آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 181
  • بازدید دیروز: 40
  • بازدید هفته: 569
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

Archive for می, 2015

آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری 
آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و هم اینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی می گشت ، که من می گشتم
هیچ کس کامل نیست 
اینگونه نگاه کنیم…

این مطلب را می پسندم

کنترل بیماری کبد چرب (۱)

 


کبدچرب درمان دارویی قطعی ندارد. تغییر در شیوه زندگی، درمان اصلی و پیشگیرانه این بیماری است.

 

کبد چرب

 

 

آزیتا حکمت دوست، متخصص تغذیه در مورد علل به وجود آمدن کبد چرب و نقش تغذیه در ابتلا و پیشگیری از آن توضیحاتی داد.

وی در مورد کبد چرب گفت: کبد چرب غیرالکلی بر اثر تجمع چربی در سلول‌های کبد به وجود می‌آید و در افرادی که دچار اختلال در متابولیسم بدن هستند و چربی و قند خونشان بالاست، بیشتر دیده می‌شود.

این متخصص تغذیه ادامه داد: البته فردی که به آن مبتلا می‌شود، زمینه ژنتیکی هم دارد. در این بیماری تری گلیسیریدی که در سلول‌ها تجمع یافته از سلول‌های کبدی خارج نمی‌شود و وقتی به‌تدریج چربی در سلول‌های کبدی جمع می‌شود، اصطلاحاً می‌گویند فرد دچار کبد چرب غیرالکلی شده است.

وی با بیان اینکه کبد چرب به هپاتیت می‌انجامد، گفت: با بروز استرس یا بیماری‌های جزئی که بر سیستم ایمنی بدن تأثیر می‌گذارد، سلول‌هایی که دچار تجمع چربی شده‌اند، ملتهب می‌شوند و فاز دوم بیماری به شکل هپاتیت چرب غیرالکلی بروز می‌کند تا این مرحله کبد چرب قابل درمان است اما در صورتی که فرد متوجه نشود یا پیگیر درمان نباشد، وارد مرحله «سیروز» و بدخیمی‌های کبدی می‌شود که درمان ندارد زیرا سلول‌های کبدی تخریب شده و راهی جز پیوند کبد باقی نمی‌ماند.
کبد چرب نشانه‌ای ندارد
وی با تأکید بر این نکته که کبد چرب هیچ نشانه‌ای ندارد گفت: متأسفانه یکی از مشکلات کبد چرب این است که نشانه خاصی ندارد و فقط با انجام آزمایش یا سونوگرافی و فایبرواسکن می‌توان این بیماری را تشخیص داد.

این متخصص تغذیه یادآور شد: البته برخی علائم در بیماران مبتلا ممکن است وجود داشته باشد است که از جمله آن خستگی و درد در ناحیه بالا و سمت راست شکم است.

حکمت دوست در پاسخ به این سوال که «مواد غذایی خاصی وجود دارد که باید از برنامه غذایی مبتلایان به کبد چرب حذف شود؟» گفت: میزان کربوهیدرات‌های ساده و چربی اشباع باید کاملاً محدود شوند

کبد چرب یک بیماری شایع
وی کبد چرب را یک بیماری شایع دانست و گفت: طبق آمار، مشخص شده مرحله اول این بیماری در ۳۰ درصد و مرحله دوم آن در حدود ۱۰ درصد جمعیت ایران شیوع دارد.

حکمت دوست ادامه داد: متأسفانه کبدچرب مختص سن یا جنس خاصی نیست و حتی در کودکان، به‌خصوص آن‌هایی که مشکلات متابولیکی دارند، دیده می‌شود. البته هرچه سن بالاتر رود، چون مشکلات متابولیک افزایش پیدا می‌کند، احتمال بروز این بیماری بیشتر می‌شود.

