آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 58
  • بازدید دیروز: 226
  • بازدید هفته: 532
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

Archive for مارس, 2015

مدرسه فاضل خان تونی “ملّامیر تونی ” در مشهد

این مدرسه که در ضلع جنوبی بست بالا قرار داشته به هنگام احداث فلکه حضرت در سال های  ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۲ خورشیدی تخریب شده است.

بانیان مدرسه دو برادر تونی از علمای دینی قرن ۱۱ هجری قمری به نام های ملااحمد و ملاعبدالله بوده اند.

که ملا احمد به سبب حضور در هند به فاضل خان مشهور شده است.

مدرسه با پول و امر ملااحمد و اهتمام و سرپرستی ملاعبدالله در  سال ۱۰۷۵ قمری احداث شده است.

این مدرسه کتابخانه ی بسیار معظم و گران بهایی داشته است.

بانیان مدرسه شرط کرده بودند که طلاب عرب و هندی و مازندرانی را به مدرسه را ندهند.

چون عرب ها کثیف، مازندرانی ها جنگجو و نزاع طلب و هندی ها دروغگو تلقی می شده اند.

ارزش کتابخانه مدرسه فاضل خان را فریز انگلیسی درزمان فتحعلی شاه قاجار هفتاد هزار تومان برآورد قیمت کرده است.

این مدرسه موقوفات مهم و پردرآمدی داشته که عمده آن ها را فردی به نام میرزا کاملای کرمانی و همسرش (فرنگیس بیگم) در سال ۱۰۸۴ وقف کرده اند.

موقوفات مزبور اغلب آباد و شناخته شده اند و توسط آستان قدس رضوی اداره می شوند.

 

به نقل از فریزر انگلیسی در مطلع الشمس ج ۲-ص۲۵ .

برای مدرسه فاضل خان نیز بنگرید به مطلع الشمس ج۲ ص۲۵۰ یادگار طوس ص ۱۳-صورت موقوفات ارض اقدس ص ۱۶ راهنمای خراسان ص ۱۲۶

۵۲ -بنگرید به مطلع الشمس ح ۲ ص ۲۵

۵۳ – بنگرید به وقف نامه کاملای کرمانی متعلق به آستان قدس رضوی.

 این مدرسه در زمان وجودش یکی از بزرگ ترین و مشهورترین مدارس مشهد مقدس بوده است.

طلاب زیادی در این مدرسه تحصیل می کردند، و اساتید بزرگی در آن جا تدریس می نمودند،

به طوری که از استادان خود شنیدم مدرسه فاضل خان در حوزه علمیه مشهد بسیار ممتاز بوده است.

مولف مطلع الشمس می گوید: مدرسه فاضل خان یا فاضلیه در خیابان علیا (بالاخیابان)،

در سردر این مدرسه کتیبه ای است به خط ریحان و دو سطر هم در پیشانی در به خط ثلث یا رقاع است.

این هر دو کتیبه در سنگ منبت است و بسیار خوب نوشته شده و عبارت آن این است:

ax2

… صاحبها الف سلام و تحیه.

در منتخب التواریخ گوید: این مدرسه کتابخانه ای دارد که او را هفتاد هزار تومان قیمت می نمایند.

مرحوم عبدالحمید مولوی در کتاب موقوفات آستان قدس گوید:

موقوفات مدرسه فاضل خان [تونی] بهترین مزارع و بیشتر از سایر مدارس درآمد داشت

و طالبان علم قرن ها در آن جا به اکتساب علوم می پرداختند

و ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس قاجار که فاضل و دانشمند بود سرپرستی و تصدی این مدرسه را در اختیار داشت.

نگارنده گوید: مدرسه فاضل خان [تونی] در سال ۱۳۰۷ شمسی هنگام نیابت تولیت محمدولی خان اسدی تخریب نمود

و جزء فلکه گردید. و کتابخانه ی مدرسه هم به آستان قدس منتقل گردید و موقوفات آن را هم ضمیمه آستان قدس کرد.

برگرفته از کتاب فرهنگ خراسان بخش طوس ج۲ صفحه ۱۷۴

ارسالی از آقای علیرضا عزیزی (نوا) – شاعر معاصر فردوس

۳ نفر این پست را پسندیده اند

شوخی با دانش آزاد

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ،

که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری ،

هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است  و چون به پایان رسد مایه ضرر ،

پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب …..

از جیب و جان که بر آید …… کز عهده خرجش به در آید.

منبع :سایت بیتوته

۱ نفر این پست را پسندیده است

سفارشات امام حسن عسکری به شیعیان


«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ.

فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ،

فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ.

إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح،

فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.»:
لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات،

إِحْفَظُواما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.»:

شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى

و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ

و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش مىکنم.

محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است.

در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید.

و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد،

گفته مىشود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال می سازد. تقواى الهى داشته باشید،

مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید،

زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم. و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم.

در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده،

احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مىگوید.

زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید.

زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد.

آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما. 

(بحارالانوار-جلد۷۵-صحفه۳۷۲باب۲۹)

این مطلب را می پسندم

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

 

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

 سید احمد کسروی، مورخ، زبان شناس و از رجال فکری و فرهنگی معاصر است. وی فرزند‌ حـاجی میرقاسم تبریزی است که در ۸ مهر ۱۲۶۹ ش در تبریز به دنیا آمد. ناصح ناطق تبریزی در کتاب خود درباره خانواده وی این چنین آورده است:

کسروی
«کسروی از دودمان‌های نامدار تبریز نبود… و خاندان کسروی –مانند بسیاری از دودمان های محروم تبریز- آرزو داشت که فرزند خاندان، درس ملایی بخواند و فقیهی شناخته و یا خطیبی نامدار شود… در آن روزگار، فراگرفتن دانش‌های دینی در مدارس قدیم و تحصیلات مربوط به فن فقاهت وسیله‌ی بود برای افراد لایه‌های پایین اجتماع… که در جرگه‌ی افراد محترم و صدرنشین … و در ردیف افراد متعین درآیند.» (ر. ک. پژوهشگران معاصر ، ج۴، صص۱-۲)
وی پس‌ از گذراندن مقداری از‌ تحصیلات‌ قـدیم و جدید پا به صحنه فـعالیت‌های اجـتماعی گذاشت. نخست شغل آموزگاری را در مدرسه آمریکایی تبریز -مموریال اسکول- انتخاب کرد، در سال ۱۲۹۵ به قفقاز رفت و مدتی در تفلیس اقامت گزید‌، در این شهر با روشنفکران روسی، ارمنی، گرجی و ترک نیز آشنا شد و کـتاب‌ها و نشریاتی مطالعه کرد، پس از مدتی به تبریز بازگشت و به کار خود در مدرسه آمریکایی آنجا ادامه داد‌. (سـیری در انـدیشه سـیاسی کسروی ص ۱۰ تا ۱۲)
کسروی در آغاز به سیادت خود افتخار می‌کند و لباس روحانی می‌پوشد. بعدها هم که «ایرانی» بودن خود را بر «سید» بودن خود ترجیح می‌دهد و به این اعتبار که سید حسینی و از اولاد امام چهارم است و مادر امام چهارم، شهربانو دختر یزدگرد پادشاهی ساسانی بوده است، برای خود نام خانوادگی «کسروی» را انتخاب می‌کند. (ماهنامه حافظ . شماره۷۸٫ بهمن ۸۹٫ ص ۲۰)
* نهضت شیخ محمد خیابانی و کسروی
روز‌ ۱۷ فروردین ۱۲۹۹ش در تبریز قیام مسلحانه ضد دولت وثوق الدوله و امپریالیست‌های انگلیسی آغاز شد و به دیگر شهرستان‌های آذربایجان سرایت کـرد و انـقلابیون به‌ رهبری‌ شیخ محمد خیابانی ادارات دولتی را به تصرف درآوردند.
کسروی در ابتدا با‌ نهضت شیخ محمد خیابانی همراه گشت، اما دیری نپایید که با او اختلاف نظر پیدا کرد و از وی بـرید و دار و دسـته جدیدی به نام «تنقیدیون» به راه انداخت‌. (سـیری در انـدیشه سـیاسی کسروی ص ۱۰ تا ۱۲)

