل  اوّل

                 زاوّل تا به آخر ذاتش آگه                   خودش   از اوّل  و آخر منزّه

                به ملک کبریایی غیر او نیست                 سزاوار خدایی  غیر  او  نیست

                نمی، ملک وجود از بحرجودش        عدم گم گشته در ملک وجودش

               وجود غیر او فانی در ین راه                  هم البا قی هو الکافی  هو اللّه

              زصنع   او فراز    وپستی   ما                  دلیل   هستی   او      هستی     ما

             فلک را پرده ها در هم کشیده              حجابی    بر   سر عالم    کشیده

            درین درگه نه جای پرده داری             نه کس را در پس این پرده باری

            برون تا ناید از ریگ زمین جوش           نهاده بر سر آن هفت سر پوش

           مه وخورشید  سر گردان   اویند            تمام خاکیان حیران    او   یند

ارسالی از استا علیرضا عزیزی (نوا ) شاعر معاصر بومی فردوس

۳ نفر این پست را پسندیده اند

گویش محلی فردوس(۲۰)

قُرّوک = پارگی فتق ،کشپاره

قوقو = بخشهای تفکیک شده داخل یک انار که دانه ها مرتب کنار هم چیده شده و توسط پرده ای نازک پوشیده شده است .

قِرچ = لِه شدن ،زیر پا له شدن

قعبُل = میله یا چوبی که مرغ و خروسها شب روی آن میخوابند.

قُمار = قُنداق

قروت = کشک

قروت خَمی = کشک ساب ،ظرف سفالی که در آن کشکها را  می سایند.

قیق = جیغ ، جیغ بلند که همراه با گرفتگی گلو همراه باشد ،

قال = سوراخ

قَلبِر = غربال ، اَلَکِ که سوراخهایش گشاد باشد.

 

این مطلب را می پسندم

قطب الدین حیـــــدرِ مـــوســوی تونی – ۱

سیّد والا گهری خوش سخن
صیت سخن گستریش تا به عرش
جان چو بپیموده به مُلک بقا
زاده ی ساداتِ به حق متّصل
تیغ بسی او زده در رزم دین
قطب ولایت ز علی دارد او
نام علی سلسله بندش بود
خطّه ی تون زادگه او بود
ربِّ جلیل آنکه رقم می زند
جود علی هیبت پنهانیش
زیت کلامش بود انوار دین
کشف شهودات بر او کم بود
قطره ی اشکش بچکد آفتاب
گر سوی تبریز سفر کرده او
تا به سوی خاک نجف می رود
قبضه ی شمشیر به کف می رود
زاده ی نسلی ز امام زادگان
گر بکند مدح کسان عین حق
هر چه سخن گفته ز دل گفته او
ده شده او منزل عرفانیش
غرق ز آفاق کلام علی

مدح علی خوانده به هر انجمن
سبز شده بر قدمش ملک عرش
حیطه ی جولان پرش بی هوا
شسته دلش از هوس آب و گل
محو نموده  اثر مشرکین
حیدریان رفته به امداد او
شمس علی جدّ بلندش بود
یک قدم از بخشش مینو بود
بر دل او لوح و قلم می زند
بر سر سجّاده ی عرفانیش
زنده کن هیبت والسّابقین
یک سر مو از رخ آدم بود
زنده کند شورش و هم انقلاب
ترک سر و ترک خطر کرده او
با سر شوریده به صف می رود
خود  هدف و سوی هدف می رود
زنده کن خِصلت آزادگان
هجو بیانش نرسد یک ورق
سلسله ی عشق عیان مو به مو
در ره سیر رب ربّانیش
مرتبه اش واضح و بس منجلی

ارسالی -از استاد علیرضا عزیزی (نوا)