این متخصص تغذیه تأکید کرد: ۷۰ درصد افراد دچار کبدچرب به اضافه‌وزن و چاقی مبتلا هستند و سابقه قند و چربی خون بالا دارند. در واقع کسانی که رژیم غذایی ناسالمی دارند (به‌خصوص مصرف بالای چربی‌های اشباع و قندهای ساده) و فعالیت بدنی‌شان کم است، بیشتر به کبدچرب مبتلا می‌شوند.
درمان کبد چرب چگونه است؟
وی در مورد نحوه درمان کبد چرب گفت: کبدچرب درمان دارویی قطعی ندارد. تغییر در شیوه زندگی، درمان اصلی و پیشگیرانه این بیماری است.

حکمت دوست ادامه داد: فردی که به چاقی مبتلاست، با کمی کاهش وزن بهبود می‌یابد. مطالعه‌های مختلف نشان داده‌اند اگر این افراد ۵ تا ۱۰ درصد وزنشان را کاهش دهند، آنزیم‌های کبدی به حد طبیعی بازمی‌گردد.

وی با بیان اینکه لازم است فرد مبتلا به متخصص تغذیه مراجعه کند افزود: این فرد باید رژیم غذایی خاصی داشته باشد تا هرچه سریع‌تر بهبود یابد و بیماری‌اش وارد مرحله ۲ و ۳ نشود.

 

 

این مطلب را می پسندم

غم عیال و نجات از آتش

 

روزى امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام از منزل خارج شد؛ و در بین راه به سلمان فارسى برخورد نمود،

به او خطاب نمود و اظهار داشت : اى سلمان! در چه وضعیّتى به سر مى برى ؟

سلمان فارسى در جواب چنین پاسخ داد: در غم چهار موضوع به سر مى برم ؛ حضرت فرمود: آن چهار موضوع اندوهناک چیست ؟

سلمان گفت : اوّل همسر و عائله ام، که از من طعام و دیگر مایحتاج زندگى را مى خواهد.

دوّم پروردگار متعال، که باید مطیع و فرمان بر او باشم .

سوّم شیطان رجیم که هر لحظه سعى دارد مرا از مسیر حقّ، منحرف و دچار معصیت کند.

چهارم عزرائیل و ملک الموت، که در انتظار گرفتن جان من است.

امام على علیه السلام فرمود: اى سلمان ! تو را بشارت دهم به مقامات عالى و فضائل والائى که در بهشت خواهى داشت؛

چه این که من نیز روزى به ملاقات حضرت رسول رفتم، آن حضرت به من فرمود:

یا علىّ! در چه وضعیّتى هستى ؟

گفتم: در وضعیّت سختى به سر مى برم؛ و براى همسر و دو فرزندم حسن و حسین ناراحت هستم؛

چرا که غیر از آب آشامیدنى چیز دیگرى در منزل نداریم .

حضرت فرمود: یا علىّ! غم و ناراحتى مرد در جهت رفع مشکلات خانواده، سبب نجات او از آتش ‍ دوزخ مى باشد

و نیز هر لحظه به یاد مرگ بودن، کفّاره گناهان خواهد بود.

و در ادامه فرمود: یا علىّ! رزق و روزى و نیاز بندگان، را خداوند متعال برآورده مى نماید،

و غم و اندوه در این جهت سود و زیانى ندارد

مگر ثواب و پاداش در پیشگاه خداوند مهربان.

 منبع : سایت صالحین

این مطلب را می پسندم

مردی که اندرز خواست

مردی از بادیه به مدینه آمد و به حضور رسول اکرم رسید . از آن حضرت پندی و نصیحتی تقاضا کرد .

رسول اکرم به اوفرمود : « خشم مگیر » و بیش از این چیزی نفرمود .

آن مرد به قبیله خویش برگشت . اتفاقاً وقتی که به میان قبیله خود رسید ، اطلاع یافت که در نبودن او حادثه مهمی پیش آمده ،

از این قرار که جوانان قوم او دستبردی به مال قبیله ای دیگر زده اند و آنها نیز معامله به مثل کرده اند

و تدریجاً کار به جاهای باریک رسیده و دو قبیله در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند و آماده جنگ و کارزارند .

شنیدن این خبر هیجان آور خشم اورا برانگیخت .

فوراً سلاح خویش را خواست و پوشید و به صف قوم خود ملحق و اماده همکاری شد .