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی درباره‌ خیابانی‌ و قیام او می‌نویسد:
«خیابانی، همچون بسیار دیگران آرزومـند‌ نـیکی‌ ایـران می‌بود و یگانه راه آن را به دست آوردن سر رشـته داری «حـکومت» مـی‌شناخت، که ادارات را به هم زند‌ و از‌ نو‌ سازد و قانون‌ها را دیگر گرداند. چنانکه در همین هنگام میرزا‌ کوچک خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نـیکی ایـران را جـز از این راه نمی‌دانستند. راستی‌ این‌ است‌ که خیابانی گـرایش بـه بلشویک‌ها نمی‌داشت و جز در پی اندیشه خود‌ نمی‌بود‌.» (تاریخ هجده ساله آذربایجان ص ۸۶۵)
در چنین شرایطی که خیابانی با سه جبهه استعمار انگلیس، روس و استبداد داخلی درگیر بـود، کـسروی‌ بـه‌ مخالفت‌ شدید علیه او برمی‌خیزد و با عده‌ای همدست گشته، در سر راه وی مزاحمت‌هایی‌ ایجاد‌ می‌کنند. نخست مخالفت خویش را به گونه انتقاد و اعتراض بیان داشته و آن گونه‌ که‌ خود‌ روایت کـرده اسـت در جـلسه‌ای خیابانی را به استهزا می‌گیرد.
کسروی‌ آنقدر به این مـخالفت خـود ادامـه می‌دهد که بیگانگان از جمله استعمار‌ انگلیس‌ در او طمع می‌کنند و برای از پای در آوردن خـیابانی از‌ وی‌ کمک می‌طلبند.
کسروی خود در این باره می‌نویسد:
«رفتار خیابانی نتیجه‌هایی را‌ در‌ پی داشت. زیـرا هـم انـگلیسی‌ها و هم دولت‌ ایران‌ به‌ بیم افتادند و به چاره جویی‌هایی برخاستند. آنکه‌ انگلیسی‌ها‌ بودند میجر ادمـوند رئیـس اداره سیاسی ایشان، از قزوین به تبریز آمد… میجر ادموند را یکی از کسانی که دید من بودم… سپس‌ گـفت:«چون شنیدم شما دارای دسـته‌ای هـستید‌ که‌ دشمنی‌ با‌ خیابانی‌ مـی‌نمایید‌، مـی‌خواهم بپرسم: آیا شما توانید، اگر کمکی هم دولت کند با خیابانی به نبرد بـرخیزید و او را براندازید؟!
گـفتم: شما چون با زبان بـسیار سـاده پرسـیدید من هم‌ بـا زبـان ساده پاسخ می‌دهم: مـا چـنان کاری نتوانیم، زیرا نخست همراهان ما بیشترشان کسان بازاریند و شایای زد و خورد و بیکار نمی‌باشند. دوم مـا دسـته خود را همان روز نخست خیزش‌ خیابانی‌، پراکـند گـردانیدیم و سود مـا در هـمان مـی‌بود. سوم خیابانی چون بـه نام آذربایجان برخاسته ما دوست نمی‌داریم در این خیزش با او به نبرد پردازیم.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی‌ آنطور که خود اقرار می‌کند، مرد مبارزه با خیابانی نبوده، از این رو در برابر پیشنهادات عوامل استعمار و استبداد طفره می‌رفته. اما از سویی دیـگر در پی آن بـوده که‌ دیگران‌ را به‌ این کار وادار کند چنانکه برای سر کوب کردن خیابانی با چهار تن دیگر همدست شده و از‌ عین الدوله استمداد می‌جسته است. (تـاریخ هـجده ساله آذربایجان ص ۸۷۴-۸۷۶)
*کسروی و پاک زبانی
کسروی‌ در‌ ۱۲۹۹ش، به اسـتخدام عـدلیه تـبریز در آمد اما با کودتای ۱۲۹۹ و تعطیلی موقت عدلیه تبریز‌ رهسپار‌ تهران شد و در وزارت عدلیه کار خـود را بـا عضویت در استیناف‌ تهران‌ و سپس‌ ریاست عدلیه استان‌ها از سرگرفت. چندی نیز مدعی‌العموم و قاضی بـود؛ وی در‌ دهه‌ دوم حـکومت رضـاشاه، از مشاغل دولتی کناره گرفت و به فعالیت‌های پژوهشی روی آورد. در فاصله سال‌های‌ ۱۳۱۳‌ تا ۱۳۱۹، به نگارش تـاریخ مـشروطه ایـران پرداخت. وی در همین دوران‌ مجله‌‌ پیمان و سپس پرچم را انتشار داد و در‌ آنها‌، به‌ نقد فرهنگ دینی ایرانیان و سـرانجام بـه داعیه‌داری‌ یک‌ آیین جدید پرداخت.
بی‌تردید فضای مرسوم عصر رضـاخـانی که در واقـع عـصر دیـن زدایی و فرهنگ زدایی به شمار می‌آید، در بـینش کـسروی مؤثر‌ بوده‌ است. کسروی حرکت جدیدی را در دو جـبهه مـذهبی و فـرهنگی با دو‌ شعار‌ «پاک دینی» و «پاک زبانی» آغاز کرد.
پاک زبـانی در بـیان کسروی عبارت بود از زدودن کلیه واژه‌ها و اصطلاحات تازی از‌ زبان فارسی. شکی نیست که این مـسئله از آنـجا در خور‌ اهمیت‌ و توجه‌ است که فـرهنگ اسـلامی-ایرانی، آمـیخته اسـت بـا زبان و ادبیات عرب، از ایـن رو هر گونه کوششی ‌‌برای‌ منزوی کردن و متروک ساختن ادبیات عرب، بهره گیری نسل‌های بعدی را از مـتون‌ و آثـار‌ گذشتگان‌ و منابع و مآخذ فرهنگی و مذهبی دشـوار و بـلکه غـیر مـمکن مـی‌سازد و از این جهت زمـینه مـساعدی برای‌ مسخ و تحریف مکتب بوجود می‌آورد.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی با براداران و اعضا خانواده. این عکس در تبریز سال ۱۳۱۸ گرفته شده‌است
کسروی آشنای به مفاهیم مذهبی و ذخایر‌ فرهنگی و ادبی بود و از باب اینکه «چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا» ضربه کاری‌تری از دیگران مـی‌توانست وارد کند. کتاب سوزی او یک حرکت ضد فرهنگی جنون آمیز بود. خود‌ او‌ می‌گوید: «من آشکارا می‌گویم بسیاری از کتابهایی که نزد دیگران ارجمند است، ما آن را به آتش می‌اندازیم اینک کتابهای روی میز چیده شـده، در مـیان آنها گلستان و بوستان سعدی‌، دیوان‌ حافظ و مفاتیح الجنان و مانند اینها هست و همه اینها در خور آتش است» ( دادگاه‌ ص ‌‌۲۲‌ و ۲۳)
* کسروی و پاک دینی
کسروی با تمام مذاهب الهی به مخالفت و ستیز برخاست؛ به ویژه هـمه مـقدسات و معتقدات‌ اسلامی‌ و شیعی را به مسخره گرفت. او تنها با خرافه‌هایی که به نام مذهب ممکن است رایج باشد مخالفت نورزید و تنها از آن دسته از عقاید و احـکام تـعبدی انتقاد نمی‌کرد‌، و تنها‌ به‌ انـزوا طـلبی و صوفی‌گری و درویش مآبی‌ و ریا‌ کاری‌ و سوء استفاده از احساسات مذهبی نمی‌تاخت. بلکه که اسلام به عنوان یک مکتب و طرز فکری که با حکومت‌های فاسد و جائز بـه سـتیز‌ برمی‌خیزد‌ و می‌خواهد‌ با تـشکیل یـک نظام حکومتی صالح و عدالتخواه، جامعه بشری‌ را به صلاح آورد، حمله می‌برد و چنانکه او در این باره می‌نویسد: «شما نیک می‌دانید که داستان ولایت یا‌ حکومت‌ در‌ کیش شیعی چه عنوانی می‌دارد. از روی آن کیش، حکومت‌ از آن امـام اسـت و چون او ناپیداست، فقیهان یا مجتهدان جانشینان اویند(که حکومت از آن ایشانست) به‌ همین‌ عنوان‌ ملایان «سهم امام» می‌گیرند، در کار«صغیر»دست می‌دارند، زمین‌های«مجهول‌ المالک‌» یا «بی‌مالک» را می‌فروشند. به همین عـنوان دولتـهای(جائر) را «غـاصب» می‌دانند و مالیات دادن و به سر‌ بازی‌ رفتن‌ (در آن حکومتها)را حرام می‌شمارند.» ( پاسخ بـه بـد خواهان ص ۷)

