آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 2
  • بازدید امروز: 160
  • بازدید دیروز: 165
  • بازدید هفته: 133
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

Archive for فوریه, 2015

غزلی از حافظ (۱۶)

      تـاب بنفشه می دهـد  طـره مشک سـای تـو               پرده  غنچه  می درد  خنده دلگشـای تو

           ای گل خوش نسیم  من بلبـل خویـش را مسوز          کزسرصدق می‌کند شب همه‌شب دعای‌تو

      من کـه  ملـول گشتـمی از نفـس  فرشتگـان               قال و مقـال  آدمی می کشم  از برای تو

      خرقه زهد و جـام می گرچه نه در خور هم اند              این همه نقش می زنم در طلب  هوای  تو

      عشـق  تو سرنوشت  من  خاک درت بـهشت مـن         مهر رخت سرشت من راحت من رضای تو

  شـور شـراب  عشـق  تو آن نفـسم  رود  ز سـر             کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو

    شـاه نشین چشـم من تکیه گـه  خیـال  تـوست            جای دعاست شاه من بی تو  مباد جای تو

  خوش چمنی ست عارضت خاصه که در بهار حسن       حافظ خوش‌کلام شد مرغ سخن‌سرای تو

 

۱ نفر این پست را پسندیده است

در مناقب امیرالمومنین(ع) -(۲)

(حیرتی تونی)

 آن را که مهر حیدر و اولاد بوده است
 

چون قدسیانش طاهر و اطهر نوشته ‏اند
  

این نامه ‏ها که ثبت شده بهر دشمنان
 

بر روسیاهی همه محضر نوشته ‏اند
  

نتوان به اسم خواند علی را خدا
 

ولی او را سمیّ خالق اکبر نوشته ‏اند
  

در لشکری که نور علی پیشرو بود
 

خورشید را سپاهی لشکر نوشته‏ اند
  

او خود نبی نبود ولی از کمالِ او
 

چون قتل مرّه معجزه بی مر نوشته‏ اند
  

احوال جنگِ بربر و اوضاع جمجمه
 

بر بحر نقش کرده و بر بر نوشته‏ اند
  

شیران نهند سر به سجودِ سگان او
 

این حرف بر جبین غضنفر نوشته ‏اند
  

شاها تویی که منقبت نعل دُلدُلت
 

بر تاج سروران پی زیور نوشته‏ اند
  

سر خطِّ بندگی تو و اهلِ بیت تو
 

بر پیش طاق کسری و قیصر نوشته ‏اند
  

مشّائیان ز راه کُتب رفته راه تو
 

اشراقیان صفاتِ تو از بر نوشته ‏اند
  

شاها ز روی قدر غلام سگ تو را
 

مولای خلق و والی کشور نوشته‏ اند
  

آن معتقد منم که سگان تو بیشتر
 

نامم ز قدر بنده‏ای کمتر نوشته‏ اند
  

شعر من است آنکه ز وصفت به کلک زر
 

بر روی ماه و دیده‏ ی اختر نوشته ‏اند
  

شعر مرا ز مهرِ تو بر صفحه‏ ی جمال
 

گل عارضان به خطِّ معنبر نوشته‏ اند
  

از شعر من روایح بویت شنیده‏ اند
 

زان مشکبوی و غالیه پرور نوشته ‏اند
  

خواجو نیم که گویم ادرار بنده را
 

امسال بر ولایت حیدر نوشته ‏اند
  

چل سال شد که روزی هر روزه‏ ی مرا
 

بر مطبخ نوال تو یکسر نوشته‏ اند
  

شاها مدایح تو در این بحر و قافیه
 

بسیار شاعرانِ سخنور نوشته‏ اند
  

در شعر گرچه کمترم از دیگران ولی
 

بر جان من عقیده‏ ی دیگر نوشته اند
  

از روی لطف در کمی «حیرتی» مبین
 

چون تحفه‏ ی حقیر محقّر نوشته ‏اند

             

ارسالی از شاعر معاصر فردوس -علیرضا عزیزی (نوا)
  

