آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 172
  • بازدید دیروز: 13
  • بازدید هفته: 170
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

Archive for ژوئن, 2015

سخنان بزرگان

 

هرکس قادر به تملک و اراده نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است… پرسلیس

تملّق خوراک ابلهان است … شکسپیر

آغاز هر کار مهمترین قسمت آن است… افلاطون

قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت‌تر است… هیچکاک

 

این مطلب را می پسندم

روزه رمضان

هیچ مومنی نیست که ماه رمضان را برای خدا روزه بگیرد جز اینکه خداوند برایش هفت خصلت واجب گرداند :

اول اینکه گوشتهای روئیده از حرام در بدنش آب شود ،

دوم اینکه به رحمت خود نزدیکش گرداند ،

سوم کفاره خطای پدرش آدم محسوب شود ،

چهارم خداوند سختی مرگ را بر او آسان نماید ،

پنجم در روز قیامت از گرسنگی و تشنگی در امان است ،

ششم خداوند عزوجل از میوه های پاکیزه بهشت به او بخوراند ،

هفتم خداوند عزوجل برات آزادی از دوزخ به او عطا فرماید. 

 

خصال الصدوق باب السبعه حدیث ۱۲

۱ نفر این پست را پسندیده است

در اهمیت ماه رمضان

در کتاب بحارالانوار از امام جعفرصادق از پیامبر اسلام روایت کرده است که فرموده است:

«ماه رمضان ماه خدای عزوجل می باشد، و آن ماهی است که خداوند کارهای نیک را در آن دو چندان کند و بدی‌ها را در آن محو سازد،

ماه برکت، و ماه انابة و بازگشت، و ماه توبه و ماه آمرزش و ماه آزادی از آتش دوزخ، و کامیاب شدن به بهشت است .

هان که در این ماه از هر حرامی خودداری کنید، و تلاوت قرآن را زیاد کنید. و حاجات خود را بخواهید،

و به یاد پروردگارتان سرگرم باشید، و ماه رمضان نزد شما نباید همانند ماه‌های دیگر باشد،

چرا که برای این ماه در پیشگاه خداوند حرمت و برتری بر دیگر ماه‎ها است،

و نباید در ماه رمضان روز روزه شما مانند روز غیر روزه شما باشد.»

 روایت دوم : و از امام هشتم شیعیان روایت کرده که فرموده است: «نیکی ها در ماه رمضان پذیرفته، و بدیها در آن آمرزیده است ،

کسی که در ماه رمضان آیه ای از کتاب خداوند بخواند همانند کسی است که در ماههای دیگر قرآن را ختم کرده

و کسی که در این ماه در روی برادر ایمانی خود بخندد (و او را خوشحال کند)

در روز قیامت او را دیدار نکند جز آنکه در روی او بخندد (و او را خوشحال کند) و به بهشت مژده‌اش دهد،

و کسی که در این ماه به مؤمنی کمک می کند، خدای تعالی در هنگام عبور بر صراط کمکش کند در آن روزی که گام‌ها بلغزد،

و کسی که خشمش را در این ماه نگهدارد خداوند خشمش را در روز قیامت از او باز دارد.

و کسی که درمانده اندوهگینی را دستگیری و نجات دهد، خداوند در روز قیامت او را از هراس بزرگ آن روز در امان دارد،

و کسی که ستمدیده ای را در این ماه یاری کند، خدایش در دنیا بر دشمنانش یاری دهد،

و در روز قیامت نیز هنگام حساب و در کنار میزان یاریش کند.

ماه رمضان ماه برکت، ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه توبه و ماه انابه و بازگشت به درگاه الهی است ،

کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود در چه ماهی می خواهد آمرزیده شود؟

از خدا بخواهید در این ماه روزه‌تان را بپذیرد، و آخرین سال عمر شما قرار ندهد، و توفیق اطاعت خود را به شما دهد،

و از نافرمانیش شما را نگهدارد، که براستی خداوند بهترین کسی است که از او درخواست کنند.»