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی با خانواده و برخی از یاران
بنابراین کسروی‌ به‌ فرهنگ و مذهب و مصلحان دینی با چنین دیدی نگاه می‌کند، و بی‌تردید این بینش‌ نمی‌تواند‌ در تاریخ نگاری او بی‌تأثیر باشد‌، از این رو باید‌ گـفت‌ کـه کتاب‌های وی از جهت‌ ثبت‌ وقایع و حوادث، قابل استفاده و استناد بوده، اما از نظر تحلیل و تفسیر همراه با غرض‌ ورزی و سلیقه‌های شخصی اوست.
* دفاع از رضاخان
شخصیت کسروی در دوران انقلاب مشروطه و تحت تاثیر آرمان‌های آن، شکل گرفت و بسیاری از‌ اندیشه‌هایش‌ در‌ پرتو انقلاب بارور شد. اما نکته مهم این است، که کسروی برخلاف بسیاری از منتقدان رضاشاه‌ در همه حال، قاطعانه‌ از‌ اقدامات رضاشاه دفاع کرد و از سـرنگونی او افـسوس خـورد. این نوع نگاه و اساساً داوری‌‌ها و تـحلیل‌های کـسروی از عملکرد رضاشاه‌، این‌ پرسش‌‌ را به ذهن متبادر می‌سازد که چرا کسروی مشروطه‌خواه، از رضاشاه استبدادگر دفاع کرد؟

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

یکی از دغدغه‌های‌ کسروی‌ و حکومت رضاشاه، برانگیختن انگیزه‌های مـیهن دوستی ایـرانیان بود. کسروی در عصر یکه تازی ناسیونالیسم می‌زیست‌. دوره‌ی‌ او، دوران رواج گونه‌های مختلف‌ ناسیونالیسم‌ بود‌، کـه در دنـیای‌ پس‌ از جنگ بخش بزرگی‌ از‌ جهان را درنوردیده بـود. هـرچند انـدیشه کسروی با همه‌ی گونه‌های موجود نـاسیونالیسم تـفاوت‌ داشت‌، اما همین امر یکی از انگیزه‌های‌ اصلی‌ تمایل و پیوند‌ کسروی‌ با‌ رضاشاه بـود.
کسروی در نیمه دوم پادشاهی رضاشاه، از‌ حکومت‌ او دلخور شد و از کارهای‌ دولتی‌ کـناره گـرفت. چـنانکه خود گفته است: «من از رضاشاه جز زیان و گزند ندیدم. از این شاه جانشین هم کـمترین نـیکی ندیده‌ام و اگر بگویم بدی‌ هم‌ دیده‌ام، دور نرفته‌ام.» (احمد کسروی، (۱۳۵۷)، سرنوشت ایران چه خواهد بود‌؛در موضوع پیشامد آذربـایجان‌، تـهران‌: رشدیه، ص۲۵٫)
‌ از‌ آن پس کسروی، تنها به وکالت و پژوهش پرداخـت. چـندی در دانـشگاه تهران و دانشکده افسری به تدریس پرداخت، اما با تصویب قانون استخدام استادان در مجلس، از وی خواسته شـد در‌ بـرخی‌ مطالب مندرج در ماهنامه پیمان پیرامون شعر و شاعری عدول کند، که وی زیر بـار نـرفت و عـطای تدریس را به لقای آن بخشید.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

کسروی در سال‌های خدمت در دادگستری
با آنکه کسروی در سال‌های خفقان رضاشاهی‌، به‌ نقد اجتماعی‌ و آسیب شناسی رفـتار ایـرانیان پرداخـت و از آرمانهای مشروطه دفاع کرد، اما هرگز گرفتار سیاه چال‌های رضاشاه نشد و دولت نسبت‌ بـه نـشست‌های خانه کسروی، انتشار کتاب آیین، نقد اروپائی‌گری، نقد صوفیگری‌ و خراباتیگری‌ و حتی‌ کتابسوزان او، تسامح نشان داد. این مـسائل، نـشانگر آن است که رضاشاه منافع کسروی را برای ‌‌حکومت‌ خود به مراتب مهم‌تر از زیـانهای او مـی‌دانست و می‌کوشید او را به هر‌ قیمتی‌ جذب‌ نظام سـیاسی، قـضائی و آمـوزشی حکومت کند. حتی دعوت او برای تدریس در دانـشگاه، در هـمین‌ راستا صورت گرفت. هر چند کسروی از مواضع خود عـقب نـنشست، اما در آثار خود از تلاش‌های رضاشاه سـتایش کرد.
از نگاه کسروی، رضـاشاه دسـت نشانده انگلیس نبود. زیرا در قـضیه شـیخ خزعل، که‌ انگلیس‌ قصد داشت پادشاهی را در خاندان وی زیر حمایت انگلیسی‌ها حفظ کند، ایـن اقـدام توسط رضاخان ناکام ماند. بـه اعـتقاد کـسروی، اگر رضاشاه عـامل انـگلیس بود چرا برای ایـران ارتـشی‌ مجهز‌ تدارک دید؟ چرا ایلات را تحت اقتدار دولت درآورد؟ چرا زنان را از زیر چادر و چاقچور بیرون کشید؟ چرا قـمه زنی و زنـجیرزنی و دیگر رسوائی‌ها را برانداخت؟ (احمد‌ کسروی‌، (۱۳۵۷)، سـرنوشت ایـران چه خواهد بود، تهران: رشدیه، ص۲۴٫)

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

شیخ خزعل
ناگفته روشن است، کـه کـسروی در این‌باره، نـگاهی‌ گـزینشی‌ بـه رضاشاه دارد. او به‌رغم آشنائی‌ش بـا حقایق کودتای ۱۲۹۹ و دست پنهان بریتانیا، آن را آگاهانه مسکوت گذاشته است تا از پیوندهای او با انگلیسی‌ها سخن نـگوید. ایـن در‌ حالی‌ است‌، که در منابع تاریخی اعـتراف‌های‌ صـریحی‌ از‌ رضـاشاه مـبنی بـر روی کار آوردنش تـوسط انـگلیسی‌ها وجود دارد. به عنوان نمونه، دولت آبادی از زبان رضاخان می‌نویسد: «مرا انگلیسیان سرکار‌ آوردند‌ » (حیات یحیی، ج۴، ص۳۴۳‌.) چیزی‌ مشابه‌ همین مضمون را مکی از زبـان مـصدق نـقل کـرده اسـت.( پاورقی‌ کتاب‌ نک: حسین مکی، (۱۳۵۹)، تاریخ بیست ساله ایران، ج۱، تهران: نشر ناشر، ص۱۵۷٫)
مـسلم است، که کسروی به جای پرداختن به‌ نحوه‌ی‌ روی‌ کارآمدن رضاخان، آگاهانه از وابستگی رضاشاه سخن نگفته و این موضوع‌ را آشکارا نادیده گرفته است؛ زیرا او به‌ درستی می‌دانست، که تـشکیل دولتی مقتدر و متمرکز در ایران در سال‌های‌ پس‌ از‌ جنگ جهانی اول، آرمان مشترک آزادیخواهان و دولت انگلیس برای خروج ایران‌ از‌ بحران‌های فراگیر و در غیاب روس‌ها بود. از این‌رو، به جای ورود به مباحث تاریخی با نگاهی‌ عملگرایانه، به نتایج کار رضاشاه می‌نگرد تا او را بستاید و چشم بر‌ حقایق‌ پشت پرده‌ فروبندد.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

