آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 161
  • بازدید دیروز: 34
  • بازدید هفته: 215
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

داستان اصحاب رَسّ‏

 

در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرس به میان آمده، نخست در آیه ۱۲ سوره ق، که از تکذیب آن‏ها از پیامبرشان، سخن گفته شده،

دوم در آیه ۳۸ فرقان، که بیانگر هلاکت و عذاب شدید اصحاب رس در ردیف قوم عاد و ثمود است،

که همانند آنها بر اثر عذاب الهى ریشه کن و نابود شدند.

واژه رس‏ اشاره به چاه آب یا نهر آب است که در سرزمین اصحاب رس بود،

درباره هویت اصحاب رس، و علت عذاب آن‏ها در میان مفسران اختلاف نظر است،

ما از ذکر آن‏ها در این جا صرف نظر کرده، و به ذکر داستان آن‏ها که حضرت رضا علیه‏ السلام آن را از امیرمؤمنان على علیه ‏السلام نقل کرده مى‏پردازیم:

یافث پسر نوح علیه ‏السلام بعد از طوفان، در کناره چشمه ‏اى ،نهال درخت صنوبرى را کاشت که به آن درخت ،شاه درخت،

و به آن چشمه دوشاب مى‏گفتند، این قوم در مشرق زمین زندگى مى‏کردند،

و داراى دوازده آبادى در امتداد رودخانه‏ اى بودند که به آن رودخانه، رس مى‏ گفتند. 

نامهاى این قریه‏ ها دوازدهگانه به این نام‏هاى ( دوازدهگانه ماه‏هاى عجم) معروف بود،

به این ترتیب: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر و شهریور،

بزرگترین شهر آن‏ها اسفندار نام داشت که پایتخت شاهشان به نام ترکوذبن غابور، نوه نمرود بود،

درخت اصلى صنوبر و چشمه مذکور در این شهر قرار داشت،

از بذر همین درخت در هر یک از شهرهاى دیگر کاشته بودند و رشد کرده و بزرگ شده بود،

آن قوم جاهل، آن درخت‏هاى صنوبر را خداهاى خود مى‏دانستند، نوشیدن آب چشمه و رودخانه را بر خود و حیوانات، حرام کرده بودند،

هر کس از آن آب مى‏نوشید، او را اعدام مى‏ نمودند و می ‏گفتند: این آب مایه حیات خدایان ما است، و کسى حق استفاده از آن را ندارد!!

آن‏ها در هر ماه از سال، یک روز را به عنوان عید مى‏دانستند .

در آن روز به نوبت کنار یکى از آن درختان دوازدهگانه مى‏ آمدند و گاو و گوسفند پاى آن درخت قربان مى‏ نمودند و جشن وسیع مى‏گرفتند،

و آتش روشن مى‏کردند، وقتى که دود غلیظ آتش مانع دیدن آسمان مى‏شد، در برابر درخت به خاک مى‏افتادند و آن را مى‏پرستیدند.

سپس گریه و زارى مى‏نمودند، و دست به دامن درخت مى‏شدند.

وقتى که حرکت شاخه‏ هاى درخت، و صداى مخصوص آن درخت را (بر اثر باد شیطان) مى‏ دیدند و مى ‏شنیدند ،مى‏ گفتند؛

درخت مى‏گوید: اى بندگان من، من از شما راضى هستم.

آنگاه غریو شادى سر مى‏دادند، شراب مى‏خوردند و به عیش و نوش و ساز و آواز و عیاشى مى‏پرداختند، و در پایان به خانه‏ هاى خود باز مى‏ گشتند…

این قوم علاوه بر این عقاید خرافى، در رفتار و کردار نیز فاسد و منحرف بودند، به طورى که همجنس گرایى و همجنس بازى در بینشان رواج داشت.

خداوند پیامبرى از نوادگان یعقوب علیه‏ السلام را (که طبق بعضى از روایات، حنظله نام داشت) براى هدایت آن قوم گمراه به سوى آن‏ها فرستاد.

این پیامبر، سال‏ها در میانشان ماند و هر چه آن‏ها را به سوى خداى یکتا و بى همتا و دورى از بت پرستى دعوت کرد،

گوش ندادند و به راه خرافى خود ادامه دادند.