۲ نفر این پست را پسندیده اند

مواعظ سعدی

بس بگردید و بگردد روزگار

دل به دنیا درنبندد هوشیار

ای که دستت می‌رسد کاری بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

اینکه در شهنامه‌هاآورده‌اند

رستم و رویینه‌تن اسفندیار

تا بدانند این خداوندان ملک

کز بسی خلقست دنیا یادگار

اینهمه رفتند و مای شوخ چشم

هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار

ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبر

وقت دیگر طفل بودی شیرخوار

مدتی بالا گرفتی تا بلوغ

سرو بالایی شدی سیمین عذار

همچنین تا مرد نام‌آور شدی

فارس میدان و صید و کارزار

آنچه دیدی بر قرار خود نماند

وینچه بینی هم نماند بر قرار

دیر و زود این شکل و شخص نازنین

خاک خواهد بودن و خاکش غبار

گل بخواهد چید بی‌شک باغبان

ور نچیند خود فرو ریزد ز بار

اینهمه هیچست چون می‌بگذرد

تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار

نام نیکو گر بماند ز آدمی

به کزو ماند سرای زرنگار

سال دیگر را که می‌داند حساب؟

یا کجا رفت آنکه با ما بود پار؟

خفتگان بیچاره در خاک لحد

خفته اندر کلهٔ سر سوسمار

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست

ای برادر سیرت زیبا بیار

هیچ دانی تا خرد به یا روان

من بگویم گر بداری استوار

آدمی را عقل باید در بدن

ورنه جان در کالبد دارد حمار

پیش از آن کز دست بیرونت برد

گردش گیتی زمام اختیار

گنج خواهی، در طلب رنجی ببر

خرمنی می‌بایدت، تخمی بکار

چون خداوندت بزرگی داد و حکم

خرده از خردان مسکین درگذار

چون زبردستیت بخشید آسمان

زیردستان را همیشه نیک دار

عذرخواهان را خطاکاری ببخش

زینهاری را به جان ده زینهار

شکر نعمت را نکویی کن که حق

دوست دارد بندگان حقگزار

لطف او لطفیست بیرون از عدد

فضل او فضلیست بیرون از شمار

گر به هر مویی زبانی باشدت

شکر یک نعمت نگویی از هزار

نام نیک رفتگان ضایع مکن

تا بماند نام نیکت پایدار

ملک بانان را نشاید روز و شب

گاهی اندر خمر و گاهی در خمار

کام درویشان و مسکینان بده

تا همه کارت برآرد کردگار

با غریبان لطف بی‌اندازه کن

تا رود نامت به نیک در دیار

زور بازو داری و شمشیر تیز

گر جهان لشکر بگیرد غم مدار

از درون خستگان اندیشه کن

وز دعای مردم پرهیزگار

منجنیق آه مظلومان به صبح

سخت گیرد ظالمان را در حصار

با بدان بد باش و با نیکان نکو

جای گل گل باش و جای خار خار

دیو با مردم نیامیزد مترس

بل بترس از مردمان دیوسار

هر که دد یا مردم بد پرورد

دیر زود از جان برآرندش دمار

با بدان چندانکه نیکویی کنی

قتل مار افسا نباشد جز به مار

ای که داری چشم عقل و گوش هوش

پند من در گوش کن چون گوشوار

نشکند عهد من الا سنگدل

نشنود قول من الا بختیار

سعدیا چندانکه می‌دانی بگوی

حق نباید گفتن الا آشکار

هر کرا خوف و طمع در کار نیست

از ختا باکش نباشد وز تتار

دولت نوئین اعظم شهریار

باد تا باشد بقای روزگار

خسرو عادل امیر نامور

انکیانو سرور عالی تبار

دیگران حلوا به طرغو آورند

من جواهر می‌کنم بر وی نثار

پادشاهان را ثنا گویند و مدح

من دعایی می‌کنم درویش‌وار

یارب الهامش به نیکویی بده

وز بقای عمر برخوردار دار

جاودان از دور گیتی کام دل

در کنارت باد و دشمن بر کنار

 

۱ نفر این پست را پسندیده است

تشییع جنازه

دو رفیق که در یک تشییع جنازه شرکت کرده بودند باهم صحبت میکردند.

اولی که جوانتر بود از دومی پرسید :

در موقع تشییع جنازه آدم جلو تابوت باشد بهتر است یا پشت سر تابوت؟

دومی گفت :جلو عقب تابوت فرقی نمیکند 

فقط باید سعی کند ، توی تابوت نباشد .!!!

۲ نفر این پست را پسندیده اند

عاشقانه ترین شعر سعدی شیرازی

شورش بلبلان سحر باشد

خفته از صبح بی‌خبر باشد

تیرباران عشق خوبان را

دل شوریدگان سپر باشد

عاشقان کشتگان معشوقند

هر که زندست در خطر باشد

همه عالم جمال طلعت اوست

تا که را چشم این نظر باشد

کس ندانم که دل بدو ندهد

مگر آن کس که بی بصر باشد

آدمی را که خارکی در پای

نرود طرفه جانور باشد

گو ترش روی باش و تلخ سخن

زهر شیرین لبان شکر باشد

عاقلان از بلا بپرهیزند

مذهب عاشقان دگر باشد

پای رفتن نماند سعدی را

مرغ عاشق بریده پر باشد

از سعدی شیرازی

۱ نفر این پست را پسندیده است

واکاوی اصطلاحات فردوسی (۱۳)

کاوش واژه ۱۳ -گویش فردوس:

واژه “دسپلاسا“، درست آن دست پلماس (در کتاب درخت جواهر-مرحوم باستانی پاریزی - ص ۴۳۰):

چنین نمودمی دهدکه “لمس با دست و پا باشد ،برای کسی که در تاریکی یا جای تنگ واردشود یا دنبال چیزی بگردد”.