این عکس در قوچان و زمانی گرفته شده‌است که کسروی از سوی وزارت دادگستری به ماموریّت خراسان رفته بود. در دست راست کسروی، کسرائی (شهردار قوچان) و دخترش فروغ و در دست چپ او افسران ژاندارمری دیده می‌شوند
او درباره‌ی رضاشاه می‌نویسد: «بسیاری از آرمانهای نیکخواهان ایـران را از‌ بـنیاد‌ گذاردن بانک ملی، برانداختن کاپیتولاسیون، یکسان گردانیدن رختها، کشیدن راه آهن و مانند اینها را به انجام‌ رسانید‌ و یکی از آنها نیز رو باز شدن زنها بود.» (احمد کسروی، (۱۳۵۵)، خواهران و دختران ما، تهران: کتاب، ص۴٫)
کسروی برای‌ آن‌ که سخنانش درباره‌ی رضاشاه را مـنطبق بـا‌ واقعیت‌ نـشان‌ دهد، مدعی است که همواره از حقیقت‌ دفاع‌ کرده است نه از رضاشاه.
در‌ مجموع‌، کسروی سیاست‌های‌ رضاشاه‌ در‌ خصوص آزادی زنان و کشف‌ حجاب و محدود ساختن قدرت و نفوذ روحانیان را ستوده و مشی استبدادی او را زیر سئوال برده‌ و آن‌ را مصداق ضـدیت با مشروطه و قانون‌ دانسته‌ است‌. (مطالعات تاریخ فرهنگی » پاییز ۱۳۹۲، سال پنجم- شماره ۱۷- صص ۱۰۹ – ۱۳۳)
*ادبیات کسروی
در بررسی آرا و اندیشه‌های احمد کسروی بی‌تردید می‌توان‌ نقد‌ ادبـی‌ را ضـعیف‌ترین بـخش زندگی علمی او دانست. در واقع، نظریات انتقادی آن مورخ و زبان‌شناس درباره ادبیات وسیله‌ای برای تخطئه حـیثیت علمی او شده و صاحبنظران را در این‌ حیرت فرو برده است‌ که‌ وی در پژوهـش‌های خود در تاریخ و زبان‌شناسی آنـ‌چنان پای بـند اصول علمی‌ بوده، چگونه در بررسی ادبیات در تأثیر احساسات و عقاید شخصی داوری‌ کرده است؟

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

سعید نفیسی
سعید نفیسی از اولین برخورد خود با کسروی چنین یاد کرده است: «… سرش بوی قرمه سبزی می داد… کسروی از من خواست وی را به خانه ی ادیب السلطنه (وزیر عدلیه) ببرم و کاری کنم که دوباره ماموریتی به او بدهد… معلوم شد… در هر ماموریتی که رفته با اعضای ادارات آن شهر و زیر دستان خود و حتی ارباب رجوع در افتاده و انها را رنجانیده است. مرحوم سمیعی در حضور من متعهد شد کار دیگری به او رجوع کند اما شرط کرد که در این ماموریت ملایم تر و خوش رو تر و سازگارتر باشد، او هم پذیرفت؛ اما گویا هرگز این شرط که کرده بود به کار نبست… در جعل لغات بی باک بود و کلمه هایی می ساخت که سابقه نداشت و مطابق موازین علمی زبان فارسی نبود… آنچه درباره حافظ و سعدی و تصوف و دین شیعه گفت، نه تنها به نفع یران نبود، بلکه مغرضانه هم بود. بالاتر از همه به کسانی پرخاش کرد که اصلا درباره آنها اطلاع نداشت .کتاب های تولستوی و آناتول فرانس را نخوانده بود و به آنها ایراد می گرفت»
«گاهی سخت در اشتباه بود و چون مرد افراطی و مستبد به رای بود، در این اشتباه پافشاری می کرد و مطلقا برای پی بردن به دلیل مخالفت، آمده نبود. در زندگی خصوصی نیز به همین اندازه تند می رفت. در جعل لغات بی باک بود و گاهی بی گدار به آب می زد» (به نقل از هوشنگ اتحاد، پژوهشگر معاصر ایران، ج۴، فرهنگ معاصر ، ۱۳۸۱،صص۳-۸)

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

مجتبی مینوی
مجتبی مینوی در مقاله‌ی با عنوان «شیوه‌ی فارسی نویسی» نوشته است: «عبارات خشک و بی جان و سمجی مثل مقالات و مقولات مرحوم احمد کسروی در ورجاوند بنیاد، بهایی گری و داوری و امثال آنها ، اگر به رمز و اسطرلاب بتوان از آنها معنایی استخراج کرد، تازه چنگی به دل نمی زند و چیزی نیست که هفده بار پیش از او، نگفته باشد.» (یغما، سال سوم، شماره ی ۱۰، بهمن ۱۳۲۹، ص۴۰۷)
فرید جواهر کلام در مطلب تحت عنوان؛ خـاطرات‌ فرهنگی‌ دیدار و گفتگوی علی جواهر کلام و احمد کسروی که در شماره ۳۶۱ بخارا ، مهر ۱۳۸۰ – شماره ۲۰ منتشر نمونه آروده است:

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

پدر با کسروی معاشرت داشت ولی مـن کـمتر او را مـی‌دیدم تا آنکه یک‌ روز‌ نمی‌دانم به چه مناسبت پدر او را برای صرف ناهار دعوت کرد… پس از صرف ناهار مادر و خواهرم در‌ انتهای‌ اتاق دیوان حافظ در دست‌‌ داشـتند‌ و آهـسته بـاهم‌ نجوا‌ می‌کردند‌. ناگهان کسروی چشمانش را باز کرد‌ و با صـدای بـلند خطاب به مادرم گفت:
-خانم، شما‌ چه‌ سان؟
مادر در پاسخ گفت:
-هیچی آقا‌، فروغ از من می‌پرسد‌ چـطور‌ بـا دیوان حافظ باید فال‌ گرفت‌.
کسروی با تعجّب پرسید:
-حافیظ؟حافیظ چه می‌گوید؟!
پس از آن مدتی طـولانی در ردّ حـافظ‌ داد‌ سخن داد که مثلا حافظ‌ واژگانی‌ نظیر‌ عـدس، ارس، مـگس‌، و غـیره‌ را کنار هم می‌چیده‌ و بعد‌ با آنها غـزل درسـت می‌کرده است.
در حقیقت کسروی قسمت عمده مطالب و مسائلی را‌ که‌ در کتاب حافظ چه مـی‌گوید شـرح‌‌ داده‌ بود و در‌ آن‌ روز‌ به اخـتصار بـیان داشت‌. حـال نـمی‌دانم در آن زمـان این کتاب را نوشته بود یا بـعدها نـوشت.
در تمام‌ مدتی‌ که‌ کسروی‌ صحبت‌ مـی‌کرد هـمه خاموش‌ بودیم‌. وقتی به اصطلاح مـعروف‌ روضه‌خوانی کسروی تمام شـد، پدرم کـه ناراحت شده و قیافه‌ای جدّی گـرفته بـود‌، بدون‌ آنکه‌ به‌ چهره کسروی نگاه کند، با لحن‌ محکمی‌ چنین‌ گفت‌:
-از‌ نـظر‌ تـنظیم قافیه و موسیقی غزلهای حافظ چـیزی نـمی‌گویم ولی هـیچ کس نیست کـه‌ فـلسفه حافظ را رد کند یا بـر آن خـرده بگیرد، مثلا ملاحظه کنید چه می‌گوید‌:
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی‌ وگرنه هرکه تـو بـینی ستمگری داند
با اینکه:
پیر مـا گـفت خطا بـر قـلم صـنع نرفت‌ آفرین بر نـظر پاک خطا پوشش باد
این‌ چیزیست‌ که فلاسفه جهان قرنهاست درباره آن بحث می‌کنند و همینطور غزلهای دیـگر. بـرخلاف انتظار،کسروی هیچ نگفت؛ مثل یـک مـجسمه سـنگی سـاکت مـاند.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

*فرجام کسروی
اسدالله صفا از اعضای این گروه فدائیان اسلام می‌گوید: آن موقعی که ما در زندان بودیم، یک روز گوشه حیاط نشسته بودیم و داشتیم به همراه شهید نواب برای غذا برنج پاک می‌کردیم. به مرحوم نواب گفتم: «آقا، می‌خواهم چند چیز را از شما بپرسم، اجازه می‌دهید؟» گفت: «هرچه سؤال دلت می‌خواهد بپرس.» اول چیزی که سؤال کردم، همین بود که شما اول کسی بودید که کسروی را زدید، دوست دارم این ماجرا را برایم تعریف کنید.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

شهید نواب صفوی
مرحوم نواب گفت که من آن مجله «شیعه‌گری» کسروی را خدمت آیت‌الله‌العظمی حاج آقا حسین قمی بزرگ که در زمان خود از مراجع بزرگ نجف بودند، دادم و گفتم‌: «حاج آقا! اگر کسی به این گفته‌ها اعتقاد و باور داشته باشد، حکم آن چیست؟» حاج‌آقا گفت: «یک هفته به من وقت بده.»
حاج‌آقا مجله را برد و بعد از یک هفته داد به من و گفت: «هرکس اعتقادش بر این مطالب باشد و با آگاهی نوشته باشد، حکم قتلش بر هر فرد مسلمانی واجب است.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

من این را که از حاج آقا شنیدم، بلند شدم و یکسره آمدم منزل آیت‌الله کاشانی. آنجا خودم را به آقای کاشانی رساندم و گفتم که یک چنین جریانی است و من خود آماده‌ام. تکلیفم این است که بروم و آن (کسروی) را بزنم. آقای کاشانی به من گفت: «فرزندم، حالا صبر کن، دست نگه دار.» حالا مرحوم آیت‌الله کاشانی چه حسابی می‌کرد، نمی دانم.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