روایت سوم : شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار و امالی به سندش از جعفر صادق روایت کرده که فرموده است: «هر چیزی را بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است 

۱ نفر این پست را پسندیده است

حکایتی از سعدی

دو شاهزاده در مصر بودند ، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت .

عاقبت الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد .

پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت : من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکِنت بماندی .

گفت : ای برادر ، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است که میراث پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون .

که در حدیث نبوی (ص) آمده : العلماء ورثـة الانبیاء

من آن مورم که در پایَم بمالند — نه زنبورم که از دستم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم — که زور مردم آزاری ندارم ؟

این مطلب را می پسندم

کنترل بیماری کبد چرب (۲)

رژیم غذایی مناسب برای کبد چرب
این متخصص تغذیه ادامه داد: میزان کربوهیدرات (قند) و به‌خصوص کربوهیدرات‌های ساده و همین‌طور چربی، به‌خصوص چربی‌های اشباع، باید در رژیم این افراد کم شود.

وی افزود: مبتلایان به این بیماری بهتر است برای پخت‌وپز از چربی‌های غیراشباع مانند روغن‌های مایع و گیاهی مثل روغن کانولا و زیتون استفاده کنند؛ حتماً چربی‌های قابل رویت گوشت را (چه قرمز چه سفید) بگیرند و ترجیحاً در هفته بیش از ۲ بار گوشت قرمز نخورند و مصرف فیبر را افزایش دهند. فیبر در انواع سبزی و سبوس غلات به‌وفور یافت می‌شود. میوه‌ها هم فیبر خوبی دارند اما چون حاوی قند فراوانی هستند، باید به میزان متعادل (یعنی حداکثر ۳ واحد در روز و به دفعات) میوه مصرف کنند یعنی بیمار مبتلا به کبدچرب نمی‌تواند ۳ میوه را با هم بخورد اما مصرف سبزی‌ها برایش آزاد است. مصرف غلات سبوس‌دار یا سبوس به‌صورت جدا در سوپ، کوکو، کتلت و… نیز برای این بیماران مفید است.

وی یادآور شد: مواد غذایی با خواص ضدالتهابی مثل روغن ماهی نیز بهتر است در برنامه غذایی این افراد گنجانده شود. ورزش و تحرک بدنی برای مبتلایان به کبدچرب ضروری است و حتماً باید ۳۰ دقیقه تا یک ساعت ورزش کنند. با این سبک زندگی چربی کمتری در سلول‌های کبد ذخیره می‌شود و به‌مرور بهبود می‌یابند.
حذف وعده شام ممنوع
این متخصص تغذیه با تأکید بر این نکته که نباید وعده شام یا هر وعده غذایی را از برنامه تغذیه حذف کرد گفت: تعداد وعده‌های غذایی باید زیاد و حجمشان کم باشد. اگر حجم بالایی از خوراکی را در یک وعده مصرف کنند، تمام مواد غذایی در کبد به تری گلیسیرید تبدیل می‌شود. کبد این بیماران در آزاد کردن تری گلیسیرید از بافت کبدی و انتقال آن به سایر بافت‌ها مشکل دارد بنابراین با این روش دچار مشکلات حادتری خواهند شد. مبتلایان به کبدچرب باید ۶ وعده غذایی داشته باشند و در هر وعده میزان کالری دریافتی‌شان محدود باشد.

فردی که به چاقی مبتلاست، با کمی کاهش وزن بهبود می‌یابد. مطالعه‌های مختلف نشان داده‌اند اگر این افراد ۵ تا ۱۰ درصد وزنشان را کاهش دهند، آنزیم‌های کبدی به حد طبیعی بازمی‌گردد

مواد غذایی ممنوعه
حکمت دوست در پاسخ به این سوال که «مواد غذایی خاصی وجود دارد که باید از برنامه غذایی مبتلایان به کبد چرب حذف شود؟» گفت: میزان کربوهیدرات‌های ساده و چربی اشباع باید کاملاً محدود شوند.