در این بین گذشته به فکرش افتاد ، به یادش آمد که به مدینه رفته و چه چیزها دیده و شنیده ،

به یادش آمد که از رسول خدا پندی تقاضا کرده است و ان حضرت به او فرموده جلو خشم خود را بگیر .
در اندیشه فرو رفت که چرا من تهییج شدم به چه موجبی من سلاح پوشیدم و اکنون خود را مهیای کشتن و کشته شدن کرده ام ؟!

چرا بی جهت من برافروخته و خشمناک شده ام ؟!

با خود فکر کرد الان وقت آن است که آن جمله کوتاه رسول اکرم (ص) را به کار بندم .
جلو آمد و زعمای صف مخالف را پیش خواند و گفت : « این ستیزه برای چیست ؟

اگر منظور غرامت آن تجاوزی است که جوانان نادان ما کرده اند ، من حاضرم از مال شخصی خودم ادا کنم .

علت ندارد که ما برای همچو چیزی به جان یکدیگر بیفتیم و خون یکدیگر را بریزیم . »
طرف مقابل که سخنان عاقلانه و مقرون به گذشت این مرد را شنیدند ، غیرت و مردانگی شان تحریک شد و گفتند :

« ما هم از تو کمتر نیستیم . حالا که چنین است ما از اصل ادعای خود صرف نظر می کنیم . «
هر دو صف به میان قبیله خود بازگشتند .

این مطلب را می پسندم

قطب الدین حیـــــدرِ مـــوســوی تونی – ۳

باپر شهپر به سوی قاف سیر
برکت عمرش شده تجدید خیر
لب به سخن تا به سفر می گشود
یزد و خراسان سوی شیراز و ری
یک پسرش سامریِ تون بود
ناقل اخبار و سخن گستری
وان دگرش نام چو تسکین بود
پخته ی گفتار سخن پروری
پیرو و پرورده ی صائب بود
حیدری آن مظهر اسرار دین
شاهد میدان عمل روز جنگ
هیبت نامش سپر رزم و تیغ
دایره ی درس و کلامش وسیع
پرده گشای همه ی رازها
بخشش او سفره ی بی انتها
صف شکن قدرت بیگانگان
شعله به آفاق جهان می زند
شورش و آشفتگی جان او
وصف مناجات کلامش متین
کشف شهودات بسی داشته
تا علم حیدری افراشته
تا به رضا ،مرتبه کامل شود
نیست چـــو مرتاض، قلنـــــدر صفت

عمر سفر کرده و هر سو به خیر
پا زده بر خانقه و هر چه دیر
باب خطر باز به بر می گشود
او به اشارات سخن کرده طی
وسعت علمش بسی افزون بود
حافظ شهنامه به لفظ دری
سِلک پدر گوش به تمکین بود
بر شده از انس و فرا از پری
بر سخن تر همه طالب بود
عین صراطش شده عین الیقین
با دل خونین، رخِ پر آب و رنگ
بارش خونبار شرر همچو میغ
مرتبه ی قطبی او بس رفیع
نخبگی نخبه ی آوازها
قلّه ی اِستاده به نامش خدا
نازکش بازوی پروانگان
سلسله ی عشق به جان می زند
نقش درخشنده ی ایمان او
حلقه ی درس سخنش بس امین
بذر عمل از غم دین کاشته
هر دو جهان را به جو انگاشته
نور حقیقت همه حاصل شود
قلـــه یِ فتحـــش همــه ســـو معرفت

۲ نفر این پست را پسندیده اند

واکاوی اصطلاحات فردوسی ( ۱۶)

کاوش واژه ۱۶گویش فردوس:

تَزدَه =دستمزد آردکردن آسیابان

(فرهنگ جهانگیری.ذیل تزده) وچنین است که درقدیم به جای وجه یک دهم گندم یا یک دوازدهم آرد را آسیابان برمی داشت.

این واژه باتوجه به کارخانه های صنعتی آرد و انقراض آسیاهای قدیم درگویش محلی کم کاربرداست.