آیت الله کاشانی
نواب گفت که بیرون آمدم و گفتم: «خدایا کمکم کن.» به چند نفر دیگر از علما هم سر زدم. سراغ یکی ازعلما که در خیابان ظهیرالدوله (ظهیرالاسلام فعلی) نرسیده به میدان بهارستان، مسجدی داشت، به نام شیخ محمد حسن طالقانی رفتم. وقتی مسایل و قضایا را گفتم به ایشان، گفت: «چه کمکی از دست من بر می‌آید که به شما بکنم؟» گفتم: «من هیچ چیز از شما نمی‌خواهم. فقط یک اسلحه برای من فراهم کن.» گفت: «من یک نفر را پیدا می‌کنم که این اسلحه را به تو بدهد، اما به مادرت فاطمه زهرا(س) ما را دیدی، ندیدی!» گفتم: «باشد.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

آیت الله شیخ محمد حسن طالقانی
اسلحه‌ را گرفتم و بستم کمرم و رفتم طرف دفتر مجله کسروی. از پله‌ها بالا رفتم. دیدم کسروی‌ آنجا نشسته است و برای تعدادی از جوانان دارد سخنرانی می‌کند. سلام کردم و نشستم. سخنرانی‌اش که تمام شد، کسروی گفت: «سید، با من کار داری؟» گفتم: «بله» رفتیم در یک اتاقی و نشستیم.
گفتم که یک چنین مطالبی در مجله شما چاپ شده است. گفت: بله، همین‌طور هم هست؛ این مفاتیح هرچه درش نوشته شده است، درست نیست و اینکه پیامبر و اهل بیت‌ (نعوذبالله) مال ۱۴۰۰ سال پیش هستند؛ حرف‌هایشان برای آن روز خوب بود نه الان که عصر اتم و برق، پیشرفت و… است. با همدیگر مقداری صحبت کردیم.
آخر سر به من گفت: «ببین سید! اگر وضعت از نظر اقتصادی و مالی خراب است، اگر هم بیکاری، من کار برایت درست می‌کنم، چه می‌خواهی؟»
گفتم: «اینهایی که گفتی هیچ کدامش به درد من نمی‌خورد.»
گفت: «خب، پس یک چیز دیگه به تو بگویم؛ بیا نزدیک.»
من را برد سر یک کمد. در کشو را باز کرد و گفت: «به جدت، دفعه دیگر بیایی مزاحم من بشوی، با این جوابت را می‌دهم.»
دیدم یک هفت‌تیر در آن کشو است. ‌خندیدم. به من گفت: «چرا می‌خندی؟» گفتم: «من هم اتفاقاً آمدم همین را به تو بگویم. امروز چهارشنبه است، فردا پنج‌شنبه است، جمعه هم هیچ، شنبه صبح توی روزنامه‌ اطلاعات و کیهان می‌نویسی که من سید احمد کسروی غلط کردم آن حرف‌ها را در آن مجله (شیعه‌گری) نوشتم. اگر نوشتی و آن را پخش کردی که هیچ؛ اگر نه، سروکارت با همانی است که در آن کشو است… خداحافظ شما.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

از پله‌ها آمدم پائین و رفتم.
شنبه روزنامه‌ها را گرفتم، دیدم هیچی در آنها نیست. قبل از آن، منزلش را شناسایی کرده بودم. (نزدیکی‌های میدان حر فعلی کوچه خورشید بود.) روز یکشنبه یا دوشنبه، تک و تنها رفتم که در خانه‌اش را بزنم، دیدم در را باز کرده، دارد از خانه بیرون می‌آید. تا من را دید، دستش را برد برای اسلحه؛ من هم اسلحه را از کمرم درآوردم و سه تیر به طرفش شلیک کردم که افتاد.
صدای تیر که بلند شد، مردم ریختند بیرون. (آن موقع‌ها کسی باور نمی‌کرد طلبه اسلحه به دست بگیرد. اگر یک فشنگ ازت می‌گرفتند پوست سرت را می‌کندند.)
مردم می‌گفتند بگیریدش. (فکر می‌کردند کس دیگری زده است.) گفتم: «کی را بگیرند؟ من او را زدم.» مردم باور نمی‌کردند. کسروی را بردند. چند پاسبان هم من را به پاسگاهی در میدان توپخانه بردند و من هم چند وقتی آنجا زندانی بودم.
علمای نجف‌نامه زدند به تهران، تلگراف زدند. حتی خود آیت‌الله کاشانی اعلامیه پخش کردند در بین مردم و تهدید کردند که اگر یک مو از سر این سید (نواب) کم شود، دست به اقدامات جدی و اساسی خواهیم زد.
مردم و علما دستگاه را بیچاره کردند. آنقدر که اعتراض و داد و فریاد زدند، دستگاه مجبور شد اعلام کند: «سند بیاورید تا نواب را موقتاً آزاد کنیم تا محاکمه‌شان شروع شود.»
به جدم فاطمه زهرا(س) مردم دو تا گونی سند کولشان کرده بودند عوض یک سند! برای آزادی بنده و سرانجام مردم از زندان شهربانی ما را با سلام و صلوات گذاشتند روی کولشان و با شعارهای الله اکبر، زنده‌باد اسلام، زنده باد قرآن، در کوچه، بازار و خیابان نقل و شیرینی پخش کردند،‌ گاو و گوسفند سر بریدند. کسروی را هم بردند بیمارستان، چند وقت بیمارستان بود و نمرد. بعد دوباره برگشتم نجف، علمای نجف هم بسیار استقبال گرم و خوبی از ما کردند. بعد از این ماجرا، عده‌ای که بعدها به جمعیت «فدائیان اسلام» مشهور شدند، دور و برما جمع شدند.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

شهید حسین امامی در کنار شهید نواب صفوی
وقتی مواجهه نواب و کسروی در اردیبهشت ۱۳۲۴ نتیجه نداد و نواب به زندان افتاد، موضوع لزوم از میان برداشتن کسروی مطرح شد. عده زیادی به این فکر افتادند، ولی فدائیان اسلام در این میان آمادگی و برنامه مناسب‏تری برای اقدام داشتند. در این بین، احمد کسروی هم خود بر تحریک مخالفانش می‏افزود.
او در مراسم جشن کتاب‌سوزان با صراحت به سوزاندن قرآن اذعان و حتی به آن افتخار کرد و گفت: «چون دیدیم سرچشمه گمراهی‏‌ها کتاب است، این است که داستان کتاب سوزان پیش آمده‏ است. جشن کتاب‌سوزان در یکم دی‌ماه است و یک دسته سوزاندن مفاتیح‌الجنان و جامع ‏الدعوات و مانند اینها را دستاویز گرفته و هوچی‏گری راه انداخته ‏اند. قرآن هم هر زمان که دستاویز بدآموزان و گمراه ‏کنندگان گردید، باید از هر راهی قرآن را از دست آنان گرفت. گرچه نابود گردانیدن آن باشد.» (احمد کسروی دادگاه- ص۱۳ شرکت سهامی چاپاک)
در آن زمان، براساس شکایات فراوان مردم علیه کسروی، دادگستری تهران، وی را محاکمه می‌‏کرد . یک روز که او عازم جلسه دادگاه بود، فدائیان اسلام براساس طرح قبلی دست به کار شدند.
از میان داوطلبان شرکت در قتل وی، سیدحسین امامی، سیدعلی‌محمد امامی، مظفری، قوام، علی فدایی، الماسیان، رضا گنج ‏بخش، صادقی، مداح، علی‌حسین لشکری، حسن لشکری (دو برادر ارتشی) برای شرکت در عملیات انتخاب شدند.

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

علی امامی و حسین امامی در کنار پدرشان
روز بیستم اسفند ۱۳۲۴ کسروی و ده همراهش به کاخ دادگستری تهران وارد شدند که دو نفر از اعضای فدائیان اسلام (سید حسین امانی و سید‌ علی‌محمد امامی) به وی حمله کرده و با ضربات متعدد چاقو، او را از پای درآوردند.
امامی وقتی که از دادگاه بیرون آمد در حالی که کارد خون‌آلودی در دست داشت فریاد الله اکبر سر داد و گفت: «من کسروی را کشتم. همان کسی که قرآن می‌سوزاند.»

