آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 189
  • بازدید دیروز: 564
  • بازدید هفته: 947
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

درسی برای برخی …

ایاز، غلام شاه محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود.

وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید،

چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود .

هر روز صبح اول به آن اتاق می‌رفت و به آنها نگاه می‌کرد و از بدبختی و فقر خود یاد می‌‌آورد .

سپس به دربار می‌رفت. او قفل سنگینی بر در اتاق می‌بست.

درباریان حسود که به او بدبین بودند خیال کردند که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی‌دهد.

به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می‌کند.

سلطان می‌دانست که ایاز مرد وفادار و درستکاری است. اما گفت:

وقتی ایاز در اتاقش نباشد بروید و همه طلاها و پولها را برای خود بردارید.

نیمه شب، سی نفر با مشعل‌های روشن در دست به اتاق ایاز رفتند.

با شتاب و حرص قفل را شکستند و وارد اتاق شدند. اما هرچه گشتند چیزی نیافتند.

فقط یک جفت چارق کهنه و یک دست لباس پاره آنجا از دیوار آویزان بود.

آنها خیلی ترسیدند، چون پیش سلطان دروغزده می‌شدند.

وقتی پیش شاه آمدند شاه گفت: چرا دست خالی آمدید؟ گنجها کجاست؟

آنها سرهای خود را پایین انداختند و معذرت خواهی کردند.

سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم او مرد راست و درستی است.

آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می‌کند تا به مقام خود مغرور نشود. و گذشته اش را همیشه به یاد بیاورد.

منبع :وبسایت ذاکرالحسین- با دستکاری در عنوان(تغییر عنوان )

۳ نفر این پست را پسندیده اند

دادن پاسخ