ارسالی از :استاد علیرضا عزیزی- شاعر معاصر فردوسی (نوا) 

این مطلب را می پسندم

تمثیل در اطوار سیر و سلوک

 

 
شیخ محمود شبستری
 

بود محبوس طفل شیرخواره

به نزد مادر اندر گاهواره

چو گشت او بالغ و مرد سفر شد

اگر مرد است همراه پدر شد

عناصر مر تو را چون ام سفلی است

تو فرزند و پدر آبای علوی است

از آن گفته است عیسی گاه اسرا

که آهنگ پدر دارم به بالا

تو هم جان پدر سوی پدر شو

بدر رفتند همراهان بدر شو

اگر خواهی که گردی مرغ پرواز

جهان جیفه پیش کرکس انداز

به دونان ده مر این دنیای غدار

که جز سگ را نشاید داد مردار

نسب چبود تناسب را طلب کن

به حق رو آور و ترک نسب کن

به بحر نیستی هر کو فرو شد

«فلا انساب» نقد وقت او شد

هر آن نسبت که پیدا شد ز شهوت

ندارد حاصلی جز کبر و نخوت

اگر شهوت نبودی در میانه

نسب‌ها جمله می‌گشتی فسانه

چو شهوت در میانه کارگر شد

یکی مادر شد آن دیگر پدر شد

نمی‌گویم که مادر یا پدر کیست

که با ایشان به عزت بایدت زیست

نهاده ناقصی را نام خواهر

حسودی را لقب کرده برادر

عدوی خویش را فرزند خوانی

ز خود بیگانه خویشاوند خوانی

مرا باری بگو تا خال و عم کیست

وز ایشان حاصلی جز درد و غم چیست

رفیقانی که با تو در طریق‌اند

پی هزل ای برادر هم رفیق‌اند

به کوی جد اگر یک دم نشینی

از ایشان من چه گویم تا چه بینی

همه افسانه و افسون و بند است

به جان خواجه که این ها ریشخند است

به مردی وارهان خود را چو مردان

ولیکن حق کس ضایع مگردان

ز شرع ار یک دقیقه ماند مهمل

شوی در هر دو کون از دین معطل

حقوق شرع را زنهار مگذار

ولیکن خویشتن را هم نگهدار

زر و زن نیست الا مایهٔ غم

به جا بگذار چون عیسی مریم

حنیفی شو ز هر قید و مذاهب

درآ در دیر دین مانند راهب

تو را تا در نظر اغیار و غیر است

اگر در مسجدی آن عین دیر است

چو برخیزد ز پیشت کسوت غیر

شود بهر تو مسجد صورت دیر

نمی‌دانم به هر حالی که هستی

خلاف نفس کافر کن که رستی

بت و زنار و ترسایی و ناقوس

اشارت شد همه با ترک ناموس

اگر خواهی که گردی بندهٔ خاص

مهیا شو برای صدق و اخلاص

برو خود را ز راه خویش برگیر

به هر لحظه درآ ایمان ز سر گیر

به باطن نفس ما چون هست کافر

مشو راضی به دین اسلام ظاهر

ز نو هر لحظه ایمان تازه گردان

مسلمان شو مسلمان شو مسلمان

بسا ایمان بود کز کفر زاید

نه کفر است آن کز او ایمان فزاید

ریا و سمعه و ناموس بگذار

بیفکن خرقه و بربند زنار

چو پیر ما شو اندر کفر فردی

اگر مردی بده دل را به مردی

به ترسازاده ده دل را به یک بار

مجرد شود ز هر اقرار و انکار

این مطلب را می پسندم

سقراط

اثر حکمت آنگاه در شخص حکیم پدیدار میشود که 

خویشتن را حقیر و ناچیز شمارد .