عاقبت مردی که می‌خواست قرآن را بسوزاند

اجساد احمد کسروی و منشی‌اش حدادپور که بوسیله گروه فدائیان اسلام در داخل کاخ دادگستری ترور شدند.منبع مقاله : مشرق

 منبع : سایت راسخون

این مطلب را می پسندم

مولوی

مکرها در کسب دنیا بارد است                    مکرها در ترکِ دنیا وارد است

مکر، آن باشد که زندان حفره کرد                آنکه حفره بست، آن مکری است سرد

این جهان زندان و ما زندانیان                     حفره کن زندان و خود را وارهان

چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن                     نی قماش و نقره و میزان و زن

مال را کز بهر دین باشی حمول                   «نعمَ ملٌ صالحٌ »خواندش رسول

آب در کشتی ،هلاک کشتی است                   آب اندر زیر کشتی،پُشتی است

چونکه مال و ملک را از دل براند                زان سلیمان خویش را درویش خواند

۱ نفر این پست را پسندیده است

دنیا از نگاه مولوی

دنیا از نظر مولوی تعلق قلب است به هر چیزی که انسان را از خدا غافل سازد.

مولانا معتقد است: اصل باغ و گلزار جهان در جان و روح است که انعکاس آن بر آب و گل دنیا افتاده است.

او دنیا را زن جادوگر می داند که با سحر و افسون همه را فریب می دهد.

در نظر او تمام موجودات و ممکنات دنیا در حال تغییر و تحولند.

علاوه بر اینها در موارد متعددی از داستانهای پیامبران نیز برداشتهای لطیف و تمثیلی خاص از دنیا ارائه می دهد.
مولوی با آن که از دنیا با تغییراتی نظیر: چاه، زندان با بیان یاد می کند که هر چیز زودتر باید از آن رهایی یافت

اما در عین حال کل عالم را چون سبویی می داند که از علم و جمال سرشار است.
«دنیا نزد محققان صوفیه هر چیزی است که انسان را از خدا مشغول دارد

و حظ نفس در آن باشد و بدین معنی حالتی است از احوال قلب و آن توجه به دل است به لذت عاجل؛

و هر چه مانع سالک از راه حق و حجاب او از وصول به کمال انسانیت باشد».
مولوی نیز چنین برداشتی از دنیا دارد و معتقد است که دنیا صورت عالم ماده و مال و زن و فرزند و زر و سیم نیست،

بلکه تعلق قلب است به هر چیزی که سالک را از خدا غافل سازد.

منبع : سایت راسخون

۱ نفر این پست را پسندیده است

دانستنیهای حقوقی (۲)

ایا میدانید نوزاد به محض متولد شدن فقط یک گریه کند و بمیرد به او ارث تعلق میگیرد ؟

قانون مدنی در ماده ۸۷۵ چنین گفته است” شرط وراثت زنده بودن در حین فوت مورث است و اگر حملی باشد، در صورتی ارث میبرد که نطفه او حین الموت منعقد بوده و زنده هم متولد بوده و زنده هم متولد شود ، اگر چه فوراٌ یس از مرگ بمیرد” .

- آیا میدانید طبقات ارث چگونه است ؟

قانون مدنی در ماده ۸۶۲ طبقات ارث را بدینگونه بیان کرده:
طبقه اول : پدر و مادر .اولاد و اولاد اولاد (نوه)
طبقه دوم : اجداد (پدر ومادر بزرگ )و برادر و خواهر و اولاد آنها
طبقه سوم : عمات (عمه) و عمام(عمو) و اخوان (دایی )وخالات(خاله) و اولاد آنها

شایان ذکر است وراث طبقه بعد وقتی ارث میبرند که از وارثین طبقه قبل کسی نباشد . (قانون مدنی ماده ۸۶۳)

 

به نقل از سایت

http://www.shamslawyers.com

http://hoghough82.blogfa.com/post-45.aspx

 

1 نفر این پست را پسندیده است

تقدیم به بازدیدکنندگان سایت بلده

پیشاپیش  عید باستانی  نوروز را به تمامی بازدیدکنندگان سایت بلده با پیشکشی این مجموعه گل تبریک و شادباش عرض مینمایم .

مدیر وبسایت بلده 

محمدباقر سودخواه محمدی

3c750f6efb5b4fcca4838511feefb045

۲ نفر این پست را پسندیده اند

گویش محلی قدیم فردوس (۲۳)

وَشخُنده = از هم باز کردن ، تشریح کردن ،زدن پنبه طوریکه از حالت سفتی به حالت نرم و باز شده درآید.

وعته کُتّیده = ته گرفتن شیر و مایعات بطوریکه مزه آن تغییر کند .

وَرسُلّیده = نمیده و نم کشیده 

وعجِرّیده = پاره شده

وَعبِجّیده = سوزاندن موی بوسیله آتش

وَرپَرّیده = برای بچه های شَّر و فضول بکار برده میشود .

وَرهَمشور = شلوغ و قاطی پاتی و بی نظم .

وَرقُرّیده = برجسته وبی حرکت ،آماسیده و ورم کرده

وَرکُرّیده = آدم نشسته و بیحرکت که عکس العملی از خود نشان ندهد .

 

۱ نفر این پست را پسندیده است

تلاوت قرآن از نگاه علامه قزوینی

آیت ا… شیخ مجتبی قزوینی خراسانی ،در باره تلاوت قرآن دو دستور بسیار مهم داشت.

۱- تلاوت فجری .

۲- تلاوت عقلی .

در باره تلاوت فجری می فرمود :خواندن قرآن کریم در پایانِ سحر و به هنگام طلوع فجر تاثیری خاص دارد که هر کس بر آن مواظبت کند به آثار آن میرسد.

در این باره نظر به اشارات آیه ۷۸ از سوره اسراء داشت : “اِنّ قرآن الفجر کان مشهوداََ “. آن بزرگوار می فرمود: اینکه خداوند می فرماید :

قرآن فجر مشهود و محسوس است و دیده میشود، بدرستی برای من روشن نبود و حقیقت آیه در هاله ای از ابهام قرار داشت .

ازاینرو برآن شدم تا سحرگاهان قرآن بخوانم و آن را تا طلوع فجر ادامه دهم . پس از مدتی ، حقایقی از آیات بر من آشکار شد

که تحمل آن دشوار و خارج از طاقت من بود.

دریافتم که معنای آیه اینست که تلاوت قرآن کریم ، در سحر و هنگام طلوع فجر، موجب آن می شود که 

حقایق آیات برای انسان مکشوف و محسوس گردد.

ازاینرو آن بزرگوار به شاگردان و دوستداران معارف قرآنی، بعنوان دستورالعمل توصیه می فرمودند :

“بعد از تهجد و نماز شب ، قرآن تلاوت کنید و سعی کنید آنرا تا طلوع فجر ادامه دهید.”

در باره تلاوت عقلی می فرمود :خواندن قرآن و آیات قرآن، باید با صبر و توجه و تامل باشد،

یعنی تا مرحله فهمِ درست و دقیقِ آن و عملِ به آن بالا روید و روحتان روح قرآنی شود.

منبع :بشارت -سال اول-شماره ۳ ص ۲۰

۱ نفر این پست را پسندیده است

جاذبه های گردشگری فردوس

شهرستان فردوس، از جمله شهرستان‌های تاریخی کشور است که از ۱۹۰ اثر تاریخی شناسایی شده در آن،

تاکنون ۹۰ اثر به ثبت آثار ملی رسیده‌اند. مهمترین جاذبه‌های گردشگری این شهرستان عبارتند از:

مسجد جامع تون، که امروزه بیشتر مسجد جامع قدیم نامیده می‌شود،

از جمله نقاط دیدنی شهر فردوسمی‌باشد که در محوطهٔ باستانی تون در جنوب غربی این شهر قرار دارد.

مسجد جامع تون

مسجد جامع تون متعلق به دوره سلجوقیان بوده‌است و نخستین باری که از آن در کتب تاریخی یاد شده،

در احسن‌التقاسیم مقدسی متعلق به نیمهٔ دوم سده چهارم هجری است.

مسجدی که امروزه به یادگار مانده، از مساجد دو ایوانی سبک خراسانی است

که ایوان شرقی و پایاب مسجد در زلزله‌ای مهیب در اوایل دوره صفویه فرو ریخته و به جز ایوان قبله و گنبدخانه‌های طرفین آن،

سه ضلع دیگر در دوره صفوی با کمی عقب‌نشینی از هر ضلع، مجدداً بازسازی شده‌اند.