ارسالی از شاعر معاصر فردوس -علیرضا عزیزی (نوا) 

۳ نفر این پست را پسندیده اند

گیوه دزد و نمازگزار

شخصی از امام جماعتی پرسید ،که امروز در مسجد مشغول نماز بودم 

دیدم دزدی میخواهد کفشهایم را ببرد.

من نماز را قطع نمودم و او را مانع شدم .

آیا به جهت این نماز چیزی بر من هست ؟

امام گفت کفشهای تو به چه مقدار ارزش داشت ؟

او گفت : دو قران می ارزید.

امام گفت: نماز تو دو پول هم نمی ارزید !!

منبع -لطیفه ها و داستانهای حکیمانه – حبیب اله اکبرپور

۱ نفر این پست را پسندیده است

افلاطون

وقتی از اخلاق یک فرد سر در نمی آوری ، به دوستانش نگاه کن.

وقت شناسی از اخلاق بزرگان است .

۱ نفر این پست را پسندیده است

سالار عقیلی – تصنیف شور ،امید دل

  salar aghili

مرورگر شما پخش آنلاین را پشتیبانی نمی کند دانلود آهنگ جدید

۲ نفر این پست را پسندیده اند

سخنان حکیمانه از دکتر الهی قمشه ای

اگر می گویند ذکر کنید ، منظور این نیست که یک تسبیح دستمون بگیریم و بگوییم: یا الله ، یا رحمان ، یا رحیم و … ،اسم ببریم! 

اینها ذکر نیست.  ذکر اینست که او در کل زندگی ما حضور داشته باشه.  

اگر یک اسم خدا جمیل است، پس باید در معماریمان باشد، توی رفتارهایمان باشد،

تو لباسمون باشد تو ظاهر و باطنمون باید باشد، تو صحبت کردنمون باید باشد.  

کو جمیل!؟ که تو می گویی من ذاکرم!    هر کس ذاکر نباشد به اسماء الله زندگیش سخت می شود، معیشتش تنگ می شود . 

 

در زندگی مهم این  نیست که به ایده آل زندگی تان برسید بلکه مهم این است که در مسیر رسیدن به ایده آل زندگی تان حرکت کنید .  

 

احوال پرسی های ما بصورت تعارف درآمده و سریع تمام می شود ولی وقتی می گوییم حال تو چطوره؟

یعنی واقعاً دلم می خواهد بدانم و می خواهم بیایم در زندگی تو و بدانم چه نیازی داری؟

ما اگر واقعا حال هم را بپرسیم خیلی ازمشکلات حل می شود. 

 

آدم فقط وقتی گول می خورد که صاف نیست وگرنه نمی شودکه انسان فرق دروغ با راست را نفهمد

چون دروغ خیلی طعم و بو و مزه اش با راست فرق می کند
بوی کبر و بوی حرص و بوی آز درسخن گفتن بیاید چون پیاز ،

آنچان که اگر شامه ظاهری ماسالم باشد بوی پیاز را می توانیم تشخیص دهیم

اگرشامه باطنی ما هم سالم باشدمی توانیم تشخیص دهیم و می توانیم اطلاعات رابگیریم .

۱ نفر این پست را پسندیده است

گویش محلی قدیم فردوس (۲۲)

وَرنَعدَه = فرد یا چیزی که ساکن ، نشسته و بی تحرک باشد.

وِروِر = زیاد حرف زدن ،حرفهای بی ارزش زدن

وَعلِک = ایستاده و برپا.

وَرهَمَنا = همانگونه که ما فکر میکردیم و گمان میرفت .

وَعتِلّیده = بازشدن گوی نخ را گویند.

وَرقُلُمبیده = برجسته

وَرسُکّیده = ماست یا خمیر یا مایعی که ترش شود و سطح آن بالا بیاید.

وَرقُچّرده = چلانیدن، لباس خیسی را که بتابانند تا آب آن گرفته شود.