این مطلب را می پسندم

۵ مکان عجیب و باورنکردنی روی زمین ۲

 

کوههای تیانزی – چین

alien-places-look-like-other-worlds-5__880

 

ژانگسی دانسی – چین:

alien-places-look-like-other-worlds-10__880

 

غار کرم شب تاب – نیوزلند

alien-places-look-like-other-worlds-11-1__880

 

ساحل قرمز – چین

alien-places-look-like-other-worlds-13-1__880-600x400

 

غار یخی – ایسلند

alien-places-look-like-other-worlds-12-1__880

۱ نفر این پست را پسندیده است

لطفا پاسخ دهید

۱- سجده حرام چیست ؟

۲- تخاطب به غیر خدا نماز را باطل میکند. تخاطب یعنی چه ؟

۳- در حدیث “ان الصلوه صابون الخطایا “- صابون به معنی چیست ؟

۱ نفر این پست را پسندیده است

غزلی از حافظ

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

به کام و آرزوى دل چو دارم خلوتى حاصل
چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

مرا در خانه سروى هست کاندر سایه قدش
فراغ از سرو بستانى و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند
بحمد الله و المنه بتى لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانى
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا اى پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلى پیمان شکن دارم

خدا را اى رقیب امشب زمانى دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانى صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن
چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم

۱ نفر این پست را پسندیده است

قوم ثمود (۲)

برخی مظاهر پیشرفت در میان قوم ثمود

قوم ثمود بنابر آیات قرآن علاوه بر تراشیدن خانه‏ ها در دل کوهها به عمران و آبادانی دشت‏ها و زمین‏های هموار نیز می‏پرداختند: «و بوّأ فی‏الارض تتخذون من سهولها قصوراً…» و بدین سبب به اطمینان و آرامش خاطر دست یافته بودند: «و کانوا ینحتون من الجبال بیوتاً آمنین۷ (و از کوه‏ها خانه‏ها می‏تراشیدند در حالی که ایمن و آسوده خاطر بودند)».
آنان در کشاورزی، بهسازی اراضی، استخراج آب و استفاده از محصولات زراعی و باغی، به سطح بالایی از پیشرفت رسیده بودند. قرآن کریم از لسان پیامبرش صالح(ع) این امر را به آنان یادآور می‏شود؛ آنجا که می‏فرماید: «أتترکون فی ماههنا ءامنین. فی جنت و عیون. و زروع و نخل طلعها هضیم. و تنحتون من الجبال بیوتاً فرهین۸٫ (آیا شما را در آن چه اینجاست – یعنی نعمت‏ها – ایمن خواهند گذاشت؟ و در باغ‏ها و چشمه سارها * و کشتزارها و خرما بنها که شکوفه‏اش (میوه‏اش) نازک و لطیف است. و از کوه‏ها استادانه (و با قرائت فرهین یعنی سرمستانه و از روی تکبر) خانه‏ها می‏تراشید)».
قرآن کریم در این آیات به آسوده بودن قوم ثمود در سکونتگاههاشان و متنعم بودن آنان از زمین‏ها و محصولات کشاورزی و باغی اشاره کرده است.
آنان، کشتزارها و باغ‏های خود را از چشمه سارهایی که در اختیار داشتند سیراب می‏کردند و بسیاری از محصولات زراعی را به عمل می‏آوردند و به سبب حاصلخیزی باغات، به کاشت انواع مختلف درختان میوه به ویژه خرما می‏پرداختند. 
قرآن کریم در این آیات، شکوفه – یا میوه – درخت خرما را با وصف «هضیم» ستوده است که به معنای نازک، لطیف و زودهضم می‏باشد.