وی افزود: این افراد باید میزان مصرف چربی اشباع را به کمتر از ۱۰ درصد کل چربی‌های مصرفی برسانند. رعایت این مسئله یعنی عدم دریافت چربی اشباع از لبنیات یا گوشت و به عبارتی جایی برای مصرف مواد غذایی چرب مثل کره و خامه باقی نمی‌ماند.

این متخصص تغذیه در مورد وعده صبحانه برای مبتلایان به کبد چرب گفت: این بیماران به‌عنوان صبحانه می‌توانند یک واحد نان سبوس‌دار با پنیر کم‌چرب و سبزی بخورند.

وی ادامه داد: مصرف یک لیوان شیر کم‌چرب یا چای بدون قند یا هر نوع نوشیدنی بدون قند دیگر هم در طول روز برایشان مجاز است. غذاهای سرخ‌کرده برای این افراد مناسب نیست و بهتر است مواد غذایی آب پز یا بخارپز بخورند.

حکمت دوست خاطرنشان کرد: هنوز دارویی برای درمان این بیماری یافت نشده اما مبتلایان برای پایین آوردن چربی و قندخون باید دارو مصرف کنند. مصرف مکمل‌هایی مثل روغن ماهی، پروبیوتیک ها، بزرک و… که خواص ضدالتهابی دارد نیز برای پیشگیری از پیشرفت بیماری کمک‌کننده است.

وی هشدار داد: تأخیر در درمان بیماری کبد چرب، نخست سبب اختلال در عملکرد کبد و بالا رفتن آنزیم‌های کبدی شده، سپس رفته‌رفته سیروز و بدخیمی‌های کبدی را به همراه دارد و خطر بیماری‌های قلبی، عروقی از قبیل تصلب شرایین و نارسایی قلب و عروق را افزایش می‌دهد.

بخش تغذیه و آشپزی تبیان

۱ نفر این پست را پسندیده است

شعر و متون عاشقانه

 

شعر عاشقانه ،شعر طنز،متن طنز ،سخن بزرگان و امامان،مطالب مفید عاشقانه

گر مرد رهی ، به ره نظر باید داشت  خود را نگه از هزار خطر باید داشت

در خانه دوستان چو گشتی محرم  دست و دل و دیده را نگه باید داشت 

 

افتادگی آموز اگر طالب فیضی     هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است

۝
دیشب ز سر صدق و صفای دل من /

       در میکده آن هوش ربای دل من  

جامی به کفم داد که بستان و بنوش /

       گفتم نخورم، گفت برای دل من

۝

تا بر سر نفس خود امیری مردی /

      گر بر دگری خرده نگیری مردی    

مردی نبود فتاده را پای زدن /

      گر دست فتاده را بگیری مردی

۝
ما آنیم که پیل برنتابد لت ما /

      بر چرخ زنند نوبت دولت ما

گر مورچه ای در صف ما گیرد جای /

    آن مورچه شیر گردد از هیبت ما

 

مرغ پرنده

 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

۝

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

۝

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

۝

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

۝

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

 

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

۲ نفر این پست را پسندیده اند

سخنان بزرگان

 سقراط

رفتار یک انسان ،آینه ای است که او چهره خود را در آن نشان میدهد.

افلاطون

فردی که حقیقتا مورد رحمت است ،احساس تواضع بسیاری دارد.

۲ نفر این پست را پسندیده اند

سرانجام وحشتناک قوم عاد

پس از آنکه هود قوم خود را که حدود هفتصد وشصت سال طول کشیدهدایت نمود

وآنها از او سرپیچی کرده ودعوتش را اجابت نکردند مدت سه سال باران نبارید واین فقط هشداری بود مبنی براینکه عذاب نزدیک است.

هود از این فرصت استفاده کرد ومجددا از آنها خواست که توبه کرده وبه خدا ایمان بیاورند.

گروهی از مردم به نزد هود رفته واز او طلب دعا کردند.

هود نیز در حق آنها دعا کرد ومجددا باران بر آنها نازل شد وسرسبزی وخرمی به سرزمینشان بازگشت

اما آنها همچنان به کفر خود ادامه دادند طوریکه این بار اراده خدا بر این قرار گرفت که عذاب را برآنها نازل نماید.

