آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 125
  • بازدید دیروز: 165
  • بازدید هفته: 98
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

شعر و متون عاشقانه

 

شعر عاشقانه ،شعر طنز،متن طنز ،سخن بزرگان و امامان،مطالب مفید عاشقانه

گر مرد رهی ، به ره نظر باید داشت  خود را نگه از هزار خطر باید داشت

در خانه دوستان چو گشتی محرم  دست و دل و دیده را نگه باید داشت 

 

افتادگی آموز اگر طالب فیضی     هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است

۝
دیشب ز سر صدق و صفای دل من /

       در میکده آن هوش ربای دل من  

جامی به کفم داد که بستان و بنوش /

       گفتم نخورم، گفت برای دل من

۝

تا بر سر نفس خود امیری مردی /

      گر بر دگری خرده نگیری مردی    

مردی نبود فتاده را پای زدن /

      گر دست فتاده را بگیری مردی

۝
ما آنیم که پیل برنتابد لت ما /

      بر چرخ زنند نوبت دولت ما

گر مورچه ای در صف ما گیرد جای /

    آن مورچه شیر گردد از هیبت ما

 

مرغ پرنده

 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

۝

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

۝

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

۝

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

۝

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

 

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

۲ نفر این پست را پسندیده اند

دادن پاسخ