خداوند قوم ثمود را به آبادانی زمین واداشت

قدرت قوم ثمود برای تسلط بر زمین، باغ‏ها، بوستان‏ها و کشتزارهایی که آنان بر روی زمین پدید آوردند، خانه‏هایی که در دل کوه‏ها تراشیدند و کاخ‏هایی که در دشت‏ها ساختند، همگی نشانه‏هایی است بر این که خداوند قوم ثمود را واداشت که به آبادسازی زمین بپردازند.
این همان استعمار حقیقی و مثبت است که خاستگاهی الهی دارد و صالح(ع) نیز در این آیه بدان اشاره کرده است: «قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها فاستغفروه ثم توبوا الیه ان ربی قریب مجیب۹ ([صالح] گفت: ای قوم من! خدای یکتا را بپرستید، شما را جز او خدایی نیست؛ اوست که شما را از زمین آفرید و شما را به آبادکردن آن واداشت؛ پس، از او آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او باز گردید که پروردگار من نزدیک و پاسخ دهنده است)».
همانا خداوند آنان را برای زندگی بر روی زمین بیافرید و به آباد ساختن آن واداشت. به دیگر سخن، خداوند توانایی آبادانی و بهسازی زمین را به آنان عطا کرد و قوم ثمود نیز از رهگذر این توانایی، باغ‏ها و بوستان‏هایی فراوان پدید آوردند. از چشمه سارها و چاه‏های آب بهره‏برداری کردند و با وجود محصولات کشاورزی و باغی فراوان، در ناز و نعمت زیستند، بنابراین، صاحب و مالک اصلی این استعمار و آبادسازی، خداوند است و قوم ثمود تنها فاعل مادی و مستقیم آن بودند. عبارت قرآنی «هو أنشاکم من الارض و استعمرکم فیها» معنای صحیح استعمار را پیش روی ما می‏نهد.
استعمار صحیح، آبادسازی زمین و بهره‏برداری بهینه از منابع سرشار آن است و آدمی بدین وسیله به بالاترین سطح پیشرفت نایل می‏آید و همچنین سطح زندگی مادی خود را بهبود می‏بخشد. این موارد، جملگی، نمودار مقام خلافت اللهی انسان است. ولی استعمار به مفهوم غربی آن، حقیقتاً استعمار نیست؛ چه استعمار در معنای اصلی، آبادانی زمین است و مقصود اصلی آنهاو تأمین منافع و مصالح خود از رهگذر جذب و غارت این کشورها بوده و هست و این در واقع نه آبادسازی و «استعمار»، بلکه نابودسازی و «استدمار» است. کافران به «استدمار»زمین می‏پردازند و موءمنان نیک‏کردار به «استعمار» آن.

ناقه صالح(ع)، نشانه خداوندی

خداوند متعال برای اثبات نبوت صالح(ع)، نشانه‏ای روشن و معجزه‏ای آشکار همراه او فرستاد تا به قومش ارائه دهد. این آیات روشن، ناقه (شترماده) ای بود منحصر به فرد و ویژگی‏های ظاهری آن با دیگر ناقه‏های آن سرزمین تفاوت داشت. قرآن کریم در برخی آیات، پاره‏ای از ویژگی‏های این ناقه را بیان داشته است، اما درباره چگونگی آفرینش آن، – اگرچه در برخی گزارش‏های آلوده به اسرائیلیات و خرافات، مطالبی به چشم می‏خورد – اطلاعاتی در اختیار ما نمی‏گذارد. 
قرآن کریم، سخن صالح(ع) خطاب به قوم ثمود را درباره این ناقه چنین گزارش می‏کند: «قال یا قوم اعبدوا الله مالکم من اله غیره قد جاءتکم بینة من ربکم هذه ناقة الله لکم ءایة فذروها تاکل فی‏أرض الله ولا تمسوها بسوء فیأخذکم عذاب الیم۱۰ ([ثمود] گفت: ای قوم من! خدای را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست؛ در حقیقت، برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی آشکار آمده است. این ماده شتر خدا برای شماست که پدیده‏ای شگرف و نشانه [خداوندی] است. پس آن را [به حال خود[ واگذارید تا در زمین خدا بخورد و گزندی به او نرسانید تا [مبادا] شما را عذابی دردناک فرو گیرد.)»
این ناقه (شتر ماده)، دلیلی آشکار در جهت اثبات نبوت صالح(ع) برای قوم ثمود بود. این پدیده شگرف که دیگران از آوردن مانند آن عاجز و ناتوان بودند، دلیل صداقت این پیامبر بود؛ چرا که خداوند متعال با این معجزه در حقیقت پیامبرش را تصدیق کرده است.
اضافه ناقه به خداوند و کاربرد عبارت «ناقة‏الله» از نوع اضافه تشریفی است که برای احترام و عزت بخشیدن به ناقه‏ای که از دیگر شتران ممتاز بوده، به کار رفته است. این اضافه به معنای ملکیت نیست؛ چرا که هر آنچه در هستی است، ملک اوست.
یکی از ویژگی‏های شگفت‏انگیز و معجزه‏سان این شتر ماده، آب نوشیدنش بود که در برخی از آیات قرآن به آن اشاره شده است.۱۱
صالح(ع) آب را میان ثمودیان و ناقه قسمت کرده بود؛ بدین گونه که مقرر شد یک روز ثمودیان از آب استفاده کنند و روز دیگر آب را در اختیار ناقه بگذارند تا هرچه می‏خواهد بنوشد. او همچنین ثمودیان را هشدار داده بود که این ناقه را هرگز آسیب و گزندی نرسانند تا مبادا به عذاب الهی گرفتار آیند.