 

۴ نفر این پست را پسندیده اند

در مناقب امیرالمؤمنین علی(ع)-(۱)

                                                 

                        مولانا حیرتی تونی

ز زر خطی که بر لب ساغر نوشته ‏اند
 

وصف کمالِ ساقی کوثر نوشته‏ اند
  

سردفترِ وجود که مستوفیان صنع
 

نامش ز قدر بر سر دفتر نوشته‏ اند
  

خیل ملک چو حرز برای فراغ بال
 

بر بال و پر مناقب حیدر نوشته ‏اند
  

آن فتح نامه‏ ها که گشادِ دو کون از اوست
 

بر ذوالفقار حیدر صفدر نوشته‏ اند
  

گاهی درِ مدینه‏ ی علمش نهاده نام
 

گاهش کننده‏ ی درِ خیبر نوشته‏ اند
  

گاهش امینِ مسجد و محراب گفته ‏اند
 

گاهش امیرِ مسند و منبر نوشته‏ اند
  

او بوده با نبی شب معراج هم زبان
 

این حرف از زبان پیمبر نوشته‏ اند
  

یک حرفِ نام اوست که او را کتابه‏ ای
 

بر نُه رواق طارم شش در نوشته‏ اند
  

اوصاف نعل دلدل او با خطِ غبار
 

خورشید و ماه بر ورق زر نوشته‏ اند
  

بر صفحه‏ ی جمال به گیسوی عنبرین
 

غلمان خطِ غلامی حیدر نوشته‏ اند
  

بال ملک که صفحه‏ ی مسطر کشیده است
 

سطری ز مدح شاه به هر پر نوشته‏ اند
  

با مصطفی کسی که برادر بود علی است
 

در اصل هر دو را چو برابر نوشته‏ اند
  

آنها که وصف گوهر آن هر دو خوانده‏ اند
 

از یک صدف ظهور دو گوهر نوشته‏ اند
  

این را قسیم جنّت و دوزخ نهاده‏اند
 

وآن را شفیع و قاضی محشر نوشته‏ اند
  

آن را نبی به شقّ قمر خوانده ‏اند خلق
 

این را ولیّ خالق اکبر نوشته‏ اند
  

این را خطیب منبر افلاک گفته‏ اند
 

آن را حبیب حضرتِ داور نوشته ‏اند
  

آن را به گاه معجزه منصور گفته ‏اند
 

وین را به روز جنگ مظفّر نوشته‏ اند
  

از بعدِ مصطفای معلّی و مرتضی
 

سبطین را امام مطهّر نوشته‏ اند
  

وصف جمال این دو چراغ بتول را
 

چون مهر و مه منوّر و انور نوشته‏ اند
  

بر روی لوح صورت شبّیر کرده نقش
 

بر شهپر ملایکه شبّر نوشته ‏اند
  

بر لوح سینه و دل و جانِ موالیان
 

زین العباد و باقر و جعفر نوشته‏ اند
  

موسی کاظم آنکه رسوم اطاعتش
 

بر جنّ و اِنس روشن و مضمر نوشته ‏اند
  

سلطان هشتم است که از هفتم آسمان
 

او را مقام و مرتبه برتر نوشته‏ اند
  

آزاده‏ای که قدر تقی و نقی شناخت
 

او را ز خیل لشکر عسکر نوشته‏اند
  

مهدی است حیّ و قایم تا موعد قیام
 

او را امین و هادی و رهبر نوشته‏ اند
  

این هفت پیر چرخ که کتّاب سبعه ‏اند
 

چون خود بر این صحایف اخضر نوشته‏ اند
  

در مرتبه ز خادم این هشت و چهار تن
 

خود را هزار مرتبه کمتر نوشته ‏اند.

ارسالی از استاد علیرضا عزیزی (نوا) شاعر فردوسی
  

۳ نفر این پست را پسندیده اند

قصه های محلی فردوس

اَوسَنَیِ کَلمَقَسی

اَوسَنَی کَلمَقَسی / وَر سَرِ دستُم بگَزی / یَک نارُ دُ بَهی / بَهی رُ دادُم به بُزی

بُزی مَرَ پِسلِکَ دا / پِسلِکُ دادُم به زَمی / زَمی مَرَ گندُمَ دا / گَندمُ دادُم آسیا

آسیا مَرَ آرد دا / آرد رُ دادُم به نُنوا / نُنوا مَرَ خَمیرَ دا / خَمیرُ دادُم به تنور

تنور مَرَ گَعلُکَ دا / گَعلُکُ دادُم به آخوند / آخوند مَرَ کتابَ دا / کتابُ دادُم به خدا

خدا مَرَ بُرارَ دا / بُرارِ مَ رفتَه به جنگ شاقُلی / شاقُلی کشتَه شودَه / بُرارِ مَ مَندَه

شودَه /آش میپَزُم نمیخوره/شَروا دَ دِگ نمیگذاره/قَعشُقِ شمشادَش مییَه/ زنِ گُلَوپاشَش مییَه

چَدِر دَ لای بُقچَه/ وَع لَووکِ طاقچَه.

ارسالی از ماها -از بازدیدکنندگان فرهیخته و کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

۷ نفر این پست را پسندیده اند