۱ نفر این پست را پسندیده است

قطب الدین حیـــــدرِ مـــوســوی تونی – ۲

شعر دلش مشعر و چشم منا
تا به سخن حرف و بیانی بود
مکتب او سبک وقوع دل است
گر چه کلامش سخن اولیاست
سیر و سفر بر همه عالم نمود
او سوی دربار اگر می رود
غمزه کش ناز کسی کی  شود؟
مدح و ثنایش عطش جان ماست
رشته ی گفتار به کف دارد او
خِطّه ی تبریز پُر از نام او
خام منم تا نشناسم که کیست؟
سالک پرورده به غم آشنا
قالب شعرش شده همیان عشق
قوت کلامش شده یاقوت جان
رشته و زنجیر تو گر سبحه است
دست «شریف» از ره افساد و کین
سهو و لسانی که فراهم نمود
بیت به بیتش ز دلم سوختم
گر همه جا خون جگر می خورد
از صله ی اسب نگردد رضا
آهن و فولاد شود موم نرم
دست و دل و بازوی قدرت نما
خواسته اش پیرو استادی است
هر قدمش باعث خیری دگر

در بر یاران شده انگشت نما
پیرو و شاگرد لسانی بود
رفتن هندش تو مگو مشکل است.
معجزه گفتن سخنش هم رواست
هر قدمش تجربه ای می فزود
با دل غمبار اگر می رود
کورش و جمشید وگر، کی شود
یاد حسین و همه ی اولیاست
از لب و دندان چو شکر بارد او
کّلِ زمینش شده یک گام او
ذرّه ز ناپختگیش نیست نیست
کرده چو غوّاص به تن، او شنا
ریزه خور لقمه ی ارکان عشق
سرزده لؤلؤ ز دلش بر زبان
یا رب او بی شک و بی شبهه است
کرد چو دامی به ره او کمین
ضعف ز  استاد خودش وانمود
معرفت و زندگی آموختم
آتش کین عین شرر می خورد
مرتبه ی کامل او شد رضا
در بر ایتام به رخ خَوی ز شرم
لشکر باطل به عیان بر ملا
بر دل مردم هدفش شادی است
منشأ برکت شده و پر ثمر

۱ نفر این پست را پسندیده است

کمال و نقص انسان

  • از حضرت امام حسین (علیه السّلام) سؤال شد : فضیلت و کمال انسان در چیست ؟
  • در پاسخ فرمودند: در اختیار گرفتن زبان و بذل احسان.
  • سؤال شد : نقص انسان در چیست؟ فرمود پرداختن به چیز هایی بیهوده.

منبع : مستدرک الوسائل ٩/٢۴

۳ نفر این پست را پسندیده اند

عوامل اجتماعی خیانت

۱-  حضور غیر ضروری زنان در اجتماع  .

۲-  ارتباط غیر ضروری مردان با نامحرمان .

۳-  بد حجابی .

۴-  مشاغل خطرساز- مانند

( اشتغال مردان در فروشگاههای لوازم آرایشی و پوشاک زنانه ).

(فروشندگی زنان در مشاغلی که با مردان زیاد سروکار دارند ).

۱ نفر این پست را پسندیده است

عوامل خانوادگی خیانت

۱-  بی توجهی به نیازهای همسر .

۲- بد اخلاقی در خانواده (چه زن و چه مرد ).

۳-  عدم آراستگی و بی توجهی به جذابیت ظاهری (چه زن و چه مرد ).

۴-  سهل انگاری در روابط فامیلی و جلسات و شب نشینی های مختلط .

این مطلب را می پسندم

عوامل شخصی خیانت

۱-  ضعف ایمان

۲-  هوسرانی

۳-  ارتباطات بدون حریم 

این مطلب را می پسندم

عوامل خیانت (بعنوان یکی از علل مهم طلاق )

۱- عوامل شخصی 

۲- عوامل خانوادگی 

۳- عوامل اجتماعی

این مطلب را می پسندم

علل عمده طلاق در خانواده

طبق بررسیها و تحقیقاتی که تا کنون در ایران صورت گرفته عمده علل طلاق در خانواده  سه مورد بوده است .

۱- اعتیاد 

۲- خیانت 

۳- دخالت اطرافیان 

این مطلب را می پسندم