معماری و تزئینات آجرنمای ایوان غربی این بنا مربوط به قرن پنجم و ششم هجری قمری و دوره سلجوقی است .

و در جبهه شرقی آن، در اوایل دورهٔ قاجار شبستانی به نام شبستان آخوند ملااکبر احداث شده‌است.

این شبستان دارای صد ستون قطور بوده که در زمین‌لرزهٔ سال ۱۳۴۷ به کلی تخریب شد.

این مسجد با شمارهٔ ۱۲۲۲ در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده‌است.

ایوان این مسجد ۱۶ متر ارتفاع دارد و پوشش آن طاق و تویزه است که ویژگی سبک معماری خراسانی است.

آجرنمای تزئینی این ایوان، تکرار یک شکل هندسی در قالب‌های ۶۰ در ۶۰ سانتی‌متر است.

در فضاهای خالی این نمای آجری، قطعات کاشی جای داشته

که امروزه به جز ۳ یا ۴ قطعه آن هم به طور غیر منظم، هیچ نشانی از کاشی‌ها دیده نمی‌شود.

همچنین در نمای پوشش داخلی ایوان، آثاری از نقاشی بر روی گچ دیده می‌شود.

 

منبع: وبلاگ فردوس شهر یاقوت سرخ

۱ نفر این پست را پسندیده است

جاذبه های گردشگری فردوس پذیرای مسافران نوروزی

شهر فردوس در فاصله ۳۴۵ کیلومتری جنوب مشهد و ۱۹۵ کیلومتری شمال غربی بیرجند و در مسیر محور اصلی ارتباطی استان های یزد، کرمان، اصفهان، بوشهر، هرمزگان و فارس به مشهد قرار دارد. 

حسن پیرنیا، در کتاب خود به اولین اشاره های تاریخی به منطقه ای که تون (فردوس) در آن واقع است می پردازد و می گوید: ˈاز منطقه ای که تون در آن واقع شده، در کتیبه داریوش با عنوان استاگارتیه یاد شده که نویسندگان قدیم ساکارتیا ضبط کرده اند.ˈ 

قدیمی ترین آثار یافت شده در شهرستان فردوس توسط باستان شناسان میراث فرهنگی خراسان مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد است و از آن پس آثاری از هزاره اول، دوران ساسانیان و دوره های مختلف اسلامی یافت شده اند که تداوم حیات طولانی در این شهر را نشان می دهد. 

این شهر تا سال ۱۳۰۸ خورشیدی، تون نام داشته و در متون قدیمی اغلب به نام بلده طیبه تون و در مکاتبات دوره صفویه، به نام دارالمؤمنین تون نامیده شده است. 

نخستین کتاب موجود که از تون نام برده، اشکال العالم جیهانی متعلق به قرن چهارم هجری است که از تون به عنوان شهری آباد و بزرگ یاد کرده است. از آن به بعد نام تون به مناسبت های مختلف در متون و سفرنامه ها دیده شده و اغلب از آن به عنوان شهری بزرگ و آباد نام برده شده است. 

بنابر یک قول دیگر، نام فردوس در زمان ایران باستان، «تابان» بوده است که پس از حمله اعراب در زبان عربی تغییر شکل یافته و به صورت تون درآمده است. بر طبق این قول، تابان و تابش که امروزه به نام فردوس و طبس شناخته می شوند، هر دو از شهرهای کهن ایران به شمار می روند. 

ویژگی های گردشگری شهرستان فردوس دارای جایگاهی ملی است و از جمله شهر تاریخی تون به عنوان یک پروژه ملی مطرح و روستای ییلاقی باغستان در بخش مرکزی به عنوان روستای هدف گردشگری کشور معرفی شده است. 

ˈشهر تاریخی تونˈ از جمله شهرهای اوایل دوره اسلامی در سرزمین خراسان بزرگ محسوب می شده که از بافت شهری برخوردار و دارای کهندژ، شارستان و حصار و بارو بوده است. 

ˈمساجد جامع و کوشک ˈاز جمله قدیمی ترین آثار شهر تون هستند که مسجد کوشک با داشتن طاق های گهواره ای عظیم و نیم ستون هایی که به زیر دیوارهای مرمت شده سال های بعد رفته، با مساجد صدر اسلام مانند تاریخانه دامغان قابل مقایسه است. 

آنچه مسلم است، تون از همان اوایل اسلام از شهرهای مهم منطقه بوده و جایگاه اقتصادی و اجتماعی خاصی داشته است. در سال ۱۳۰۸ خورشیدی با تصویب هیأت دولت وقت از تون به فردوس تغییر نام می دهد. 

شهر تـون (فردوس) در زلزله سال ۱۳۴۷ خورشیدی به شدت ویران گردید و جز تعداد معدودی آثار و ابنیه تاریخی با ارزش و خاطره ای از آن چیزی دیگر باقی نماند. 

ˈ امامزادگان فردوس از بناهای تاریخی مربوط به دوره تیموری است و در محله سادات شهر قدیم آرامگاهی مشهوربه مزار وجود دارد که به سلطان محمد و ابراهیم از نوادگان موسی بن جعفر (ع ) منتسب است. 

ˈمدرسه علیا دوره صفویˈ بنای دیگر تاریخی فردوس می باشد که در اواخر دوره صفویه بنا شده و تا پیش از زلزله مورد استفاده طلاب بوده است. 

معماری این مدرسه در نوع خود کم نظیر و نمای ورودی آن بسیار زیبا می باشد و پشت ایوان ورودی، هشتی واقع شده که در ضلع شرقی هشتی مدرس ( محل تدریس ) به شکل هشت ضلعی و پوشش گنبدی و در ضلع غربی آن ، مسجد ( نمازخانه ) با تزئینات زیبای مقرنس واقع شده است. 

ˈآبگرم معدنیˈ از جمله جاذبه ها و قابلیتهای گردشگری و با اهمیت شهر فردوس آبگرم معدنی در فاصله حدود ۲۰ کیلومتری شمال شرقی شهر است. 

این آبگرم طبیعی با خواص طبی درمانی اعجاب انگیزش سالانه پذیرای خیل عظیمی از گردشگران داخلی و خارجی می باشد و از موقعیت مناسبی در منطقه برخوردار است. استفاده از آبگرم معدنی فردوس در درمان بسیاری از بیماری های پوستی و مفصلی موثر و توسط پزشکان زیادی توصیه شده است. 

ˈروستای ییلاقی باغستانˈ هم در ۱۵ کیلومتری شرق فردوس و در ارتفاع ۱۳۰۰ متر از سطح دریاو در محل تقاطع دو محور فردوس بجستان و فردوس گناباد که تنها مسیر های ارتباطی فردوس با مشهد مقدس می باشد واقع گردیده است. 

قرار گیری قنات بلده از شمال تا جنوب روستا و منطقه و مساعد بودن کشاورزی سبب شده است که روستای باغستان با کشیدگی زیادی به صورت طولی در کنار مسیر این قنات ساخته و توسعه یابد و همین امر باعث به وجود آمدن منظر بکر و زیبایی از طبیعت شده است. 

از جمله جاذبه های تاریخی گردشگری روستا وجود آسیاب تاریخی معروف به آسیاب حاجی خان در کنار مسیر جوی اصلی قنات بلده می باشد.

 

 

منبع :وبالاگ فردوس شهر یاقوت سرخ -

۱ نفر این پست را پسندیده است

امام صادق(ع) از اهمیت نوروز می‌گوید

حجت‌الاسلام والمسلمین محسن جنتی‌منش، کارشناس مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی 

 در خصوص اهمیت نوروز در روایات اسلامی به روایت امام صادق علیه‌السلام اشاره کرد و افزود:

امام صادق علیه‌السلام خطاب به «معلی بن خُنَیس‌» می‌فرماید:

«نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای حضرت علی علیه‌السلام در غدیر خم پیمان گرفت

و آنان که آنجا بودند به ولایت آن حضرت اقرار کردند و خوشا به حال کسی که آن را نگه داشت و بدا به حال کسی که آن را زیر پا نهاد،

نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر (ص) حضرت علی (ع) را با وادی جنیان مواجه کرد و از آنان میثاق گرفت،

نوروز روزی‌ است که در آن علی علیه السلام در جنگ نهروان پیروز گشت،

نوروز روزی‌ست که در آن قائم ما اهل بیت ظاهر می‌شود و خداوند او را بر دجال پیروز می‌سازد. 