این مطلب را می پسندم

سقراط

جامعه زمانی حکمت و سعادت می یابد

که مطالعه کار روزانه اش باشد .

۱ نفر این پست را پسندیده است

۵ مکان عجیب و حیرت انگیز روی کره زمین

غاز یخی در نزیدیکی آتشفشان در روسیه

alien-places-look-like-other-worlds-39__880-600x400

 

غار یخ، اورگان، ایالات متحده آمریکا

 

alien-places-look-like-other-worlds-26__880-600x393

 

غار Algarve در پرتغال

alien-places-look-like-other-worlds-40__880-600x400

 

ساحل درخشان در مالدیو

alien-places-look-like-other-worlds-13-1__880-600x400

 

دریاچه خالدار در کانادا

alien-places-look-like-other-worlds-31-2-600x415

۳ نفر این پست را پسندیده اند

حیرتی تونی – ۲

  محتشم کاشانی:  

            در مرگ حیرتی شعر زیر راسروده است:

ای دل سخن از شه نجف کن                        مدّاحی غیر بر طرف کن

بگشای به منقبت زبان را                                بگذار حدیث این وآن را

تا  رشحه­ای از سحاب غفران                         شوید زرخت غبار عصیان

از رهبر خود  مباش  غافل                             کز بحر گنه رسی به ساحل

سر نه   به ره   اطاعت  او                              تا بر خوری  از شفاعت  او

جرم تو زکوه اگر چه کم نیست                      چون اوست شفیع هیچ غم نیست

 دارم سخنی ز کذب عاری                             بشنو   اگر    اعتقاد   داری

روزی که فلک درین غم آباد                           اقلیم سخن به حیرتی داد

از پاکی گوهر، آن یگانه                                می سفت زطبع خسروانه

در یا    دریا   در    لآ لی                                در منقبت      علّی   عالی

لیکن به هوای نفس یک چند                       در دهر بساط عیش افکند

روزی که درین سرای فانی                        طی کرد   بساط  زندگانی

روز شعرا سیه شد از غم                           عیش همه شد بدل به ماتم

شب را  بر زانو جبین نهادم                        بر توسن فکر زین نهادم

کاید مگرم به دست بی رنج                       تاریخ وفات این سخن سنج

من دیده زخواب چون گشادم                    در فکر حساب این فتادم

در قول شه ووفات ملاّ                              یکسال نبود   زیر و  بالا

از بهر شفاعت علی مرد                          جان هم به شفاعت علی برد

شایدکه خِرد خَرد به جانی                       این تکته که کفته نکته دانی

جنّت به بها نمی دهد دوست                  امّا به بها نه    شیوه ی اوست

یارب به علی وطاعت او                          کز مائده     شفاعت او

 محروم مساز محتشم را                        تقصیر مکن ازو کرم را

………………………………………………………………………………………………………………………………………….

در مر گ حیر تی تونی سروده است:

محتشم کاشانی صفحه­ ی ۵۹۳ دیوان (به تصحیح محمّدعلی گرگانی۱۳۷۳ -انتشارات سعدی)

شفاعت علی باحروف ابجد که جمع بسته می شود تاریخ قتل حیرتی به دست می آید .

ارسالی از استاد علیرضا عزیزی(نوا)- شاعر معاصر فردوسی .

۱ نفر این پست را پسندیده است