خداوند متعال باد بسیار شدیدی بر آنها نازل کرد که به مدت هفت شب وهشت روز بر آنها وزید

ویکایک آنها را نیست ونابود نموده وبدنهایشان را قطعه قطعه نمود

به طوریکه حتی یکی از آنها نیز زنده نماندند وفقط هود واطرافیانش از این عذاب نجات یافتند.

آنها بعد از پایان عذاب ونابودی کافرین به سرزمین حضرموت کوچ کرده وتا آخر عمر در آنجا زندگی نمودند.

 

منبع :سایت داستانهای قرآنی

۱ نفر این پست را پسندیده است

گویش محلی قدیم فردوس ۲۵

لَمَشت = کثیف 

لَرگ تاس = تاس یا کاسه بزرگ 

لیلی = کوچک ، خُرد

لِک  =پا -(ورلِک=ورپا ، ایستاده)

لُک=تِکه

لِنقتک= پاها را بشدت تکان دادن

لَولَو =پرحرفی زیاد، پرچانگی

لَولَرزه =اظهار ضعف و نداری

لون =آغول و پناهگاهی که برای دامها و بخصوص گوسفندان در دل کوه می کندند.

۲ نفر این پست را پسندیده اند

گدایی ملانصرالدین

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

 

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.

«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند

 

منبع:mgtsolution.com

2 نفر این پست را پسندیده اند

حکایتهای سعدی

 کاروانی در یونان بزدند و نعمت بی قیاس(۱) ببردند . بازگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند اما فایده نکرد .

چو پیروز شود دزد تیره روان  چه غم دارد از گریه کاروان ؟

لقمان حکیم اندر آن کاروان بود ، یکی  از کاروانیان او را گفت که مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه ای گویی تا از مال ما دست بردارند که دریغ باشد چنین نعمتی که ضایع شود ، گفت : دریغ ضایع کردن حکمت است که با اینان گفتن .

آهنی را که موریانه بخورد  نتوان برد از او به صیقل ، زنگ
با سیه دل چه سود گفتن و وعظ  نرود میخ آهنین بر سنگ

همانا که جُرم از طرف ماست

به روزگار سلامت،شکستگان دریاب  —  که جبر خاطر مسکین(۲) ، بلا بگرداند
چو سائل به زاری طلب کند از تو چیزی —  بده و گرنه ستمگر به زور بستاند

۱- نعمت بی قیاس : ثروت بی اندازه 
۲- جبر خاطر مسکین :  مهربانی و دستگیری از مسکین

 

۱ نفر این پست را پسندیده است

دخترک و پیرمرد

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید: – غمگینی؟ – نه. – مطمئنی؟ – نه. – چرا گریه می کنی؟ – دوستام منو دوست ندارن. – چرا؟ – چون قشنگ نیستم – قبلا اینو به تو گفتن؟ – نه. – ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. – راست می گی؟ – از ته قلبم آره 

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت…

به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده.

منبع : سایت فرزق

این مطلب را می پسندم

حکایتی زیبا از مولانا و شمس تبریزی

نردبان این جهان ما و منی /عاقبت این نردبان افتادنی
لاجرم آن کس که بالاتر نشست / استخوانش سخت تر خواهد شکست

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن. 
…ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد
مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:”ای مردم!شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.” آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد:”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!” سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:”ای مردم بی حیا!شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”
رقیب مولوی فریاد زد:”این سرکه نیست بلکه شراب است.”
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت:برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی،با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.
کتاب ملاصدرا.تالیف هانری کوربن.ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری

 

این مطلب را می پسندم

شوخی با بعضی دانشگاهها

بر در دانشکده ای رفتم دوش
دیدم دوهزار لیسانسه ی کوزه به دوش
هر یک به زبان حال با من گفتند
این کوزه بگیر و مدرکت بنداز توش

این مطلب را می پسندم

بزرگترین مصیبت

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که، نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد ونه شعور لازم برای خاموش ماندن .

افلاطون

این مطلب را می پسندم