حجت‌الاسلام جنتی منش با اشاره به تفاوت نوروز در روایت امام صادق(ع) با نوروزی که سال شمسی در آن جدید می‌شود، گفت:

امام ادامه می‌دهد: نوروزی نیست که ما در آن منظر فرج نباشیم، چرا که آن روز از برای ماست،

ایرانیان آن را نگاه داشتند اما شما آن را از بین بردید و این [نوروز] اولین روز سال [برای] ایرانیان است،

همچنین «معلی» می‌گوید: در صبح‌گاه نوروز خدمت امام صادق علیه‌السلام رسیدم، امام بر من فرمودند:

معلی! آیا می‌دانی امروز چه روزی‌ست؟! عرض کردم: نخیر،

ولی [همین‌قدر می‌دانم] روزی‌ست که ایرانیان آن را روز بزرگی می‌دانند و گرامی‌اش داشته و در آن روز بر هم تبریک می‌گویند،

امام فرمودند: قسم به خانه خدا که این روز برای امر بزرگی است که آن را برایت شرح می‌دهم تا بدانی. 

وی ادامه داد: عرض کردم: یادگیری این مطلب برایم دوست‌داشتنی‌تر از این است که عمری جاودان یابم؛

خداوند دشمنان شما را نابود سازد،

امام فرمودند: معلی!

نوروز روزی‌ست که خداوند در آن از انسان پیمان گرفت که او را بپرستند و برایش شریک قائل نشوند

و به دین فرستادگانش گروند،

نوروز روزی‌ است که خورشید برای اولین بار طلوع کرد و بادهای بارور ساز وزید و گل‌های زمین آفریده شد،

نوروز روزی‌ست که کشتی حضرت نوح (ع) [بعد از طوفان] بر فراز کوه جودی ساحل گرفت،

نوروز روزی‌ست که فرشته وحی، جبرائیل بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد،

نوروز روزی‌ست که حضرت ابراهیم(ع) بت‌های قوم خود را شکست .

و نوروز روزی ا‌ست که پیامبر اکرم(ص) حضرت علی (ع) را بر دوش خود بلند کرد تا بت‌های قریش را در‌ انداخته و درهم شکند. 

منبع :سایت بسیج کارکنان دانشگاه فردوسی مشهد

 

۳ نفر این پست را پسندیده اند

عید نوروز در قرآن و فرهنگ اسلامی ‏

‏واژه عید در قرآن کریم تنها یکبار در آیه ۱۱۴ ، سوره مائده آمده است :

” عیسی‌ بن مریم گفت : بارالها ! پرودگارا ! برای ما از آسمان مائده ‌ای فرست تا این روز برای ما و کسانی که پس از ما می آیند ، عید باشد که تو بهترین روزی دهندگانی و آیت و حجتی از جانب تو برای ما باشد .

” ‏‏” عید ” روزی است که در آن سود و منفعتی به دست بیاید

و در شرع مقدس اسلام ، روزهای غدیر ، قربان و فطر عید نامیده می‌ شوند

که در عید اضحی ، قربانی و در عید فطر ، زکات فطره مطرح است و در غدیر ، حضرت علی (ع) به امامت منصوب شدند .

همچنین می ‌توان گفت ؛ عید آن روزی است که در آن نماز ویژه ‌ای برگزار کنند

یا روزی است که مجمعی در آن فراهم آید و یا آنکه عید روزی است که خلق از ماتم به شادمانی ” عود ” کنند

یا روزی است که تفاوتی میان درویش و توانگر نباشد

یا آنکه ” عید ” روز شریف و ارجمندی می‌ تواند باشد .

‏از آیه ” مائده ” استفاده می‌ شود که حضرت عیسی مسیح (ع) روز نزول مائده را که سال ‌روز وقوع یک معجره الهی در تاریخ است ،

برای همه انسان ‌ها ” عید ” قرار داده است تا این روز ، آیت و حجتی از جانب خداوند برای مردمان در تمامی اعصار بوده باشد

و به میمنت این پدیده پربرکت همه ساله شادمانی و خجستگی آن روز تکرار شود . ‏

از آنجا که ” مائده ” به معنای خوان پرنعمت ، تنها دوبار در سوره مائده آمده است ، می‌ توان گفت ؛

نزول رزق از آسمان به درخواست حضرت عیسی مسیح (ع) ویژگی خاصی داشته که به خاطر آن عنوان ” مائده ” را به خود گرفته است . ‏

 

راغب اصفهانی می‌ گوید : ” مائده طبق و خوانی است که در آن طعام باشد که هم به آن طبق و هم به طعام مائده گفته می شود .

” ‏بنابراین ، عید در این آیه اشاره دارد به نزول یک برکت آسمانی در پوشش طبق یا طبق‌ هایی از طعام و خوردنی

که می ‌تواند تکرار و بازگشت آن روز نیز همان برکات را به همراه داشته باشد و از این جهت ،

آیت و حجتی دیگر از جانب خداوند متعال برای انسان ‌ها و فرصتی دیگر برای ایجاد ارتباط با خدا و ذکر و یاد او در دل ها و زبان ها باشد .

 

منبع : سایت بیتوته

۲ نفر این پست را پسندیده اند

عید نوروز و آداب آن ‏

مفاتیح‌ الجنان شیخ قمی ، روایتی از معلی بن خنیس را درباره نوروز ذکر کرده است که اعمال این روز و دعای مربوط به آن را همراه دارد .

در بحار الانوار مجلسی روایات معلی بن خنیس را به تفصیل آورده است .

در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام بسیار پرداخته است

و یکی از روایات مفصل معلی بن خنیس ، نوروز را این گونه تجلیل کرده است :

 

نوروز روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت ،

روزی است که جبرئیل بر نبی (ع) نازل شد ،

روزی است که رسول اکرم (ص) علی (ع) را بر دوش کشید تا بت‌ های قریش را از بالای کعبه رمی کند ،

روزی است که نبی (ع) به وادی جن رفت و از ایشان بیعت گرفت ،

روزی است که برای علی (ع) از مردم بیعت گرفت ( غدیر خم ) ،

روزی است که قائم آل محمد (عج) ظهور خواهد کرد

و روزی است که امام عصر (عج) بر دجال پیروز خواهد شد . ‏

 و اما روایت خنیس به نقل از امام صادق (ع) در مفاتیح الجنان اینچنین است : فرمود :

” چون نوروز شود ، غسل کن و پاکیزه ‌ترین جامه ‌های خود را بپوش و به بهترین بوی ‌های خوش خود را معطر گردان .

پس چون از نماز های پیشین و پسین و نافله ‌های آن فارغ شدی ،

چهار رکعت نماز بگذار یعنی هر دو رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر ( انا انزلناه )

و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایها الکافرون

و در رکعت سوم بعد از حمد ، ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان

و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان : اللهم صل علی … و بسیار بگو یا ذالجلال و الاکرام . “

 

‏همان‌ طور که مشاهده می‌ شود ، این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل کردن ، پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بوی‌ های خوش
و روزه داشتن آغاز می شود ، ضمن آنکه نمازی مشابه نماز های سایر اعیاد اسلامی دارد . ‏

 

نماز عید نوروز ‏

نماز عید نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سوره ‌های قدر ، کافرون ، توحید ، فلق و ناس

و بسیار شبیه به نمازی است که ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همین طور اعمال روز عید غدیر خم وارد شده است .

‏از آنجا که قرائت سوره قدر در نماز عید نوروز توصیه شده است

می توان دریافت که عید نوروز نیز چون دیگر اعیاد اسلامی با نزول برکات و آیات الهی همراه بوده است .

تأکید بر قرائت سوره‌ های کافرون ، توحید ، معوذتین نیز می‌ تواند اشاره به درخواست دفع انواع شرور و بدی ‌ها داشته باشد . ‏

 


دعای عید نوروز ‏

دعای مخصوص عید نوروز با درود و صلوات بر رسول اکرم ( ص) و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز می‌ شود . آن‌ گاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ایشان ادامه می یابد . ‏

 

در این دعا آمده است :

” هذا الذی فضله و کرمته و شرفته و عظمته خطره “

این فراز با اندکی جابجایی در کلمات در دعای مخصوص ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن نیز آمده است . ‏

 

فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز :

” اللهم … ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونک علیه حتی لا اتکلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاکرام “

از آن جهت که در آن سخن از گم شدن و گمشده ها به میان می آید بیش از اندازه قابل توجه است

زیرا ؛ عید نوروز همان روزی است که حضرت سلیمان (ع) انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا کرده است . ‏

منبع: سایت بیتوته 

۲ نفر این پست را پسندیده اند