سرانجام آن پیامبر، به خدا عرض کرد: پروردگارا! این قوم لجوج دست از بت پرستى و درخت پرستى بر نمى‏دراند،

و روز به روز بر کفر و گمراهى خود مى‏افزایند، و درختهایى را که سود و زیان ندارند مى‏پرستند،

همه آن درخت‏ها را خشک کن و قدرت خود را به آن‏ها نشان بده، بلکه از درخت‏ پرستى منصرف شوند.

خداوند درختهاى آن‏ها را خشکانید.

آن‏ها وقتى که صبح از خانه بیرون آمدند در همه آن دوازده شهر دیدند که درخت معبود، خشک شده است .

(این حادثه مثل توپ در بینشان صدا کرد، هر کسى چیزى مى‏گفت) سرانجام آن‏ها دو گروه شدند،

یک گروه مى‏ گفتند: جادوى این شخصى که ادعاى پیامبرى مى‏کند موجب خشک شدن درخت‏ها شده.

[یعنى درخت‏ها نخشکیده، بلکه سحر و جادوى او، چشم‏هاى ما را بسته به طورى که ما چنین خیال مى‏ کنیم‏] .

گروه دیگر مى‏گفتند: خدایان ما به این صورت در آمده‏ اند تا خشم خود را نسبت به این شخص (که مدعى پیامبرى است) آشکار سازند

تا ما نیز از خدایان خود دفاع کنیم و جلو او را بگیریم، (فریاد و شعارشان بر ضد آن پیامبر بلند بود و) .

سرانجام همه تصمیم گرفتند تا آن پیامبر خدا را (با سخت‏ ترین شکنجه) اعدام کنند.

آن‏ها چاهى کندند، و قسمت تهِ چاه را تنگتر نمودند، و آن پیامبر خدا را دستگیر کرده و در میان آن چاه افکندند و سر آن چاه را با سنگ بزرگى بستند،

آن پیامبر پیوسته در میان چاه ناله و راز و نیاز میکرد، و آن‏ها کنار چاه مى‏آمدند و صداى ناله و راز و نیاز او را با خدا مى‏ شنیدند،

و مى‏ گفتند: امیدواریم که خدایان ما (درخت‏هاى صنوبر) از ما راضى گردند و سبز شوند و شادابى و خشنودى خود را به ما نشان دهند.

آن پیامبر در مناجات خود مى‏گفت: خدایا! مکان تنگ مرا مى‏نگرى، شدت اندوه مرا مى‏بینى،

به ضعف و بى نوایى من لطف و مرحمت کن، هر چه زودتر دعایم را به اجابت برسان، و روحم را قبض کن.

آن پیامبر خدا با این وضع در آن چاه به شهادت رسید.

عذاب سخت اصحاب رس‏

در این هنگام خداوند به جبرئیل فرمود: به این مخلوقات بنگر که حلم من آن‏ها را مغرور کرده، و خود را از عذاب من در امان مى‏ بینند،

و غیر مرا مى‏ پرستند،

و پیامبر فرستاده مرا مى ‏کشند… من به عزتم سوگند یاد کرده ‏ام که هلاکت آن‏ها را مایه عبرت جهانیان قرار دهم.

روز عید آن‏ها فرا رسید، همه آن‏ها در کنار درخت صنوبر اجتماع کرده و جشن گرفته بودند،

ناگاه طوفان سرخ شدیدى به سراغشان آمد، همه وحشت زده به همدیگر چسبیدند و به دنبال پناهگاه بودند،

ناگهان دریافتند که هرجا پا مى‏گذارند، مانند سنگ کبریت شعله ور و سوزان و داغ است،

در همین بحران شدید، ابر سیاهى بر سر آن‏ها سایه افکند، و از درون آن ابر، صاعقه هایى از آتش بر آن‏ها باریدن گرفت،

به طورى که پیکرهاى آن‏ها بر اثر آن آتش‏ها، همچون مس ذوب شده، گداخته شد،

و به این ترتیب به هلاکت رسیدند. پناه مى‏بریم به خدا از خشم و عذابش.

————————-

قصه‏ هاى قرآن به قلم روان‏ – محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیه

 


2 نفر این پست را پسندیده اند

دادن پاسخ