آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 184
  • بازدید دیروز: 165
  • بازدید هفته: 157
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

Archive for نوامبر, 2015

اعترافات خبرنگار مصری ضد ایرانی

.
روزنامه نگار مصری ؛هر جا که کم میآوریم همینکه میبینم که شما رهبر مایید آرام میشویم!؟ 
فهوی حسین روزنامه نگار مصری که گرایش ناسیونالیستی عربی دارد و از پیروان جمال عبدالناصر است و اتفاقا مشی ضد ایرانی دارد در یک مقاله مفصل در مقام مقایسه مصر و ایران چنین مینویسد …
ما و ایرانی ها بیش از سی سال پیش در فضای بین الملی در یک سطح بودیم .ایرانی ها راه مبارزه و مقاومت در برابر ابر قدرتها ، بخصوص آمریکا را انتخاب کردند و ما مسیر سازش را برگزیدیم . ما هر سال مزد خیانت مان به اعراب را از طرف آمریکا در قالب ۴ میلیارد کمک بلاعوض میگرفتیم و ایرانی ها از همان اول فشار سیاسی، اقتصادی و تحریم و جنگ داخلی و جنگ نابرابر را تجربه کردند …. امروز ایران از یک قدرت منطقه ای به یک قدرت جهانی تبدیل شده که هیچ مشکلی در سطح منطقه و جهان بدون جلب نظر ایران قابل حل نیست. و کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا ۶۴ بار هر کدام عبارت ایران را در مناظره تلوزیونی خود بکار میبرند. گویی حریفی جز ایران در سطح جهان ندارند … و دیگر اینکه ایرانی ها در تمام علوم استراتژیک، از هسته ای تا فضایی و تا نانو و شبیه سازی و پزشکی و .. جز ده کشور برتر جهان میباشند و در صنایع موشکی چهارمین قدرت دنیا و از نظر دقت و سرعت موشکهایش شاید اولین کشور دنیاست . و در منطقه جزیره امن و ثبات است و ما علیرغم حمایت آمریکا و اخذ کمک های سالیانه دغدغه تهیه یک وعده قرص نان برای اکثر مردم مان داریم و … .

 وقتی در مملکتی رهبر درست وحسابی نباشد، خب! وضعیت میشود مصر”
وقتی در جامعه ی شیعی رهبری مدیر و مدبر نباشد میشود عراق”
وقتی در کشوری فرمانده ی استواری نداشته باشد میشود پاکستان
وقتی درکشوری به ظاهر مسلمان رهبر و رئیس آن مملکت،
خود فروخته به شرق وغرب باشد میشود ترکیه”
اما وقتی در کشوری شیعه ، رهبر، باج به زمین و زمان ندهد، با همه ی
فشارها ، سلیقه ها ، تندرو ، کندرو ، جنگ ۸ ساله ، ۳۰ سال تحریم
سیاسی و اقتصادی، جایی برای نفس کشیدن دشمن باقی نمی ماند.
خوب آن وقت می شود ایران ، در میان حصاری از آتش جنگ های منطقه 
که گرگهای زخمی پشت مرزهایمان بی قرار زوزه می کشند … 
کسی جرات ندارد به خاک ما چپ نگاه کند …
حتی مگس هایشان( پهباد ها ).
ای آقای من، بعضی ها از شما انتظار دارند که با یک حکم حکومتی،
همه ی این دزدی ها ، رشوه ها ، رباها ، احتکار ها ، رانت خواری ها ، 
باندهای مافیایی و… را حل کنی ؛
اما تاریخ را که می خوانم می بینم ،
حضرت علی (ع) که معصوم بودند ۴ سال خواستند حق را از نا حق به
مظلوم بدهند … با او چه کردند … او که حضرت علی (ع) بود نتوانست …
همین که ما به لطف خدا با وجود شما امنیت داریم، عزت داریم،
سرمان پایین نیست، دستمان دراز نیست، و…. و با وجود این همه تحریم … این خیلی فوق العاده است …
خسته نباشی «آقا» که علمدار انقلابی
خسته نباشی «آقا» این همه سال که رهبری کردی ما را
نگاه می کنم به نامت و می بینم چه زیباست «خامنه ای»،
سرشار از همان حروف «خمینی» است، گیرم با یک «آه»، بیشتر
نگاه می کنم به مرامت و به همین «چفیه» که همراه همیشگی شماست،
تا مبادا فراموش کنیم فکه و والفجر مقدماتی را. 
خرمشهر و بیت المقدس را. 
اما میدانی!
هرجا که کم می آوریم
همینکه می بینیم شما رهبر مایی آرام میشویم.
.
برای طول عمر باعزت وسلامتی رهبر عزیز مان ، از سویدای دل صلوات !

۱ نفر این پست را پسندیده است

سفارش امام علی (ع)

امیرالمومنین علیه السلام درنامه ای خطاب به ابن عباس فرماندار بصره نوشتند :

همانا انسان گاهى خشنود مى ‌شود به چیزى که هرگز از دستش نمى‌ رود،

و ناراحت مى ‌شود براى از دست دادن چیزى که هرگز به آن نخواهد رسید.

