آمار بازدید
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 165
  • بازدید دیروز: 389
  • بازدید هفته: 476
آخرین دیدگاه‌ها
اوقات شرعی


آمار

حکایتهای بهلول (۹)

بهلول ودعای باران:

بهلول روزی عده ای از مردم رادید که به بیابان می روند تا از خداوند طلب باران کنند، چون که چند  سالی بودباران نیامده بود.

مردم عده ای از اطفال مکتب را همراه خود می بردند.

بهلول پرسید که :

اطفال را کجا می برید؟

درجواب گفتند:

چون اطفال گنا هکارنیستند،دعای آنها حتما مستجاب خواهد شد .

بهلول گفت: اگر چنین است،پس نباید هیچ مکتبداری تا کنون زنده باشد.

گفتگوی بهلول با مرد عرب :

بهلول روزی با عربی همراه شد .

از عرب پرسید :اسم شما چیست ؟

عرب در جواب گفت :مطر .یعنی (باران ).

بهلول گفت : کنیه تو چیست ؟

عرب گفت :ابوالغیث . یعنی ( پدر باران ) .

بهلول پرسید : پدرت نامش چیست ؟

عرب گفت : فرات .بهلول پرسید : کنیه پدرت چیست ؟

عرب گفت : ابوالفیض . یعنی (پدر آب باران )

بهلول پرسید :نام مادرت چیست ؟

عرب جواب داد : سحاب . یعنی (ابر).

بهلول پرسید : کنیه او چیست ؟

عرب گفت : ام البحر. یعنی ( مادر دریا )

بهلول گفت : تو رو به خدا صبر کن تا کشتی پیدا کنم و سوار شوم ، وگر نه می ترسم در همراهی تو غرق شوم .

05~15


 

۲۷ نفر این پست را پسندیده اند

دادن پاسخ