آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 125
  • بازدید دیروز: 108
  • بازدید هفته: 414
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

حکایتهای سعدی

 کاروانی در یونان بزدند و نعمت بی قیاس(۱) ببردند . بازگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند اما فایده نکرد .

چو پیروز شود دزد تیره روان  چه غم دارد از گریه کاروان ؟

لقمان حکیم اندر آن کاروان بود ، یکی  از کاروانیان او را گفت که مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه ای گویی تا از مال ما دست بردارند که دریغ باشد چنین نعمتی که ضایع شود ، گفت : دریغ ضایع کردن حکمت است که با اینان گفتن .

آهنی را که موریانه بخورد  نتوان برد از او به صیقل ، زنگ
با سیه دل چه سود گفتن و وعظ  نرود میخ آهنین بر سنگ

همانا که جُرم از طرف ماست

به روزگار سلامت،شکستگان دریاب  —  که جبر خاطر مسکین(۲) ، بلا بگرداند
چو سائل به زاری طلب کند از تو چیزی —  بده و گرنه ستمگر به زور بستاند

۱- نعمت بی قیاس : ثروت بی اندازه 
۲- جبر خاطر مسکین :  مهربانی و دستگیری از مسکین

 

۱ نفر این پست را پسندیده است

دادن پاسخ