ابن عباس! خوشحالى تو از چیزى باشد که در آخرت براى تو مفید است،

و اندوه تو براى از دست دادن چیزى از آخرت باشد.

آنچه از دنیا به دست مى ‌آورى تو را خوشنود نسازد، آنچه در دنیا از دست مى ‌دهى زارى کنان تأسّف مخور،

و همّت خویش را به دنیای پس از مرگ واگذار .(نامه /۲۲)

این مطلب را می پسندم

*خطر شیعه‌هاى مدرن!

 گفتاری از علامه مصباح یزدی

*خطر شیعه‌هاى مدرن!

*مطرح کردن مشروعیت زمینی تیشه به ریشه ولایت ائمه علیهم السلام است

با توجه به شبهات مختلفى که امروزه القا مى‌شود ما باید بسیار مراقب باشیم که در مسأله خلافت و امامت تحت تأثیر وسوسه‌هاى خناسان قرار نگیریم. از دیدگاه ما شیعیان، خلافت و امامت منصبى الهى است که خداى متعال به اهل بیت(علیهم السلام) داده است و مردم نقشى در این زمینه ندارند. به عبارت دیگر، آنان ولایت و حق حاکمیت و مشروعیت خویش را از مردم نمى‌گیرند بلکه این مسأله با نصب و تعیین خداى متعال انجام مى‌پذیرد. البته برادران اهل تسنّن در این مسأله با ما اختلاف نظر داشته و دارند و این امر تازگى ندارد. آنچه تازگى دارد این است که در زمان ما برخى از کسانى که ادعاى تشیع دارند منکر این امر شده اند! متأسفانه حتى برخى از این افراد کسانى هستند که لباس روحانیت شیعه را بر تن دارند! این امر نشان مى‌دهد که فتنه تا چه حد جدّى و مهم است. بسیار جاى تعجب و تأسف است که در حکومتى که به نام اهل بیت(علیهم السلام) بر پا شده است کسانى اصلى ترین عقاید اسلامى را، آن هم به نام دفاع از تشیع، انکار مى‌کنند! متأسفانه برخى از این افراد نیز کسانى هستند که حرفشان در مردم نفوذ دارد. این مسأله براى ما بسیار سنگین است و جا دارد که براى آن خون بگرییم و باید بسیار مراقب باشیم که این شیاطین ما را فریب ندهند و اعتقادمان را در مسأله ولایت و خلافت از کفمان نربایند.

از نظر شیعه تردیدى وجود ندارد که حکومت حضرت على(علیه السلام) و مشروعیت آن، الهى و خدایى بود، نه این که بیعت مردم به آن حضرت و حکومتشان مشروعیت بخشیده باشد. البته این بیعت مردم بود که زمینه اِعمال حقى را که خداى متعال براى آن حضرت قرار داده بود فراهم کرد؛ اما این غیر از آن است که بگوییم بیعت مردم براى آن حضرت مشروعیت و حق حکومت ایجاد کرد. این همان نقطه تمایز بحث «مشروعیت» و «مقبولیت» است که ما در جاى خود به تفصیل از آن سخن گفته ایم.۱

اما به راستى چرا امروزه برخى از افرادى که ادعاى تشیع دارند، در مسأله خلافت و ولایت ائمه(علیهم السلام) این گونه موضع گیرى مى‌کنند؟ حقیقت این است که قصد اصلى آنها مسأله «ولایت فقیه» است. «ولایت فقیه» در واقع ادامه ولایت ائمه(علیهم السلام) است. از این رو هر مبنایى را که در مسأله خلافت و ولایت ائمه(علیهم السلام) بپذیریم، ولایت فقیه را نیز بر اساس همان مبنا توجیه خواهیم کرد. از این رو این عده در صددند با تشکیک در مبناى مشروعیت و حق حاکمیت ائمه(علیهم السلام) اساس ولایت فقیه را سست کنند. اگر گفتیم مشروعیت حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مبتنى بر رأى و بیعت مردم بوده، در مورد ولایت فقیه هم مى‌توانیم بگوییم مشروعیت حکومت فقیه بستگى به رأى و انتخاب مردم دارد. از این رو آنها در واقع ریشه را مى‌زنند تا شاخه خود به خود بخشکد. مى‌گویند: حکومت حضرت على(علیه السلام) هم از طرف مردم بود؛ بنابراین اگر روزى مردم ولىّ فقیه و حکومت او را نخواستند، باید از بین برود! چرا که مردم حاکم بر سرنوشت خودشان هستند!
_______

۱٫ جناب استاد در برخى کتاب‌هاى دیگر خود این بحث را به تفصیل مطرح کرده اند. براى نمونه، ر.ک: نگاهى گذرا به نظریه ولایت فقیه، فصل سوم.
__________

این مطلب را می پسندم

ما چه قدر نیازمند شنیدن یک جمله عاشقانه واقعی هستیم …

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت. از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود. تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از لبش خون می آمد و می لرزید.موهای طلاییش هم کمی خونی بود.یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم ! از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند. دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم. گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام! … #چیستا_یثربی
_____________
و ما چه قدر نیازمند شنیدن یک جمله عاشقانه واقعی هستیم …

۳ نفر این پست را پسندیده اند